شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰ - ۲۰ ژانویه ۲۰۲۲



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پاسخ به چند سوال

زينت ميرهاشمي

مطلب زير فقط به چند سوالي كه دوست گرامي علي ناظر مشخص كرده، پرداخته شده است. در نتيجه در اين مطلب، با رعايت چارچوب مورد نظر، به صورت مشخص به خواسته هاي كارگران و وضعيت جنبش كارگري نپرداخته است. اگر چارچوب فوق، چنين مشخص نشده بود امكان پرداختن به مسائل جنبش كارگري به مناسبت روز كارگر را بهتر مي داد. 6 ارديبهشت 1383 سرنگوني هر نظامي بر شانه هاي نيروهايي استوار است كه بيشترين تضاد را با آن داشته باشند. در مقابل نظام جمهوري اسلامي، بدون شك جبهه نيروهايي كه در تضاد با آن قرار دارند بسيار گسترده تر از نظامهايي معمولي حتا نظامهاي ديكتاتوري است. گسترده گي جبهه مردم عليه رژيم به هر شكلي، به گسترده گي سركوب شدگان رژيم ولايت فقيه كه از همه اقشار جامعه هستند، مي باشد. همه مردم ايران سياسي هستند. در ايران كنوني، اين سياست است كه همه جا پايش را دراز كرده است. به نظر من جامعه ايران از جمله سياسي ترين جوامع در شرايط كنوني است. اگر سياست را به معناي درگير شدن با قدرت سياسي حاكم و ساختار آن ببينيم، همه‌ي مردم در زندگي روزمره خود با نهادهاي سركوبگر در حوزه هاي مختلف در گير هستند. كمتر كسي مي توان يافت كه رژيم پايش را در كفشش نكرده باشد. مخالفت با دولت در شكل توده اي و علني در عريان ترين شكل آن جريان دارد. جنبش توده اي كنوني محدود به نيروهاي روشنفكر و آگاه نيست. منظور از بيان اين مقدمه، تاكيد بر اين كه سرنگوني نظام جمهوري اسلامي نه فقط توسط يك طبقه مثلا طبقه كارگر بلكه توسط همه نيروهايي صورت خواهد گرفت كه با رژيم درگيرند. اگر چه تضاد ساختاري جامعه ايران تضاد كار و سرمايه است، با توجه به ساختار سرمايه داري جامعه ايران به مثابه يك كشور پيراموني و با توجه به ساخت قدرت سياسي، تضادهاي ديگري تضاد اصلي كار و سرمايه را در اين دوران همراهي مي كنند و نقش برجسته اي در مبارزه ميان كار و سرمايه دارند. تمام اقشار زحمتكشان از جامعه فرهنگيان تا جامعه هنري و ادبي ايران به دليل همين ساختار ويژه در تنگدستي و فقر به سر مي برند. شكاف عميقي بين نيروهاي متوسط جامعه، اقشار زحمتكش و طبقه كارگر ايران با ساخت قدرت سياسي و اقتصادي، رانت خواران و بازاريان نزديك به حكومت، و .. وجود دارد. ثروت در ايران در ناعادلانه ترين شكل تقسيم شده است. دست اندازي بخش وابسته به حكومت بر شريانهاي اقتصادي، منابع طبيعي و حياتي، اين فرصت را به اقليتي براي افزودن بر ثروتشان داده است. در مقابل در برابر ثروت اندوزي فوق، جبهه فقر گسترش پيدا كرده است. ابعاد رانده شدن هر چه بيشتر كارگران و زحمتكشان به زير خط فقر به گسترده گي همان سرمايه اي است كه نصيب قشر معيني شده است. يك مثال بسيار ساده. حداقل حقوق كارگري كه امسال از طرف شوراي عالي كار، براي كارگران مقرر شده، 106 هزار و 600 تومان است. اين مبلغ براي يك خانواده كارگري 5 تا 7 نفره بسيار پايين تر از حداقلهايي زندگي براي تمديد انرژي كارگر مي باشد. پس در پاسخ به سوال اول، طبيعي است كارگران ايران كه در اين رژيم چيزي نصيبشان نشده است بلكه نسبت به قبل زندگي آنان بدتر هم شده است چيزي براي از دست دادن ندارند. از طرفي ديگر يكي از كانونهاي مهم ضربه به هر ساختار قدرت سياسي، شريانهاي اقتصادي آن است. به همين دليل نقش كارگران در رويارويي مستقيم با نظام سياسي در بخشهاي توليد و صنعت برجسته مي شود. جنبش كارگري در چند سال گذشته زواياي مختلفي از اين واقعيت را نشان داده است. در مورد سوال دوم. توسعه و پيشرفت پايدار در ايران بدون مشاركت فعال كارگران در حوزه مديريت توليد و اقتصاد راه به جايي نمي برد. اين كه قابل تصور است يا نه؟ حتما قابل تصور است. البته مشاركت كارگران اصلا در چارچوبهاي نظامهاي ديكتاتوري و يا نظامي مثل جمهوري اسلامي امكان پذير نيست. مبارزه طبقاتي كارگران با سرمايه داران منحصر به جامعه ايران و يا شرايط كنوني نيست. مبارزه اي طولاني به قدمت حيات سرمايه داري، است. اين مبارزه با توجه به ساختار نظامهاي موجود به يك شكل پيش نرفته است و به همين دليل دستاوردهاي آن هم متفاوت است. در كشوري مثل ايران كارگران هنوز سنديكا، اتحاديه كارگري ندارند. كارگران ايران از تشكلهاي مستقل كارگري كه ابزاري جهت سازمانيابي براي مبارزه شان است، محروم هستند. اما در كشورهاي سرمايه داري پيشرفته كارگران داراي ابزارهاي فوق هستند. مثلا ساعات كار و قانون كار در كشورهاي سرمايه داري هنوز متفاوت است. در يك كشور طرح 35 ساعت كار در هفته، سرمايه داري را به چالش كشيده، در كشورهاي ديگر هنوز 40 ساعت كار برقرار است. در ايران هم كه كارگران علاوه بر شغل اصلي خودشان مجبورند به كارهاي ديگر بپردازند، و به بيش از 8 ساعت كار در روز مي رسد. قرار گرفتن كارگران در شرايط متفاوت دقيقا به پروسه مبارزه و روياروئيهايي كه با سرمايه داران داشته اند، بر مي‌گردد. الترناتيو سرمايه داري، سرمايه داري نيست. سيستم سرمايه داري پايان تاريخ نيست. پس مشاركت فعال كارگران و مديريت انها بر وسايل توليد و حيات جامعه از جمله چشم اندازهايي هستند كه ذهن همه كساني را كه حاضر نيستند در سيستم سرمايه داري پايان تاريخ را ببينند را به خود مشغول مي كند. اين كه نيروهاي مدافع جنبش كارگري عملا چه كرده اند سوالي است كه بايد از خودشان پرسيد. پاسخ به آن در اين محدوده نمي گنجد. با توجه به سركوب فعالان جنبش كارگري در دو دهه گذشته، ايجاد تشكلهاي دولتي - كارگري ... رابطه مدافعان جنبش كارگري با طبقه كارگر ارگانيك نيست. ما در هر هفته شاهد چندين حركت كارگري هستيم. حركتهايي كه با خواسته هاي مشخص صنفي صورت مي گيرد. اما در عمل رنگ سياسي به خود مي گيرند. نمونه آن شكسته شدن در مجلس توسط كارگران، هو كردن نماينده مجلس در حركتهاي اعتراضي، تحصن كارگران شهر بابك و رويارويي مستقيم آنها با ماموران و در نتيجه جان باختن كارگران. اما نكته مهم در اين حركتها عدم سازمانيابي، هماهنگي و پيوستگي حركتهاي اعتراضي در ابعاد سراسري است. در سالي كه گذشت حمايت بخشي از كارگران در يك بيانيه علني از كارگران شهر بابك و محكوم كردن سركوب آنان، گامي مهم، اما تك نمونه بود. يكي از دلايل چنين شرايطي فقدان تشكلهاي مستقل كارگري است. هر تغيير اساسي در ساخت قدرت و به ويژه سرنگوني تنها با جنبش گسترده توده اي كه در آن جنبش كارگري نقش فعال دارد صورت خواهد گرفت. نقش و تاثير پذيري مدافعان جنبش كارگري در جنبش فوق، در داخل و خارج ايران متفاوت است. يكي از راهكارهاي فعالان جنبش كارگري در داخل ايران، ايجاد كميته هاي مخفي كارگري است كه از طريق آن نقش فعال در سازماندهي مبارزات كارگري در اشكال علني مي توانند داشته باشند. در خارج از مرزهاي ايران، راهكارهاي متفاوت و متنوعي در برابرشان است. افشاي پيگير رژيم، دفاع از مطالبات كارگران و بسيج بين المللي براي حمايت از جنبش كارگري در ايران از جمله آنها است. هر نوع توسعه و پيشرفت در ايران به طور مستقيم به سد ساختار سياسي رژيم برخورد مي كند. به عبارتي رژيم حاكم مانع هر گونه تحول دموكراتيك، توسعه پايدار و رشد صنعت در ايران است. به همين دليل وضعيت كارگران و زحمتكشان نه تنها هيچ بهبودي نيافته بلكه بر اساس داده‌هاي آماري خود رژيم،‌ در مقايسه با اوايل به قدرت رسيدن رژيم فعلي، بسيار خراب تر شده است. آسيبها و هنجارهاي اجتماعي ناشي از به عقب رانده شدن اقتصاد ايران به شكل هولناكي خودش را نشان مي دهند. با يقين مي توان گفت هيچ گونه بهبودي در وضعيت معيشتي كارگران به وجود نيامده است. قانون كار به نفع كارفرمايان تغيير كرده است. يك نمونه آن، خارج كردن كارگران كارگاههاي زير 10 نفر از شمول قانون كار است. سياست تعديل اقتصادي و خصوصي سازيها، بيكاري، عدم امنيت شغلي، كار بدون دريافت حقوق، تبديل قراردادهاي استخدامي طولاني به قراردادهاي موقت حتا يك ماهه، همه اينها به بركت اقدامات و سياستهاي رژيم جمهوري اسلامي و همياري تشكلهاي كارگري - دولتي مثل خانه كارگر و شوراهاي اسلامي كار انجام شده است. پس كارگران ايران در رهايش از وضعيت فعلي و در فرايند دستيابي به عدالت اجتماعي با نظام حاكم رو در رو هستند. در مورد سوالي كه به تعريف مزدبگير و گارگر پرداخته است. همه كساني كه نيروي يدي و فكري خود را براي دريافت مزد مي فروشند، كارگر محسوب مي شوند. بر اساس پايبندي به محتواي اين تعريف، هر نامگذاري تغيير اصولي ايجاد نمي كند. سوال آخر: عدم هماهنگي و پيوستگي جنبشهاي اجتماعي و به ويژه جنبش كارگري در پا بر جا بودن اين نظام قطعا نقش دارد. اما به طور يقين مسأله وجود رژيم و اين كه 25 سال توانسته است عليرغم همه شرايطهايي كه مي توانست به يك انقلاب منجر شود، پا بر جا بماند،‌فقط در چارچوبهاي محدوده جغرافيايي ايران نيست. نقش ابرقدرتها و كساني كه دوست دارند جهان را مانند يك پازلي بچينند و رژيم فعلي را مهره مناسبتري براي آن مي دانند، در سرنگون نشدن اين رژيم نقش داشته و مهمتر از همه سركوب عريان رژيم و قطع ارتباط بين سازمانهاي اجتماعي و روشنفكران انقلابي را مي توان به حساب آورد.

منبع: ماهنامه ارديبهشت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
زينت ميرهاشمي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.