شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۵ تير ۱۴۰۱ - ۲۶ ژوئن ۲۰۲۲



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دو ایمیل، دو فرهنگ، پاسخی درخور، و چند نکته

علی ناظر

 
پس از انتشار آخرین نوشتارم («تنها آلترناتیو دموکراتیک» تطبیق حرف با عمل)، دو ایمیل قابل تأمل دریافت کردم، که با حفظ امضا، در زیر می آید.
متن ایمیل 1 (با کمی ویرایش سطحی)
سلام علی عزیز من مطالبتان را می‌خوانم و به دیگران هم پیشنهاد میکنم. در رابطه با این مطلب بنظرم باید جزوه و یا کتاب مبارزه چیست را بخوانید که در آنجا گفته شده مبارزه ابتدا یک علم است واگر به این علم دست نیابیم می توانیم چپ و راست بزنیم‌ و حق را  به نظر خود بدهیم.
من کور کورانه از موضع گیری مجاهدین دفاع نمیکنم مطلب را خوب میخوانم بعد قضاوت میکنم و یا هر موضع گیری که دارند کورکورانه قبول نمیکنم . به خاطر رابطه بسیار صمیمی که با تو دارم این پیشنهاد را میدهم که کتاب مبارزه چیست را دوباره خوانی کن. بنظرم تو هم از این پیشنهاد من دلخور نمی شوی.
قربانت برم مطلب های تو را دنبال میکنم. برایت آرزوی سلامتی و موفقیت و پیروزی دارم. چند بار هم برایت نوشته بودم چون تو را جزء فرزندان خلق میبینم پیشنهاد میکنم که بیا و برای برانداختن این رژیم جنایتکار به شورا بپیوند آخه چطوری میخواهی اینهمه دانستنیهایی که داری همینطوری به هدر برود چرا مردم را محروم میکنی؟ چرا پا جلو نمی گذاری. نمی خواستم این را بگم ولی من سر تو با خیلی ها حرفم شده و همواره از تو دفاع کردم. باور کن بالاخره این رژیم سقوط می‌کند ومردم از تو سوال میکنند چرا فقط می نوشتی و قلم زنی میکردی ؟ بیا بجای ایراد گرفتن که حق تو است پیشنهاد بده . راه کار بده اشکالات رابطه. وخودت را 
قربانت (امضاء)
پاسخ: .... عزیز با سلام و آرزوی سلامت برای تو و عزیزانت
یکبار پیش از اینهم پیشنهاد پیوستن داده بودی و نوشتم که خودم را در آن شأن و منزلت نمی بینم.
در مورد جزوه ای که گفتی چشم، دوباره و سه باره مطالعه می کنم. بقول مسلمانها، خدا را چه دیدی، شاید متوجه شدم که اشتباه از من است.
ضمنا، متن ایملت را فردا منتشر می کنم (امضا محفوظ) تا برای دیگران آموزنده باشد و من یک تنه به قاضی نرفته باشم.
زنده و پاینده باشی
علی
 
متن ایمیل 2
آخه توده ای نادون نشستی بیرون گود و میگی لنگش کن.
بفرما تو صحنه ببینم چند مرد حلاجی.
چندبار برات نوشته بودم یکروز میاد و ما می مونیم و آدمایی مثل تو. اونروز قیامته که توبه نداره.
(امضا)
پاسخ: با سلام و عرض ادب
سالهاست که طرفداران مجاهدین، آنها که ادب و نزاکت و متانت را فراموش نمی کنند، و آنهایی که هیستریک قلم می زنند، برای من ایمیل می فرستند و نقد می کنند و اشتباهاتم را گوشزد می کنند. اما قلم شما از جنس آنها نیست، و سنخیت بسیار نزدیکی به سربازان گمنام دارد. پس تنها پاسخ به نکاتی که فرموده اید، قرار روز قیامت. فقط یادتان باشد که من نه مسلمانم و نه به قیامت باور دارم. شاید آنروز شما تا به ابد باید منتظر دیدن من بمانید.
والسلام
اما چند نکته در حاشیه و به بهانه:
اگر انتقادی هست، بیان آن نه تنها راهگشاست، بلکه در اغلب اوقات آموزنده است.
هرچند مدیریت و تدوین استراتژی مبارزه یک علم است، اما، «اصول» مشمول زمان نمی شود.
و اگر هم فرهنگ حاکم بر مبارزه حکم کند که باید دیده ها را نادیده گرفت، این «حکم» نمی تواند «اصول» را هم در بر بگیرد.
درک مشخص از شرایط مشخص، یک بایست است، اما این شرایط مشخص نمی تواند و نباید بتواند «اصول» را تحت الشعاع قرار دهد.
واقعیت دیگری هم در مبارزه با جمهوری منحوس اسلامی هست که نباید از نظر دور داشت.
مجاهدین و یاران شورایی آنها در بطن مبارزه هستند، و ذهنیت و عینیت برای آنها کاملا روشن است. من بقول این هموطن «کنار گود» نشسته ام، و درک مشخص من از شرایط مشخص می تواند و در بسیاری از موارد حتما، منطبق با عینیت ها نیست. نتیجتا می توانم اشتباه تحلیل کرده و اشتباه انتقاد کنم. در این نکته شک ندارم. اما، بر فرض محال، و یک در هزاران میلیون، اگر آنچه می نویسم منطبق با «اصول» باشد، و مجاهدین و یاران شورایی، به هر دلیلی، راه غلط پیشه کرده باشند، شاید بشود مرا در روز قیامت به جهنم هُل داد، اما بهایی که خلق، در عالم واقع، می پردازد، یک عمر گرفتاری و ناهنجاری، با برچسب های جدید و رفتارهای «غیر اصولی» جدید خواهد بود.
در تحلیل ها، و مبارزه، باید شک علمی را از شک غیر علمی متمایز کرد. اما و به راستی، آیا آنچه که می نویسم «شک غیر علمی» هستند؟ اگر بپذیریم که «مبارزه» علم است، به ناچار پذیرفته ایم که این «علم» یک سری موازین، اصول، و کردارهای غیر قابل چشم پوشی هم دارد. هر علمی قوانین خود را دارد، و اگر مبحثی ثابت شود که درست نیست (زمین مسطح به زمین کروی تغییر شکل دهد)، کلیه روابط هم با این تغییر در ماهیت داده ها، تغییر می کند، و نمی توان آنرا مخفیانه و به دور از انظار پیاده کرد.
اگر و به هر دلیلی، قوانین حاکم بر مبارزه با جمهوری اسلامی حکم می کند که «فعلا» نباید گردن زدن 81 شهروند عربستانی را محکوم کرد (هرچند که ملل متحد آنرا محکوم کرده است)، آیا حکم می کند که از انتشار خبر هم خودداری کرد؟ قوانین و چرایی آنها، باید تدوین شده و به اطلاع عموم (بخصوص خلق) رسانده شود. تغییر روش، تغییر قوانین، تغییر استراتژی، تغییر اندیشه (ایدئولوژی – اصول) قابل درک و منبعث از شناخت و علم است، اما و از آنجایی که ما در حال ارزیابی یک نیروی «انقلابی» (و یا حداقل رادیکال و مردمی) هستیم، کلیه «تغییرات» در «اصول» و «منش» و «روش» باید علنا به اطلاع عموم رسانده شود. این نکته قابل بحث نیست، چرا که «خلق» نباید کورکورانه از نهادی تبعیت، و یا حمایت کند که «مردم» را از خود ندانسته و به آنها گزارش کامل از چرایی ها برای «تغییر» در «روند» کار نمی دهد.
لازم به تأکید است که صحبت از بیان مسائل و مباحثی که «امنیت» کلیت مبارزه را به خطر می اندازد نیست.
و اما، پاسخی طولانی تر، پیرامون پیوستن به شورای ملی مقاومت ملی ایران.
این مبحث بر دو پایه استوار است. نخست و مهمتر از دیگری، پذیرش این قلم در شوراست. تا به آنجاییکه تجربه به من آموخته، شورای ملی مقاومت نمی تواند افرادی چون من را در خود جا دهد. آنها به «رهبر مقاومت» باور دارند. من ندارم. به نظر من، برای براندازی جمهوری اسلامی، «رهبری» باید شورایی باشد، و نه فردی.
میخواهم برای لحظه ای به ساختار سازمان مجاهدین خلق ایران دقت کنیم.
سازمان، یک رهبر عقیدتی دارد، یک همردیف رهبر عقیدتی دارد، و یک شورای رهبری. به نظر من این ساختار برآمده از ایدئولوژی آنهاست و به خودشان مربوط است. اما، اگر آنها به سیستم «شورایی» (برای تصمیم گیری) باور دارند و آنرا در عمل پیاده کرده اند، چرا این سیستم در شورای ملی مقاومت پیاده نمی شود؟ چرا «رهبر مقاومت» و نه «شورای رهبری مقاومت»؟
با توجه به همین یک نکته بر این باور هستم که شورا «دوری و دوستی» را ترجیح می دهد، تا عضویت فردی که در بسیاری از موارد با آنها زاویه دارد. شورا، که درگیر مبارزه ای پیچیده است، در هر شکل و محتوایی نمی تواند پذیرای افرادی چون من که نمی شود به زبان و قلمشان افسار زد، باشد. عدم تشکیل جبهه همبستگی ملی این نکته ر تأیید می کند. شورایی که می تواند از مایک پمپئو بگیر تا حسنعلی خمره باف را در جلسات خود بپذیرد، به ناگاه ناتوان از تشکیل جبهه همبستگی ملی است که خودش پیشنهاد کرده است. بپرسیم چرا؟
برای من پاسخ ساده است. چون نمی خواهند. چون تشکیل جبهه، شورا با معزل و بود و نبود «رهبر مقاومت» روبرو می کند، و مجاهدین و اعضای محترم شورا توان حل این مشکل را ندارند. آنها پذیرفته اند که مجاهد خلق مسعود رجوی «رهبر مقاومت» باشد. خانم مریم رجوی تا 6 ماه پس از سرنگونی «رئیس جمهور منتخب» باشد. این ها نکات بسیار مهمی هستند. و آنها توان حل این دو پارامتر را ندارند، و یا نمی خواهند به آن بپردازند چرا که فکر میکنند خدا یکی، رهبر یکی، (مونوئیسم).
همانطور که الطفات می فرمایید مشکل دوم نپیوستن به شورا، خودم هستم.
پس، آیا این صغری کبری چیدن ها بدان معناست که شورا (کلیه اعضا و سازمانهایش) رادیکال و انقلابی و چه و چه نیستند؟ به نظر من، خیر! صحبت بر سر این واژگان نیست. مشکل «عادت» (استاتسکو) است. مجاهدین خلق ایران، پس از چهل و اندی سال فدا و ایثار، و دائما در صحنه و میدان بودن، حاضر نیستند، همه دستاوردهایشان را در طبق اخلاص گذاشته و به فلان سازمان و یا شخصیتی که حتی یک هزارم مجاهدین عمل نکرده و بها نداده، تقدیم کنند. این یک واقعیت است، چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم.
آیا این «نگاه» (که من همه خون ها را داده ام. همه فدا را کرده ام، که.... حالا تو یک لا قبا می خواهی همه را با یک حرکت اپورتونیستی قورت بدهی و یک لیوان آب هم روش؟ هرگز!) برای آینده ایران، پس از سرنگونی خطرناک نیست؟ اگر درست باشد، و از ذهنیت من برنخاسته باشد، صد البته خطرناک است! حتما است! همه انتقاداتی که می نویسم از همین سرچشمه (خودمحوری و تنهاتازی) آبشخور دارد. روشنتر بنویسم.
مجاهد خلق مسعود رجوی بارها تکرار کرده (از آوردن نقل قول خودداری می کنم، اما اگر لازم باشد موجود است) که پس از سرنگونی می روند به گوشه ای و به کارخود مشغول می شوند (نقل به مضمون). لحظه ای شک ندارم که مسعود رجوی این سخن را با خلوص نیت گفته است. اما سازمانی که نمی تواند پیش از انقلاب و سرنگونی با دیگران کنار بیاید و یک جبهه تشکیل بدهد، آیا عملا می تواند پس از 6 ماه حکمرانی «موقت» دفتر ودستکش را جمع کرده و برود پی کارش؟ چنین نخواهد شد. بخشی از نگاه علمی به مسائل کردن تمایز بین ذهنیت ها و عینیت هاست.
رفیقی نوشته که بیا در شورا و راهکار بده. این عمل غیر ممکن است.
راهکار دادن احتیاج به اطلاعات و داده ها و دانستن روش ها و منش هاست. وقتی به «رهبر مقاومت» باور داشته باشیم، ناخواسته پذیرفته ایم که لازم نیست همه چیز بدانیم، و چون همه را نمی دانیم، راهکارها هم نمی توانند عینی باشند. نکته دیگری را برجسته می کنم که فقط دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران می تواند به صحت و سقم آن بپردازد. در شورا تعدادی کمیسیون وجود دارد. می پرسم برای هر کدام از این کمیسیون ها در شورا چند اتاق فکر تشکیل شده اند؟ گزارش سالانه این کمیسیون ها چرا منتشر نمی شود؟ چرا نظرات این اتاق فکر ها منتشر نمی شود؟ پاسخ همه و همه این سوال ها در یک نقطه جمع بندی می شوند - «رهبر مقاومت».
اجازه می خواهم دو نکته را کاملا روشن بیان کنم.
نخست، من نه تنها خورده و برده ای با مجاهد خلق مسعود رجوی ندارم، بلکه به ایشان بخاطر تلاشی که در پنجاه و اندی سال گذشته کرده اند تا ایران و خلق آزاد شوند، بسیار احترام می گذارم و معتقدم که اگر ایشان نبودند، جمهوری اسلامی بیشتر از اکنون ریشه دوانده بود و موقعیت خود را بسا بیشتر تثبیت کرده بود. (البته با همه سخنان ایشان موافق نیستم).
دیگر اینکه، صحبت بر سر انتقاد از یک نهاد سراپا خون است. صحبت از نهادیست که اگر اعضای آن در اروپا و آمریکا زنده و حاضرند، بیش از چهل سال است که شاهد جانباختن فرزند و پدر و مادر و رفیق و همسنگر خود بوده اند. و این واقعیت، انتقاد از آنها و شورای ملی مقاومت ایران را سخت می کند (حداقل برای من). اما «حرمت» قلم مبحثی است که نمی توان از آن به آسانی گذشت.
می خواهم روی این دو نکته تأمل شود. «تناقض» بین انتقاد از یک تاریخچه خونبار و پر از افتخار، و «حرمت قلم».
اصولا، انتقاد به دو دلیل بیان می شود. تضعیف و ضربه زدن به نهاد مورد نظر، و دیگری ارتقاء رفتار و کردار و پندار آن نهاد.
برخلاف من، شورای ملی مقاومت ایران بر این باور است که «تنها آلترناتیو دموکراتیک» است. بسیار نیکو. بیاییم این واژگان را بررسی کنیم و بپرسیم: «آلترناتیو» یعنی چه؟ مگر نه اینکه «آلترناتیو» در نقطه مقابل آنچه که هست، باید قرار داشته باشد؟ آنچه که هست، «جمهوری اسلامی – نظام اسلامی» است. بنابراین، «آلترناتیو» نباید «اسلامی» باشد. و یا اینکه هرآنچه جمهوری اسلامی می کند، انجام ندهد – به آن باور نداشته باشد. پس، اگر می کشد، «آلترناتیو» نکشد. اگر سانسور می کند «آلترناتیو» سانسور نکند، اگر انتقاد پذیر نیست، «آلترناتیو» انتقادپذیر باشد. اگر «دشمن» ضدخلقی است، «آلترناتیو» خلقی باشد و با خلق باشد و برای خلق باشد. و.... به نظر من، «آلترناتیو» یعنی این. آیا بر این باوریم که این «آلترناتیو» به همه موارد بالا عملا متعهد بوده است؟ به باور من، خیر! هست نمونه های بسیاری که برخورد این «آلترناتیو دموکراتیک»، همسان با جمهوری اسلامی بوده است.
«رهبر مقاومت» همجنسگرا را تقبیح کرده است (به دلایل این تقبیح نمی پردازیم). رکن چهارم را زیر سوال برده است، چند همسری را در موارد نادر قابل قبول دانسته است، روابط با فاشیسم زیر پوشش دیپلماسی انقلابی را پسندیده دانسته است، و.... حتی و با وجود اینکه به سکولاریسم متعهد شده، رئیس «جمهور» (یعنی همه مردم) عید نوروز به عید نوروز یا مقلب القلوب می خواند (مجاهد خلق مسعود رجوی بارها و بارها از قران نقل قول کرده اند، و یا برخی از سوره های قران را تفسیر کردهاند. اما، برای مجاهدین. یعنی یک امر داخلی و درون تشکیلاتی که به کسی ربطی ندارد). قبول دارم که گذاشتن قران بر سر سفره هفت سین، یک سنت دیرینه 1400 ساله، و یا مقلب القلوب خواندن یک امر ساده و مرسوم در بسیاری از منازل است، اما «رئیس جمهور» یک ملت، نمی بایست دیگراندیشان را نادیده بگیرد. باورمندان به ایدئولوژی های دیگر را نادیده بگیرد، چرا که ترک و فارس و بلوچ و کرد، سنی و شیعه و ارمنی و یهودی و زرتشتی، همه و همه ایرانی هستند، و مقلب القلوب یک گرایش اسلامی است. آیا این قبیل انتقادات «علمی» نیستند را نمی دانم، اما می دانم که جدایی افکن هستند. وقتی اذان به رسم شیعه خوانده می شود. وقتی عید نوروز به رسم مسلمانان برگزار می شود و بسیاری از ایرانیان نادیده گرفته می شوند، همه و همه اینها قابل تأمل هستند.  اینها، برخی از نکاتی هستند که مرا راغب به درخواست برای عضویت نمیکند (بر فرض محال که آنها بپذیرند).
اما، یک واقعیت نمی تواند مرا از آنها دور کند. یاد و خاطره آنها که بنام خدا و خلق به خون خود غلطیدند تا من باشم و بتوانم «انتقاد» کنم. آیا این نکته دال بر احساساتی بودن من است، چرا که نه؟ این احساس نه تنها شرم آور نیست، باعث افتخارم هم است.
مجاهدین با چنگ زدن به «ریسمان رهبری» خود را به جلو می کشانند، من با خاطره و یاد و احترام به جانباختگان، از امیرپرویز پویان تا به همین امروز، خود را به جلو می کشانم و قلم می زنم، چرا که این تنها کاریست که از عهده من بر می آید. اندیشیدن و قلم زدن.
گردن زدن 81 نفر در عربستان هم یک خبر ژورنالیستی است که می بایست انعکاس پیدا کند، و هم امری در تناقض با حقوق بشر که می بایست محکوم شود، در غیر اینصورت جمهوری اعدام و شکنجه زبان درازی کرده و علیه «قتلعام» در عربستان زیاده گویی می کند.
شاد باشید
علی ناظر
24 اسفند، 1400
15 مارس 2022
 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.