شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah    

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ -  ۸ دسامبر ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


کد مطلب: 792
تاریخ ارسال: 02 Aug 2007

ارسال‌کننده: نادر احمدی
  

مارکسیستها را چه می شود؟

 nl_1@yahoo.com _nader

 

مارکسیسم در تئوری و پراتیک در بحران است و به یک بازنگری همه جانبه نیاز دارد. مارکسیسم که خود را نقد علمی کاپیتالیسم می داند در تمامی تجربه های تاکنونی خود در تمام کشورها در برابر سرمایه داری بشدت شکست  خورده است. البته مقلدین مارکس که والیان و نگهبانان کعبه مارکسیسم هستند هر نوع ادعای اینچنینی را رد می کنند و در عالم تخیلات آنها همه چیز بر وفق مرد است و جای نگرانی نیست. مارکسیسم روح جهانی است که در آن روحی نمانده است، مارکسیسم مذهب سیاسی قدرت طلبان است. براستی چرا تشکیلاتهای مارکسیستی بخشی ازآنها بعد از طی یک دوره دادن شعارهای تند ضد سرمایه داری، به مجیزگویان خجالتی سرمایه داری تبدیل می شوند؟ و دیگران به سکتهای دیکتاتور و ناامیدی تبدیل می شوند که حتی خود را نیز تحمل نمیکنند؟ براستی معیار تشخیص کمونیست از غیر کمونیست چیست؟ از آنجا که مارکسیسم یک مذهب سیاسی است، فرد و یا گروه باید مطلقأ به مارکس و تمام اصول نظری او مانند: دیکتاتوری طبقه کارگر و حکومت تک حزبی با رهبری احزاب مارکسیستی، برقراری سوسیالیم تنها از طریق تسخیر قدرت سیاسی و غیره ایمان بیاورد در غیر اینصورت به کمپ ضد انقلاب تعلق دارد. بدینترتیب فرد یا گروه لازم نیست در زندگی روزمره مثل یک کمونیست اصول کمونیستی را راهنمای زندگی خود قرار دهد و میتواند به تمام اصول فرهنگ، اقتصاد و اصول سرمایه داری در جامعه ای که در آن زندگی می کند پایبند باشد و فقط کافی است تا ضمن خدمت به یک حزب مارکسیستی و برای به حکومت رساندن رهبران آن، بر علیه دولتهای سرمایه داری حاکم شعار بدهد و مچ آنها را بگیرد. مارکسیستها میگویند که تنها راه برقراری سوسیالیسم کسب قدرت سیاسی توسط آنها و با نام کارگر است و تمام فعالیتهای احزاب مارکسیستی، فعالیتهای سیاسی-تبلیغی در جهت افشای دولتهای سرمایه داری است اما آیا در مورد یک فرد و یا یک گروه سیاسی، می توان بر اساس وعدهای او قضاوت کرد؟ آیا می توان به جریاناتی اعتماد کرد که به مخالفان خود اجازه حرف زدن نمی دهند؟ و اگر این گروهها به حکومت برسند ایران سرنوشتی بهتر از روسیه، چین، کوبا و ویتنام خواهد داشت؟ آیا احزاب مارکسیستی حزب طبقه کارگر هستند؟ براستی چند درصد از اعضاء این احزاب کارگر هستند؟ در واقع کارل مارکس با دولتی کردن سوسیالیسم  و مطلق کردن نقش احزاب مارکسیستی و رهبران آن، خود را برای هر تحولی عقیم و راه خود را سد کرد است. یک حزب مارکسیستی چون هدف مطلق آن فقط و فقط کسب قدرت سیاسی با وسیله قرار دادن کارگران و زحمتکشان است، خود بدون آنکه دررقابت با سرمایه داری قادر به ارائه عملکرد بهتری باشد در واقع از ستمی که توسط نظام سرمایه داری بر کارگران اعمال می شود تغذیه کرده و برای خود دستمایه تبلیغی تهیه میکند. مارکسیستها برای به حکومت رسیدن حتی حاضرند با زیر پا نهادن اصولی مثل انترناسیونالیسم کارگری میلغ تزهای ارتجاعی مثل « حق تعیین سرنوشت» بشوند و یا به دفاع از مرد ستیزهای فمینیست و همجنس بازهای منحرف بپردازند !!

در حالیکه در اغلب دولتهای ارتجاعی مثل ج.ا.ا رئیس جمهور فقط برای 2 دوره مجاز به شرکت در انتخابات است اما در احزاب مارکسیستی که عاشق دیکتاتوری و دشمن دمکراسی هستند رهبران احزاب مارکسیستی مثل صدام و حسنی مبارک هیچ محدودیتی ندارند و بطور نا محدود می توانن کاندید شوند و هر بار در انتخابات درون حزبی با کسب 99 درصد آراء بر گزیده می شوند. در کره شمالی حکومت مارکسیستی-مائوئیستی-پادشاهی برقرار شده است و حکومت از پدر به پسر به ارث می رسد. در احزاب مارکسیستی تمرکز قدرت در دست رهبری حزب و انتخاب مداوم این رهبری، عملآ اعضای حزب را در یک فضای سرکوب به تبعیت از بالا وادار میکند و فرصت طلبی و چاپلوسی وجه غالب روابط است. . مارکسیسم مروج فرهنگ کاست طبقاتی- سرمایه داری در حزب و جامعه است و سلسله مراتب سازمانی بر اساس معیارهای بورژوایی سازماندهی شده است و هیرارشی حزبی خود را برتر از اعضاء رده پائین قلمداد می کنند. مارکسیسم نه تنها آلترناتیو سرمایه داری نیست بلکه مکمل آن است. کمونیست کسی است که به اصول کمونیسم در زندکی روزمره عمل میکند و بر این اساس مارکسیستها کمونیست نیستند.

تجربه موفق کمون های اسرائیلی نشان میدهد که در حالیکه سوسیالیسم دولتی در شوروی سابق و چین و در دیگر کشورها بسرعت شکست خوردند اما سوسیالیسم مردمی در اسرائیل نه تنها شکست نخورد بلکه از رشد چشمگیری نیز برخوردار است و از 1 کمون در سال 1910 به 268 کمون در سال 2000 و به جمعیت قابل ملاحظه 117300 نفرافزایش یافت و این در حالی است که محیط اطراف آنها، با فرهنگ و اقتصاد سرمایه داری احاطه شده است و رشد چشمگیر کمونها نشان دهنده جاذبه آنها برای مردم اسرائیل است.

رزا لوکزامبورگ این زن شجاع را همه میشناسند و احتیاجی به معرفی ندارد. کتاب او به نام انقلاب روس، که در سال 1918 در زندان نوشته بود و در سال 1922 منتشر  شده بوده از چنان اهمیتی برخوردار است که لازم است برای شناخت انقلاب روسیه و علل شکست آن مورد توجه مجدد قرار گیرد . من در اینجا بخشهای مهم آن را در مورد مسائلی مثل حق تعیین سرنوشت ملل، تقسیم زمین، دیکتاتوری پرولتاریا و آزادی نامحدود و .... میآورم.  گفته می شود که این کتاب رزا لوکزامبورگ،  چون به مذاق بلشویکها خوش نمی آمده است، در شوروی  سابق  ممنوع بوده و هیچوقت منتشر نشده است !!!؟

 

.......تصرف زمینهای زراعی توسط دهقانان در رابطه با شعار کوتاه و ریشه ای لنین و دوستانش : ً بروید و زمینها را برای خود بردارید ً سرانجام به انتقال مغشوش و ناگهانی زمین های بزرگ زراعی می انجامد که به مالکیت خرده مالکی دهقانی منجر خواهد شد. آنچه که بوجود می آید، مالکبت اجتمایی نبوده بلکه مالکیت خصوصی جدیدی است که آنهم از طریق نابودی مالکیت بزرگ و تبدیل آن به مالکیت متوسط و خرد و تبدیل شرکتهای بزرگ تقریبأ پیشرفته به شرکتهای کوچک بدوی که از نقطه نظر فنی با ابزاری کار می کنند که به زمان فراعنه تعلق دارند، بوجود میآیند......لنین و رفقایش حساب کردند که هیچ وسیله بهتری برای وابسته کردن ملل بیگانه ای که در محدوده قلمرو امپراتوری روسیه بسر می برند تا آنها را به انقلاب روسیه وابسته کند وجود ندارد مگر به نام انقلاب و سوسیالیسم به این ملل آزادی نامحدودی در زمینه تعیین سرنوشت خود داده شود. این کار دارای مشابهت زیادی با سیاستی است که بلشویکها در برابر دهقانان روسیه پیاده کردند که برای رفع ولع آنها برای بدست آوردن زمین، شعار اشغال مستقیم اراضی اشراف را مطرح کردند تا انها را بزیر پرچم خود در آورند. اما متاسفانه سیاست آنها در هر دو مورد شکست خورد........بلشویکها بجای نص صریح سیاست طبقاتی انترناسیونالیستی که تا آن زمان از آن پیروی می کردند که خواهان تجمع متشکل نیروهای انقلابی در سراسر قلمرو امپراتوری روسیه بود و از تمامیت ارضی امپراتوری روسیه به مثابه سرزمین انقلاب با چنگ و دندان دفاع می کرد  و تعلق همه جانبه  و جدایی ناپذیر پرولتاریای کلیه کشورهایی را که در محدوده انقلاب روسیه قرار داشتند به مثابه بالاترین فرمان سیاسی در برابر کوششهای ویژه ملی گرایی قرار می داد، تُرهات ملی گرایانه ای چون ً حق تعیین سرنوشت ملل تا سر حد جدایی ً را با بوق و کرنا براه انداختند و در نتیجه به بورژوازی در کلیه کشورهای همجوار، بهانه درخشانی را که آنها در آرزویش بودند را دادند و این شعار را به پرچم کوششهای ضد انقلاب بدل ساختند. بلشویکها بجای آنکه پرولتاریا را در سرزمینهای همجوار از هر گونه عمل جدایی طلبانه بمثابه دام ناب بورژوازی بترسانند، برعکس با این شعارهای خود توده ها را در کلیه این کشورها گیج ساخته و آنها را اسیر عوامفریبیهای طبفات بورژوا گردانیدند......به مخالفین سوسیالیسم دولتی، یعنی به بلشویکها نیز باید گفت که با هجویات خود مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل، آب به آسیاب ضد انقلاب ریختند و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی خفه ساختن انقلاب روسیه را، بلکه حتی سرکوب ضد انقلابی برنامه ریزی شده را در تمامی جنگ جهانی ارائه دادند.......

......بلشویکها شوراها را به این دلیل آنکه دهقانان در آن اکثریت را داشتند ارتجاعی می نامیدند، اما هنگامی که این شوراها را بسوی خود کشیدند، شوراها را نمایندگان حقیفی خواست توده ها دانستند. اما این تغییر موضع در مورد شوراها تنها با صلح و مسئله ارضی در ارتباط بود. با اینحال مسئله مجلس قانونگذار و حق انتخابات به اینجا خاتمه نیافت:   نه فقط مهمترین تضمینات دمکراتیک برای یک زندگی عمومی سالم و فعالیت سیاسی توده ها،  بلکه آزادی مطبوعات، آزادی حق ایجاد سازمان و اجتماعات که بدون آن کلیه مخالفین حکومت شوروی به مرغان قابل شکار بدل می شدند نیز حدف گردیدند. این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است.......

.....این وظیفهً تاریخی پرلتاریا است که هر گاه قدرت سیاسی را بدست آورد، بجای دمکراسی بورژوایی، دمکراسی سوسیالیستی را بنشاندو نه آنکه هر گونه دمکراسی را از میان بردارد.......آری دیکتاتوری ! اما این دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود. این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید........

.....مسئله خطرناک آنجا آغاز میشود که آنها ( بلشویکها ) آنچه را که در نتیجه ضرورتها انجام داده اند به الگو بدل میسازند و تاکتیکهای خود را که محصول یک چنین شرایط شومی هستند؛ تئوریزه کرده و در کلیه اجزایش ثبت نموده و آنها را بمثابه نمو نه های تاکتیک سوسیالیستی به پرولتاریای جهانی ارائه داده و تقلید از آن را مطالبه میکنند....

 

 

 

 

 

 


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از نادر احمدی:





[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
من می توانم از زبان انگليسی نيز بآسانی استفاده کنم، ولی بيشتر منابع من به زبان روسی هستند. فکر می کنم اثر جالب پلخانف "مارکسيسم و آنارشيسم" به زبان فارسی ترجمه نشده باشد. من اين را ترجمه کرده ام و اگر فرصتی باشد، دستنوشته ام را به کامپيوتر منتقل خواهم کرد.
مطالب بسياری در بارهء باکونين، کروپاتکين، اوگاريوف، گرتسن،محافل آنها و چگونگی شکل گيری عقايدشان و نامه های باکونين و ... و نچايف (در بارهء همين سرگی نچايف و رابطه اش با باکونين را می توانيد در نوشتار من در همين سايت بخوانيد)، را هم مطالعه کرده و هم برخی از آنها را ترجمه کرده ام. پس آنگونه هم که شما می پنداريد، بی اطلاع نيستم، حتی سايت آنارشيستهای روسی نيز وجود دارد.
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
آقای فرزین عزیز من که قبلأ به شما گفتم که بهتر است که آنارشیسم را از زبان خود آنارشیستها یاد بگیری و شما با رجوع به دیکشنری و کتب دانشگاهی به بی راهه می روید. نوشته ویکی پدیا بر اساس شناخت من کاملأ درست است و من با تشکیلاتهای آنارشیست مثل : Anarchist communist federation در کشور England ارتباط دارم و نشریات آنارشیستی مثل Organise و Carf و دیگر نشریات را مطالعه می کنم و از نظریات آنارشیستها آگاه هستم. این متن از نوشته های جرج وودکاک یکی از آنارشیست های برجسته است :.. :.... آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای 'بدون رئیس' است. رویکرد عام آنارشیست‌ها تأکید بر این نکته‌است که می‌توان بدون ساختارهای مقیدکننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوهٔ زندگی در تعارض باشد باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئلهٔ مهم آنارشیست‌ها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیت‌های اختیاری است. ... واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. درادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم - نوشته : جرج وودکاک)
و این هم نظر Kropotkin در کتاب Revolutionary Pamphlets است که قبلأ هم آن را آوردم : Anarchy comes from the Greek words meaning "contrary to authority
من فکر میکنم که شما عمدأ از کتاب های بورژوا دانشگاهی مثال می آوری و به آنها اعتبار می دهی زیرا دوست نداری که دگم فکری ضد آنارشیستی که مارکسیستها و مطبوعات بورژوازی به شما الغا کرده اند مخدوش شود !! در حالیکه شما نقل قول من از آنارشیستها را در مورد خود آنان نفی میکنی ؛ ادامه دادن به چنین بحثی بی نتیجه است. با کمال تعجب شما می خواهی که آنارشیسم را از زبان مخالفین آنان بشناسی !!!
  

[تاریخ ارسال: 08 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
آخر عزيز من، ابتدا در اينجا بحث لغوی است و يکی از معناهای آرکوس همان رئيس است، که در آرکبيشاپ و ... نيز وجود دارد ولی اين واژه هيچ چيزی در بارهء دولت نمی گويد. تنها روش و استنتاج بعدی از "بدون رئيس" است، که آنارشيستها را به نفی دولت نيز می رساند. ولی موضوع به اينجا خاتمه نمی يابد، بلکه آنارشيسم نفی کنندهء هرگونه ساختار و تشکيلات است. زيرا ريشه ای ترين معنای اين واژه همانا چارچوب و نظم است و يکی ديگر از معناهايش "تاق" و هر چيزی که شبيه تاق باشد است.من همهء معانی آنرا ننوشتم. خودتان می توانيد نگاه کنيد.
در ضمن، زياد نمی توان به ويکيپديا اعتماد کرد. بهتر است به منابع دانشگاهی رجوع کرد.
ديکشنری اوکسفورد، کولينز، وبستر و ... زير نظر استادان زبانشناس نوشته می شود و هميشه از اعتبار بالايی برخوردار است.
و بد نيست اگر بخواهيد نظر برديايف را نيز در بارهء آنارشيسم بدانيد. ولی من متاسفانه نمی دانم از کجا می توانيد نامهء دهم نيکولای برديايف را در بارهء آنارشيسم، که در 1918 نوشته شده بود پيدا کنيد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
دوست عزیز آقای فرزین ضمن تشکر از شما باید بگویم هم تعریف وهم تحلیل شما از آنارشیسم اشتباه است و بجای رجوع به فرهنگ لغت بهتر است که شما به آثار خود آنارشیستها مراجعه کنید و همنطور که نوشتم انارشیسم به معنی : "being without a government است و در اینجا تعریف ویکی پدیای فارسی را از آنارشیسم نقل می کنم تا شاید موضوع برای شما روشن تر شود :.... آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای 'بدون رئیس' است. رویکرد عام آنارشیست‌ها تأکید بر این نکته‌است که می‌توان بدون ساختارهای مقیدکننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوهٔ زندگی در تعارض باشد باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئلهٔ مهم آنارشیست‌ها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیت‌های اختیاری است. ... واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. درادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم - نوشته : جرج وودکاک)   

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
و اما جناب چپ ؛ موفقیت کیبوتص های اسرائیلی را باید نسبی دید و نه مطلق !!! حال فرض کنیم که به جای کمون های محلی اسرائیلی در سالهای 1910 تمام کره زمین بر اساس دیدگاه شما و مارکس کمونیستی می شد آیا شما فکر می کنید که در مقابل تحولات مداوم جامعه بشری از تأثیر در امان می ماندند؟ انگیزه اولیه ایجاد کیبوتص ها در اسرائیل ناشی از ضرورت های آن دوره از زندگی مؤسسان آن بوده است و بطور مداوم کسانی عضو این کیبوتص ها می شوند و تعدادی نیز آن را ترک می کنند. اما آنها یک روند رشد کمی خوبی را داشته اند. روابط درونی کیبوتص ها هنوز بر اصول کمونیسم استوار است و هر چند که اعضای کیبوتص که در بیرون از کیبوتص ها شغل پر درآمد دارند از کیبوتص مزایای بیشتری از دیگران دریافت می کنند اما در مقابل آنها درآمد بیشتری را نیز نسیب کیبوتص می کنند و چون دنیای اطراف آنها سرمایه داری است مجبورند که بطور منطقی یک سری واقعیتها را بپذیرند. ما نباید منفی گرا بوده و تمام دستآوردهای بی نظیر این کمونها را نادیده بگیریم و به نکات منفی احتمالی آن بچسبیم. اگر کسانی فکر میکنند که قادرند کمون های بهتری ایجاد کنند خیلی خوب است این میدان و این گوی !!!
اما این یک واقعیت است که کمونیستهای ایرانی فاقد روحیه کمونیستی هستند و برای دفاع از این روحیه خود به نفی همه چیز می پردازند !! و فقط بر علیه این و آن شعار می دهند بدون آنکه خود چیز بهتری را ارائه کنند. یک ایدئولژی زمانی با ارزش است که در زندگی روزمره ما تأثیر گذار باشد و یک راه حل بهتر برای ایجاد شرایط بهتر ارائه کند و گرنه مثل مواد مخدر به ما تسکین کاذب می دهد و ما را از واقعیتها دور می کند. من وکیل مدافع یهودیها و کیبوتص ها نیستم و در اینجا هدف من از طرح کیبوتص ها این است که به مارکسیستها و چپها بگویم که شعار دادن کافی است و اگر واقعأ کسانی کمونیست هستند باید مثل کمونیستها زندگی کنند. نمی توان مثل بورؤواها زندگی و فکر کرد و تمام قوانین جامعه سرمایه داری را رعایت کرد و ادعای کمونیست بودن را کرد. من هم ضد مارکس نیستم و مخالف مذهب مارکسیسم هستم و نظر مارکس در مورد نقش حزب و دیکتاتوری پرلتاریا را قبول ندارم. وظیفه حزب کمونیست تروج و اجرای عملی اصول کمونیستم و ایجاد شوراهای کارگران و زحمتکشان و کمک به قدرت گیری آنها است و خود نباید حکومت را به دست بگیرد و فقط شوراهای کارگران و زحمتکشان صلاحیت کنترل حکومت را دارند.

  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
جناب نادر!
1-من دوستان و سازمانی ندارم، که با آنها همکاری و همفکری کنم. من هستم و چند جلد کتاب و اينترنت. اگر دوستان من را می خواهيد پيدا کنيد، آنها را می توانيد در جنبش سوسيال-دمکراتها از دوران مارکس تا کنون جستجو کنيد.
2- توضيحی را، که به انگليسی آورده ايد، تقريبا درست می دانم:
در زبان يونانی و لاتين مانند زبان پارسی باستان، پيشوند نفی A, anهست، که بصورت un نيز درمی آيد و در زبان انگليسی از اين پيشوند بسيار بر سر واژه های لاتينی ديده می شود. هرگاه واژه ای با حرف صدادار آغاز شود، به جای آ an می گيرد. در زبان فارسی: ايرانيان:انيرانيان.
بخش سوم اين واژه(ايسم) پسوند و به معنای راه و روش می باشد. و بخش اصلی آن به معنای چارچوب نيز می باشد-علاوه بر معنی رهبر و ... که شما آورده ايد. کاغذ چاپ را "آرک" می نامند.
در فرهنگ انگليس-انگليسی کولينز آمده است:
Anarchy
1-general lawlessness and disorder,esp.when thought or result from an absence or failure of government
3-the absence of any guiding or uniting principle;disorder;chaos
و درست به همين علت است، که آنارشيستها هرگونه چارچوب سازمانی و مقرراتی را رد می کنند و اگر حزب هم تشکيل بدهند، در تضاد با همين پرنسيپ خودشان خواهد بود. همين هم به هرج و مرج می انجامد و فرهنگ کولينز هم از جمله، واژه های
disorder;chaos
را برای توضيح آنارشيسم به کار برده است.

آنارشيستها در مبارزهء خود برای عدالت اجتماعی بسيار کوشا هستند، ليکن مبارزه را از ديدگاه طبقاتی نمی توانند بنگرند. و اصولا برداشت درستی از طبقه و بوجود آمدن طبقه و دولت ندارند. در اين زمينه حتی نظرات توماس هوبس و يکی از پيروان وی به نام تريری در کتاب جالب و مشهورش به نام "اسب آبی" بسيار روشن تر از ديدگاه آنارشيستها است. در "اسب آبی" ما گفتگوی دو نفر را در بارهء بهره کشی از کارگران و اشاره به اينکه نيروی کار کارگر بصورت کالا است، که سرمايه دار آنرا می خرد، مخوانيم. اما وی در همين حد متوقف می شود و به کنه قضيه پی تمی برد، تا آنکه مارکس ظهور کند و از مجموعهء نظرات همهء اينها و در شرايط کاملا آماده شدهء دوران خود به نظريهء علمی سوسياليسم برسد.
درضمن، به سايتی، که شما معرفی کرده ايد را من فقط نگاهی گذراانداخته ام. و با اينحال، گرچه آنرا برای بدست آوردن بسياری از دانسته ها مفيد می دانم، ولی با منابع روسی قابل مقايسه نيست.
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
جناب فرزین کاملأ درست است و هر کلمه و واژه ای دارای یک معنی است اما آن معنی خود ساخته ای که شما از آنارشیسم ارائه می کنید فقط در نزد شما وجود دارد و ما قبلأ این مفهوم را از شما و دوستانتان شنیده ایم !! و در این باره توضیح بیشتر شما ضروری نیست !! در نزد مارکسیستها هدف وسیله را توجیه می کند و آنها برای تخریب آنارشیسم به هر کاری دست می زنند. من مدافع هیچ ایسمی نیستم و فقط از حقیقت و نشر صحیح دفاع می کنم من در اینجا عین مفهوم آنارشیسم را می آورم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد :
A.1.1 What does "anarchy" mean?
The word "anarchy" is from the Greek, prefix an (or a), meaning "not," "the want of," "the absence of," or "the lack of", plus archos, meaning "a ruler," "director", "chief," "person in charge," or "authority." Or, as Peter Kropotkin put it, Anarchy comes from the Greek words meaning "contrary to authority." [Kropotkin's Revolutionary Pamphlets, p. 284]
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
من فکر می کنم تز مارکس مبنی بر اینکه کمون ها در شکل محلی و محدود و ملی پایدار نخواهند بود، درست می باشد و این تز بر پایه تجربه هم بنا شده و اتفاقا حال و وضع کیبوتزها اثبات مجدد تز اوست.

از مارکس خیلی چیزها می توان آموخت، یا بهتر بگویم، ایده هائی دارد که اگر نیاموزیم، سرمان به سنگ می خورد. من مخالف مارکس نیستم، مخالف مارکسیسم هستم، من به مارکس مثل سایر دانشمندان نگاه می کنم، که اکتشافاتی کرده اند که برای پیشبرد عمل تغییر واقعیات زندگی، یا باید آنها را در نظر داشته باشیم، و یا جای آن ایده جدیدتری بدهیم. کیبوتزها چه ایده ای دارند که با جوامع کمونیستی قبل از زمان مارکس و در زمان مارکس و یا جوامع کمونیستی غیر یهودی امروزی متفاوت هستند؟ شما آنها را بصورت منطقی-علمی-فلسفی برای من فرموله کنید، من حتما آنها را در نظر خواهم گرفت. تا بحال در نوشته های شما من تحلیل اقتصادی-اجتماعی-فلسفی قانع کننده ای از کیبوتزها نشنیده ام، و در شکل عملی و کنکرت، متوجه شده ام کمونیستی نیستند و یا در حال اضمحلال هستند - لااقل تا آنجا که مقاله ویکی پدیا می گوید. مارکس مشق شب خود را انجام داده بود، و شما هم مشق شب خود را انجام دهید، بعد من قبول می کنم مطلق گرا هستم و تز شما را نی پذیرم.

ولی فکر می کنم هنوز شما به نکته ای که ذکر کردم فکر نکرده اید. مناسبات تولیدی با ایده ارتباط ارگانیک دارد. شما باید به من رابطه میان صهیونیسم و کمونیسم کیبوتزی را توضیح دهید و یا بحث کنید که روابط تولیدی هیچ ربطی به ایده اجتماعی ندارد و ایندو جدا از هم توسعه پیدا می کنند.

البته شما یک راه حل دیگر هم دارید. شما بروید اسرائیل، بگوئید کمونیست هستید، کیبوتزه ها جامعه ایده ال شما هستند، به صهیونیسم اعتقاد ندارید، و میخواهید آنجا زندگی کنید. چند سال آنجا بمانید، بعد بیائید نتایج کار خود را بطور جامع و علمی توضیح دهید. این کار اول شماست. اگر من جای شما بودم وقت تلف نمی کردم و برای پرورش آن ایده می رفتم آنجا. شما مسئله را بصورت تئوری و نظریه و تجزبه و آمار توضیخ دهید، من هم می آیم آنجا تا به آن کمک کنم.
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
نادر گرامی!
هر واژه ای دارای معنايی ويژه است و اگر آنارشيستها فرنام "انارشيسم" را بر خودشان می پذيرند، که پذيرفته اند، معنای آنرا نيز قبول دارند.
اگر معنای لغوی "آنارشيسم" را بخواهيد، می توانم آنرا توضيح بدهم، ولی فکر می کنم شما خودتان اينرا می دانيد.
ولی در بارهء "طبقه" و "دولت"، آنارشيستها ديدگاه علمی و ژرفی ندارند.
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
دوست عزیز آقای فرزین، 1- آنارشیسم به معنی هرج و مرج طلبی نیست و این مفهوم را مارکسیسها و مطبوعات سرمایه داری رواج داده اند. 2- پیروی از هر نوع ایسم، ارتجاعی و مذهبی گرایی و مخالفت با آزادی اندیشه است. سکتهای مختلف مارکسیست، کاسبکاران سیاسی هستند که نظرات مارکس را از محتوا خالی کرده و به مذهبی دگم تبدیل کرده اند. آنارشیستها در باره نقش حزب و دولت با مارکس مخالف هستند. 3- مارکسیستها اصولأ کمونیست شعاری و ادعایی هستند و چون اصول کمونیسم را اجرا نمی کنند کمونیست نیستند.
به دوست عزیز آقای چپ نیز باید بگویم که ما نباید مطلق اندیشی کنیم و انتظار داشت باشیم که کیبوتص های اسرائیلی دقیقأ همان چیزی باشند که ما می خواهیم. این کیبوتص ها بر اساس اصول نظری مارکس و مارکسیستها شکل نگرفته اند و فقط پاسخی به ضرورتهای زندگی مردم مهاجر بوده است. من از تحولاتی که در این کیبوت ها اتفاق افتاده آگاه هستم و آنها در دنیای سرما یه داری زندگی می کنند و باید با قوانین آن خود را سازگار کنند در غیر اینصورت قادر به بقا نیستند. مارکسیستها که طبق معمول در دفاع از فلسطینیها کاسه داغ تر از آش هستند اساسأ موجودیت این کیبوتص ها را نفی می کنند و به آن هیچ توجهی نمی کنند و حاضر نیستند که از این تجربه درس یاد بگیرند. یک کمونیست واقعی تلاش می کند تا ضمن انتقاد کردن مثبت، تجربه های این چنینی در کیبوتص ها را سر مشق خود قرار داده و از آن یاد بگیرد. انگیزه اولیه مؤسسان این کیبوتص ها نه بر اساس ایده آلهای تخیلی مارکسیستی بلکه ناشی از یک ضرورت عینی و پاسخی به نیازهای اعضاء آن بوده است و ما باید دستاورهای مثبت آن را مورد توجه قرار دهیم.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
اتفاقا من فکر می کنم امروزه بسياری از مارکسيستها رويکردی تازه به مارکس دارند و برخورد دگم و مذهبی را کنار گذاشته اند-هرچند هنوز هم بسياری به استالين و تروتسکی ولنينيسم برخوردی مذهبی دارند.
ولی بحث را بايد در جريان درست خودش ادامه داد تا به نتيجهء درست رسيد. اگر بخواهيم در وسط بحث در بارهء آنارشيسم، به برخورد مذهبی با مارکس و ... بپردازيم، اين ما را نه به نقد نظرات مارکس و لنين می رساند و نه اجازهء بررسی درستی از آنارشيسم را بما می دهد.
و اما، آنچه که به برابر دانستن آنارشيسم با "هرج و مرج طلبی" مربوط می شود، در وهلهء نخست همين فرنام "آنارشيسم" است، که دقيقا همين معنی را می دهد. نمی توان نام سازمان خود را مثلا "سازمان ويرانگران" گذارد و در عين حال توقع داشت، که مردم آنرا با "ويرانگری" يکی نپندارند!
اگر دوستان دارای گرايش به "آنارشيسم" پيشنهاد بهتری دارند، آنرا مطرح کنند، تا از اين پس "آنارشيسم" را چيز ديگری بناميم و در پی آن، آنرا به گونه ای ديگر دريابيم.
فکر می کنم نيازی نباشد، که معنی "آنارشيسم" را نيز توضيح بدهم-مسلما کسانيکه دنباله رو چنين مکتبی هستند، در بارهء فرنامش نيز پژوهش کرده اند.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
جناب فرزین، پس شما قبول کردید که ایدئولوژی های حاکم بر دولتهای سوسیالیستی در روسیه و چین و کره و ویتنام و تمام بلوک شرق اروپا از جمله آلبانی، ورشکست شدند، عقاید مارکس به ایسمهای مختلف تبدیل شد: لنینیسم، مائوئیسم، استالینیسم، تروتسکیسم و... اخیرا حکمتیسم، و حالا لازم است که فکر کرد چرا اینطور شده و دینامیسم درونی آن در ارتباط با تحول انسان، جوامع ، تاریخ ، دولت و طبقات چه بوده، و سوسیالیستها از آن چه درسهائی باید بیاموزند؟ اگر اینطور است، یکی از موارد تحقیقاتی این است که دید که چه طرز فکری در برخی از آنارشیستها موجود بود که توانسته بود آینده دولتهای مارکسیستی را پیش بینی کنند، پس مطالعه آنارشیستها اهمیت دارد. البته بهترین منبع کتابخانه های دانشگاه هاست، ولی به این منابع نیز میتوانید مراجعه کنید:

در مورد مطالعه مستقیم عقاید باکونین و برخی دیگر میتوانید به این سایت مراجعه کنید:
http://marxists.org

در مورد بقیه آنارشیستها، به این سایت مراجعه کنید:
http://dwardmac.pitzer.edu/Anarchist_Archives/

برای درک آتیسم، کتابخانه حوزه علمیه قم، آخرین مکان است.
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
دوست عزیز آقای چپ، از شما متشکرم و خوشحالم که با شما آشنا شدم و میبینم که با شما تشابهات زیادی دارم. راستش من اصولأ با ترمولژی و فرهنگ تفسیر جهان از دید مارکسیستی موافق نیستم اما ضد مارکسیسم هم نیستم. من بخوبی از نکاتی که شما در مورد کیبوتصها گفته اید آگاه هستم. میدونی من مطلق اندیش نیستم و می دانم که در هستی هیچ چیز ثابت و غیر قابل تغییر نیست و همانطور که شما هم می دانید این کیبوتص ها علیرغم رشد بسیار زیاد کمی، اما از تأثیرات دنیای سرمایه داری اطراف آنها بی تأثیر نیستند. در ابتدای تأسیس این کیبوتص ها ساکنان آن که همه داوطلب هستند آنقدر در اجرای اصول کمونیسم جدی و مصر بوده اند که حتی به بچه ها اجازه نمی دادند تا احساس کنند که اسباب بازی ها ملک خصوصی آنها هستند. این زیبا نیست که در این کمونها مالکیت خصوصی وجود ندارد و همه باهم کار می کنند و همه با هم زندگی میکنند و زندگی هر عضو کمون تا آخر عمر توسط کمون تضمین شده است؟ البته در شرایط کنونی این کمونها به مجتمع های صنعتی و پیشرفته تبدیل شده اند. علاقه مندان از دیگر نقاط جهان برای درک تجربه زندگی کمونیستی به اسرائیل مسافرت می کنند و ضمن برخورداری از حقوق برابر با ساکنین اصلی کیبوتص ها مثلأ برای یک یا دو ماه در آنجا کار و زندگی می کنند.
به نظر من انقلاب فقط به جابجایی قدرت مداران در بالا منجر می شود و تا زمانی که دولتها ( فرقی ندارد سوسیالیستی یا کاپیتالیستی) مصدر امور هستند منافع جامعه قربانی منافع اقلیت صاحب قدرت می شود و به همین دلیل به نظر من کلید تغییر جهان در دست مردم آگاه است و تحقق کمونیسم یک ضرورت برای نفی سرمایه داری است که باید از همین الآن شروع شود و بدون دخالت دولت و احزاب سیاسی. یک حزب کمونیست باید از همین حالا ظرفیتی برای ایجاد جامعه کمونیستی از پائین بشود. وقتی که این احزاب مارکسیستی مبشر خصومت، دگماتیسم، سانسور، دشمنی، تفرقه و انشعاب هستند طبیعی است که دنبال پیدا کردن نقطه ضعف از کیبوتص های اسرائیلی باشند زیرا در بین اینها این نوع نگرش یک فرهنگ حاکم است، مثلأ در برخورد احزب مارکسیتی به همدیگر، آیا شما تا به حال حتی یکبار هم دیده ای که یک حزب بجای مچ گیری از احزاب دیگر نقاط ثبت آن را بیان کند و آن را تشویق کند؟ آیا سوسیالیسم با حکومت تک حزبی و سانسور میسر است؟
  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
نادر عزیز،

در ویکی پدیا مقاله ای در مورد کیبوتزها وجود دارد که قابل توجه است. بر طبق این مقاله، کیبوتزها قرار بوده آلترناتیوی در مقابل سرمایه داری باشند اما در واقع شبیه کمپانی های سرمایه داری شده اند. مقاله می گوید که این کلکتیوها بتدریج خصلت کلکتیو خود را از دست دادند، از لحاظ اقتصادی به دولت بدهکار و نیازمند شدند، دولت از آنها به عنوان مناطق دفاعی استفاده می کرد، آنها مورد انتقاد قرار گرفته اند که سیاستهای کلکتیو خود را به نفع سیاستهای سودجویانه تغییر داده اند، و آنها بعد از اعلامیه دارفور که موجب شد یهودیان به مناطق فلسطینی ها مهاجرت وسیع کنند، مسلح شدند و نقش نظامی ایفا کردند، بعلاوه موقعیت استراتژیک کلکتیوها بر اساس الحاق بیشتر سرزمینهای فلسطینی صورت گرفت، آنها گرچه طرفدار صلح می باشند، بن گوریون و موشه دایان و باراک از آن مناطق آمده اند. مقاله نکات منفی بیشتری را توضیح میدهد و من فقط چند نکته را ذکر کردم.

منبع مقاله:
http://en.wikipedia.org/wiki/Kibbutz

من فکر می کنم که چون ایدئولوژی صهونیسم منشاء اصلی کلکتیو های کیبوتزی بوده، شانس اینکه این کلکتیوها در مجموع ، بعدها، جدا از سیاستهای دولت اسرائیل عمل کند بسیار کم بود، بعلاوه تمام ناهنجاری های مربوط به تز سوسیالیسم در یک کشور، در مورد سرنوشت این کلکتیوها بوقوع پیوسته - با مراجعه به مقاله.

بطور کلی، من فکر می کنم ، این کمونها، مثال مناسبی برای درک تاریخ طبقات، مبارزه طبقاتی، جنبش کارگری و ضرورت سوسیالیسم نیستند. بعلاوه ایده جامعه سوسیالیستی، به اعتقاد من، همیشه با یک جهان بینی معینی می تواند شکل بگیرد، که در صهیونیسم، آن جهان بینی وجود ندارد. نمی شود فقط وجه اقتصادی کمون را داشت اما سیستم فکری مردم آن کمون، مذهبی، نژادی و غیره باشد، رابطه میان سیستم فکری و فعالیت تولیدی، رابطه ای ارگانیک تر از آن است که بشود مثلا با مذهب اسلام یک جامعه بی طبقه بوجود آورد و گفت فقط اقتصاد کافی است. در حقیقت یک مشکل بزرگ با بخشی از مارکسیستها (نه همه) همین است که آنها میگویند روابط تولیدی را تغییر بدهید، تفکر سوسیالیستی در مردم بوجود خواهد آمد.

درک من از ایدئولوژی آلمانی و نوشته ای دیگر در مورد ماتریالیسم تاریخی این است که رابطه میان مناسبات تولیدی و نیروهای مولده با ایده اجتماعی رابطه ای علی نیست بلکه ارگانیک است، یعنی یکی جدا از دیگری قابل فهم نیست و در موجودیت دیگری سهم دارد. مارکس و انگلس بارها علیه درک دیترمینیستی از ماتریالیسم تاریخی حرف زدند، اما بعلت شرایط تاریخی اشان ، احتمالا، نمی توانستند پیش بینی کنند که برداشت دیترمینیستی از تز آنها چه جنایاتی را موجب خواهد شد. مارکسیستهای جوان فرانسوی جزء کسانی بودند که وقتی مارکس فهمید که آنها از ماتریالیسم تاریخی درک دیترمینیستی دارند، گفت : "تا آنجا که من میدانم، من مارکسیست نیستم".

  

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
در تکمیل گفته های دوست عزیز أقای چپ باید بگویم بت کردن مارکس و مقدس کردن نظریات او توسط مارکسیستها حتی با آموزه های مارکس در تضاد است. نگرش مذهبی در مارکسیستها، آنها را به پیروان بی چون و چرای فردی به نام مارکس تبدیل کرده و نه تنها آزادی فکری را از آنها سلب کرده است بلکه آنها در تبلیغات خود با تداعی کردن آنارشیسم با هرج و مرج طلبی نشان دادند که قابل اعتماد نیسنتد و لین دروغ پراکنی ها در مخاطب آگاه تأثیر معکوس بر جای می گذارد. مارکسیسم یک مذهب سیاسی است که نمی خواهد در شرایط کنونی به اصول کمونیسم عمل کند بلکه از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به حکومت استفاده می کند. تئوری بافی ها و حرافی های مارکسیسها در مورد تحقق سوسیالیسم از یک طرف بیانگر ناتوانی آنها و از طرف دیگر عدم اعتماد به خود است. بوروکراسی حزبی و دولتی آنها دشمن منافع کارگران و زحمتکشان است و یک کمونیست واقعی خود را اسیر هیچ ایسمی نمیکند و از همه و حتی از آنارشسیتها یاد می گیرد. بر اساس تئوری بافی های مارکسیتها، تحقق سوسیالیسم و کمونیسم یک تخیل ناممکن است اما کیبوتص های اسرائیل ثابت کردند که تحقق کمونیسم همین الآن ممکن است و حتی در درون یک جامعه سرمایه داری می توان آن را ایجاد کرد و به همین دلیل است که دوستان مارکسیست کاسه داغتر از آش شده و سیل فحش وبد و بیراه را نثار همه میکنند زیرا موفقیت کیبوتص ها نفی موجودیت مارکسیستها است.   

[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
دوست گرامی، چپ!
شما که نظرات آنارشيستها را مطالعه کرده ايد، ممکن است بفرماييد منابع شما به چه زبانی هستند و کدام آثار را از کداميک از سران آنارشيسم خوانده ايد و آيا می توانم خواهش کنم چند خط از نظرات آنها را-با ذکر منبع- در اين سايت برای ما معرفی کنيد؟
خواهش می کنم توضيح بدهيد، که چگونه آنارشيستها بر مارکس پيروز شدند و پاسخ آنها به انتقادهای مارکس و انگلس چه بود و در کجا و به چه زبانی می توان به جستجوی نظرات آنها پرداخت؟
آيا ممکن است بفرماييد باکونين که بود و با چه کسانی دوست بود و همدوره ای های وی چه کسانی بودند و او در کدام محفل بزرگ شد و نظر کسان ديگر که او را می شناختند در بارهء وی چه بود؟
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
من طرفدار هیچ ایدئولوژی ای نیستم که از آن دفاع کنم و نطر آنارشیستها را در مورد نقش دولت در طبقات قابل برزسی میدانم. برای نشان دادن ورشکستکی دیدگاه بلشویکی و سوسیال دموکراتیک به دولت، در زمان مارکس بحث وجود داشت، اما امروز بحث دیگر ندارد و یک عینیت است. کسی بحث نمی کند که آیا خورشید وجود دارد یاخیر. مگر نه اینکه سوسیالیسم شما "علمی" است؟

قبل از اینکه از من بپرسید که آیا نظرات آنارشیستها را مطالعه کرده ام یا نه، از خودتان بپرسید.
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
با تشکر فراوان از تمام دوستان و اظهار نظر آنها. اما در رابطه با مطالب آقایان غلام و سیامک دهقانی باید عرض کنم که شما به جای بحث مثبت و سازنده مشتی اتهام و فحش را بر اساس نتیجه گیریهای دلخواه خودتان نثار من کرده اید.می دانم که در فرهنگی که ما در آن بزرگ شده ایم بی طرف فکر کردن را یاد نگرفته ایم اما من پیشنهاد می کنم که مقاله من و جوابهای من را دقیقتر بخوانید تا متوجه اشتباه خود در قضاوت در مورد من بشوید. من مخالف بوروکراسی حزبی مارکسیستی و مدافع دخالت مستقیم کارگران و زحمتکشان در مدیریت جامعه هستم. می دانید که چرا مارکسیستها مدافع تز خود درآوردی دیکتاتوری پرلتاریا هستند؟ زیراآنها می خواهند با نام کارگر و در حالی که هیچ ربطی به کارگران ندارند دیکتاتوری خود را بر سرنوشت مردم مستقر کنند گویی که کارگرن چلاق هستند و خود قادر به تصمیم گیری نیستند و مارکسیستها قیم انحصاری آنها هستند. . در مورد احزاب و افراد بر اساس آنچه که آنها میگویند نمی توان ماهیت آنها را تعیین کرد. احزاب بورژوائی برای فریب مردم از چماق دمکراسی و حقوق بشر سوء استفاده می کنند و احزاب مارکسیست از مدینه فاضله سوسیالیسم.!! آقای سیامک دهقانی من آنارشیست و طرفدار هیچ ایسمی نیستم و فقط مدافع حکومت مستقیم کارگران و دیگر زحمتکشان و نابودی نظام سرمایه داری هستم و با هرنوع حکومت حزبی مخا لفم. آیا شما میدانید که چرا احزاب مارکسیستی و مارکسیستهایی مثل شما نمی توانند نظرات مخالف را تحمل کنند؟ آیا شما حتی یک حزب مارکسیست را می شناسید که به مردم و دیگراندیشان اجازه بدهد تا در نشریات آنها اظهار نظر کنند؟ من مخلص مارکسیست شجاعی مثل رزالوکزامبورگ هستم که می گوید: این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است....... دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود.... این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید........   

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
دوست ارجمند، چپ!
کجا آنارشيستها"توجه خاصی به رابطه دولت و طبقات داشتنند"؟ چه چيزی را بايد از آنارشيستها آموخت؟
آنارشيستها همواره مخالف دولت بودند و برخوردی اتوپيستی با طبقات و علت بوجود آمدن طبقات داشتند و ...
بد نيست به ديدگاههای سران آنارشيسم (پرودون، ماکس شتينر و ...)و مبارزهء مارکس و انگلس با آنها نگاهی بياندازيد.سپس با ميخائيل باکونين آشنا شويد و بعد هم اثر ارزشمند گئورگی والنتينوويچ پلخانف را"آنارشيسم و سوسياليسم" بخوانيد.
از همه مهمتر اين است، که اگر کسی معتقد به آنارشيسم است، رو راست بگويد و پنجره ای هم برای بحث در اين مورد باز کند، نه اينکه فقط چند کلمه شعار بدهد.
موافق نيستيد؟
از کجا آغاز کنيم؟
  

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
دفاع آقای نادر احمدی بعنوان یک شبه‌آنارشیست از کیبونص‌ها یا مزارع باصطلاح اشتراکی در اسراییل بقدری روشن و اشکار است که لازم به هیچ توضیح اضافی از سوی ایشان نیست. کیبوتص‌های واقع پادگان عظیمی به اسم اسراییل که در نقش پاسدار مناسبات امپریالیستی جلوی هر حرکت و تحول واقعی در زندگی مردم منطقه را سد نموده است، هیچ ربطی به سوسیالیسم مورد نظر مارکس و انگلس و دیگر نظربه‌پردازان علم رهایی جامعه از سلطه‌ی مناسبات پورژوازی ندارد. آخر مارکس بدبخت کی و در کجا گفته یا نوشته که عده‌ای تحت عنوان رسیدن به ارض موعود مورد ادعایشان از اقصی‌نقاط جهان به طرف سرزمین فلسطینها بروند و بعد با جعل تاریخ و صد البته با کمک دولتهای امپریالیستی یک پادگان مخوف ایجاد کنند و اسمش را بگذارند «کشور اسراییل»! کیبوتص‌های واقع در اسراییل در اصل نماد و سمبل تحقیر انسانیت و جامعه‌ی انسانی است و در عمل ابزاری است در خدمت فربفتن بعضی سوسیالیست‌‌ نماهای دکم‌اندیش! جالب اما ضدیت ارتجاعی این آقای نادر احمدی با حقوق ملیتها، زنان و همجنسگرایان است که حتی بخش زیادی از حقوق آنان حتی از سوی نظام سرمایه‌داری در کشورهای غربی پذیرفته‌شده‌است. منتها، آقای نادر احمدی به مارکسیستها ایراد می‌گرد که چرا از حقوق لایه‌های ستمدیده‌ی جامعه دفاع می‌کنند. ایشان حتی برای نشان دادن خشم و نفرت خود از دگر‌جنس‌گرایان(چه زن و چه مزد) از اصطلاح «همجنس‌بازان منحرف» استفاده می‌کند تا در عمل عدم پایبندی خود به اصول اولیه‌ی حقوق بشر را ثابت کند. فکر می‌کنم که اگر یک خاخام متعصب نوشته‌ی احمدی را بخواند به احتمال بسیار قوی به سوی نظرات توجیه‌گرایان این بزرگوار خواهد گروید!   

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
جوامع اشتراکی و کمونی در طول تاریخ در تمام فرهنگها وجود داشته اند و هنوز هم در نقاط مختلف جهان وجود دارند. بسیاری از سوسیالیستهای امروزی علیه کمونهای محلی و محدود نیستند، بلکه معتقدند که در شکل محدود و محلی و ملی، از لحاظ تاریخی دوام نمی آورند. علتی که آنها می آورند این است که سرمایه داری جهانی در آن کمونها بطور طبیعی نفوذ می کند و آنرا از بین می برد.

در میان مارکسیستها، کمونیسم در یک کشور، توسط استالین تئوریزه شد، ولی اکثر مارکسیستها امروز معتقدند که کمونیسم محلی و ملی دوام نمی آورد و نظر استالین غلط بود. ولی مارکسیستها معتقد اند که به یک دوره گزار برای جهانی شدن سوسیالیست احتیاج است و ایجاد یک دولت کارگری را در نظر دارند. ولی تکلیف این دولت دوران گذار روشن نیست.

مارکسیستها سر مسئله دولت مرکزی و رئیس و رهبر، از سطح سیاستمداران سرمایه داری چندان بالاتر نرفته اند و در این زمینه باید از آنارشیستها آموخت که توجه خاصی به رابطه دولت و طبقات داشتنند و پیش بینی آنها در مورد دولتهای سوسیالیستی درست درآمد. آنها معتقد بودند که دولتهای مارکسیستها رابطه طبقاتی را تقویت می کنند نه تضعیف. حتی بسیاری از مارکسیستها از جمله روزا لوگزامبورگ (که در این مقاله از او نقل قول آورده شده)، به دولت بلشویکی، بدرستی، بدبین بودند. البته دولتهای غیر بلشویکی هم سر سازش با سرمایه داری را پیشه کردند. بطور کلی، مسئله دولت برای مارکسیستها هنوز حل نشده و متاسفانه اکثر آنها میخواند تجربیات گذشته را مجددا تکرار کنند.

بهترین روش برخورد در جنبش سوسیالیستی، مطالعه و درس آموزی از تمام تجربیات و نظریات تاریخی است. مبارزه طبقاتی تاریخ طولانی دارد و رابطه طبقاتی اشکال تکاملی مرکب فکری و مادی به خود گرفته و در چهارچوب یک ایدئولوژی قابل فهم و تغییر نیست. ایدئولوژی در حقیقت، نوعی توجیه رابطه طبقاتی است و به نظر من تفکر انتقادی تنها وضعیت عقلی مناسب برای آزادی از رابطه طبقاتی می باشد.

با عرض معذرت از طولانی شدن نظر، لازم شد که این نکات را هم اضافه کنم:

همیشه نوگرائی مشکل است و آدمها به سیستمهای فکری خو می گیرند و وقتی ایده های خلاف را می شنوند، آسایش خاطرشان از بین می رود و سعی می کنند کسانی را که ضعفها و شکست ها را برای نوگرائی خاطر نشان میکنند، شبیه جاسوس و خائن و مشکوک جلوه دهند. البته جاسوسها و خائن ها و مشکوکها هم دست بردار نیستند و به بدنام کردن نظریات و ایده های قدیمی و رایج بنفع اربابان خود مشغولند. ولی اگر مبارزه انقلابی و طبقاتی شکلی شبیه مبارزه گاندی بگیرد، عاملین ارتجاع بیکار می شوند. کلا در مبارزه طبقاتی، بنطر می اید که ارتجاع بهتر است با توده ها روبرو باشد تا با روشنفکران و روشنفکران بهتر است با زندگی در میان توده ها پنهان باشند و کلا نخبه گرائی های روشنفکران با اخلاق کمونیستی جور در نمی آید.
  

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: gholam]  [  ]  
آقاي نادر احمدي نوشته شما نشان ميدهد عليرغم اصطلاحاتي كه به كار ميبريد ضد كمونيست هستي همچنين شيفته مدل حكومتي اسراييل (كمون ها)٠ خب افراد تمايلات طبقاتي (موضع طبقاتي) مختلفي دارند شما هم ميتوانيد ضدكارگر و يا هر چيز ديگري باشيد اما براي ورود در هر گفتگويي يا بحثي شخص بايد سواد كافي ودانش همچنين مطالعه جامعي در مورد بحث مورد نظر را داشته باشد٠ متاسفانه شما براي نقد ماركسيست لنينيست فاقد دانش لازم و كافي هستيد٠ كلمه عاشق ديكتاتوري در نوشته شما ديده ميشود آن چه صيغه اي است؟ طبق نظر شما رژيم ارتجاعي حاكم بر ايران يكدرجه از احزاب ماركسيستي مترقي تر است زيرا رييس جمهور حداكثر براي ٢ دوره ميتواند انتخاب شود اين هم از آن حرف هاست٠ سخن آخر اينكه جسم شما در قرن ٢١ است ولي طرز تفكر و بينش شما در دوران فيوداليسم سير ميكند در آنجا كه ميگوييد ماركسيست ها براي رسيدن به حكومت مبلغ تز هاي ارتجاعي مثل (حق تعيين سرنوشت) بشوند و يا بدفاع از (مرد ستيز هاي فمينيست) و (همجنس باز هاي منحرف) بپردازند ٠ باز جاي شكرش باقي است كه مثل كشيش هاي غربي در دهه هاي ۵٠ ٦٠ قرن بيستم نگفته ايد بلشويك ها بجه هاي خود را كباب ميكنند و ميخورند (كباب ميكردند وميخوردند)!   

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
دوست عزیز آقای هادی شهاب، من مدافع عملکرد یهودیها نیستم و من فقط با مطرح کردن کمونهای اسرائیل تلاش می کنم تا بگویم که کمونیست کسی است که کمونیستی زندگی می کند و اصول کمونیسم رادر عمل و در زندگی روزمره خود اجرا میکند. نمی توان مثل احزب مارکسیست در عمل به تمام قوانین سرمایه داری وفادار بود و در شعار ادعای کمونیست بودن را کرد!! شعار حق تعیین سرنوشت ارتجاعی و ضد انترناسیونالیستی است و من مدافع یک کشور واحد، با حاکمیت تمامی ساکنان اسرائیل کمونیستی متشکل از فلسطیمیها و یهودیان هستم. من خواستار حذف مرزهای موجود در خاورمیانه و جهان هستم و مخالف ایجاد مرزهای جدید بین فلسطینیها و یهودبها هستم. در سالهای 1905 که مهاجرین یهود از روسیه به فلسطین مهاجرت کردند دولت در کنترل انگلیس بود و هنوز دولت اسرائیل تآسیس نشده بود و اولین کمونها دهکده هایی بودند که در بیابانها ایجاد شدند و ساکنان آن آنقدر فقیر بودند که با دریافت کمک مالی از خارج قادر به ادامه بقا بودند. من مخالف تجزیه اسرائیل و فلسطین هستم و باید حکومت کمونیستی کارگران و دهقانان جایگزین حکومت فاسد مناطق خودگردان فلسطینی و دولت نژاد پرست اسرائیل شود.   

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: عبود]  [ zedejang5@yahoo.com ]  

اين نوشته جنان بي مزه است كه خواندنش با هزار كيلو نمك نميشود باتمام رساند .
___
دیدگاه: کاربران محترم نظرهای خود را با توجه به موازین دیدگاه ثبت کنید. گاهی اوقات، بهترین نظر، نظر ندادن است.
  

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [ nader_nl_1@yahoo.com ]  
در جواب دوست عزیزی که نوشته اند: « برای آزادی کارگر در اسرائیل، کارگران و زحمتکشان اسرائیل (بدون در نظر گرفتن نژاد) باید مدیریت جامعه اسرائیل را از دست دستگاه دولتی فعلی هوادار استثمار کارگر بیرون بکشند و وحدت طبقاتی خود را با همه کارگران جهان، جایگزین وحدت نژادی، سیاسی و مذهبی کنند. اگر منظور نویسنده این می باشد، با او موافقم، اگر مارکس علیه کنترل مستقیم کارگری بوده، من علیه مارکس ام، اگر مارکسیسم بصورت کنترل دولتی و بوروکراتیک زندگی کارگران فرموله شده، نویسنده درست می گوید» این رفیق دقیقأ نظر من را منعکس کرده است. من خواستار تشکیل دولت کارگران و زحمتکشانی هستم که با مشارکت مستقیم تمام ساکنان فلسطین در شرایط برابر و حقوق برابر باشد و بازگشت تمام فلسطینیهای آواره به خانه و زندگی آنها تضمین شود و فلسطینیها نیز عضو کمونهای موجود در اسرائیل شوند و برای نمونه یک کشور کمونیستی واقعی در جهان ایجاد شود. به نظر من احزاب مارکسیستی تشکلات بوروکرات و بورژوائی هستند که مانع تحقق سوسیالیسم و کمونیسم هستند و باید مستقیمأ شوراهای کارگران ودهقانان و بدون دخالت احزاب سیاسی با تآسیس کمونهای بیشتر مدیریت جامعه را بعهده بگیرد و وحدت طبقاتی و انترناسیونالیسم جایگزین نظام نژادی- سرمایه داری کنونی حاکم در اسرائیل شود.
کمونهای اسرائیل یک الگوی خوب برای تمام کسانی است که واقعأ می خواهند بر اساس اصول کمونیسم زندگی کنند .
  

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
كاربر گرامى آقاى نادر،
توجه كنيد كه اگر تشگيل اين كمونها به قبل از تشگيل دولت اسرائیل مربوط ميشود ادامه حيات آن هيچگونه تناقض و تضادى با سياست دولت بالاى سرش نداشته.
خريد سرزمينهاى فلسطينيان با مبلغهاى بالاتر از قيمت روز آنموقع يك سياست صهیونیستى كامل تاسيسگران اين كمونها بود. كمون نميتواند بر سياست بى خانمانى مردمى كه آنجا زندگى ميكردند بر پا گردد. (حداقل آن كمونى كه ما هنوز خوابش را ميبينيم و بهترين رفقاى ما برايش جان باختند. )
ستم روا شده از سوى دول اروپايى و روسيه به يهوديان را نبايد با ستمى ديگر از سوى يهوديان به فلسطينيان تحت نام قشنگ اين كمونها توجيه كرد. كمون بالاترين شكل جامعه انسانيست كه تمامى ملتها و قومها را در منطقه خودش زير پوشش ميگيرد و نميتواند زير پوشش يك دولت مثل دولت اسرائیل باشد. اينجا
از ذكر هر گونه آوردن تعاريف كلاسيك خودارى ميكنم وجدان و عدالت انسانى را معيار و پايه اين بحث جايگزين ميكنم.
در مورد حل مسئله فلسطين و نقش اسلام سياسی بحث جالبى از سوى تراب حق
شناس انجام شده و در باب
اتحاديه هاى كارگرى اسرائیل و مواضع آنها با كارگران فلسطينى و حق تععين سرنوشت صحبت كرده
( http://www.peykarandeesh.org )

با احترام فراوان
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
آقای هادی شهاب با تشکر از اظهار نظر شما، در مورد کمونهای اسرائیل باید عرض کنم که آغاز تأسیس این کمونها به دوران قبل از تأسیس دولت اسرائیل بر می گردد و هر چند که بیشتر مؤسسان این کمونها مهاجران روس هستند که بر اثر ظلم و ستم روسیه تزاری در سالهای 1905 از روسیه گریخته بودند و بخشی از آنها به آمریکا و بخش دیگر به فلسطین مهاجرت کردند اما برای هزاران سال یهودیها و عربها در کنار هم زیسته اند و جامعه اسرائل نیز مثل هر جامعه دیگری از گرایشات راست و چپ و مذهبی و سکولار تشکیل شده است و حتی به گفته رادیو اسرائیل ساکنان کیبوتصها که دارای تمالات سوسیالیتی هستند با اعراب فلسطینی رابطه خوبی دارند و از حقوق آنها در برابر یهودیهای صهیونیست دفاع می کنند و حتی خاخم یهودی ضد صهیونیست نیز وجود دارد و همه یهودیها صهیونیست نیستند. هر چند که من به تصمیم مردم احترام می گذارم اما ترجیح می دهم که فلسطینیهای آواره بتوانند به خانه و زندگی خود باز گردند و مثل گذشته با یهودیان در صلح و صفا و حقوق برابر و در یک کشور واحد با هم زندگی کنند. از نظر من دولت اسرائیل بازوی سرمایه داران یهودی- آمریکایی است و نظام سرمایه داری در اسرائیل حاکم است. به نظر من عملکرد احزاب مارکسیستی در سراسر جهان و عدم موفقت آنان در نظر مردم سوسیالیسم وکمونیسم را یک ایده تخیلی و غیر قابل دست یافتن جلوه داده است و در مقابل آن موفقیت کیبوتصهای اسرائیلی ثابت کرده است که بدون دخالت حزب و دولت سوسیالیستی بهتر می توان به سوسیالیسم رسید. دولت اسرائیل لزومأ نماینده تمام مردم اسرائیل نیست و تمام مردم اسرائیل با عملکردهای دولت اسرائیل موافق نیستند. در اسرائیل یک اتحادیه قوی کارگری و یک جنبش قوی صلح طلب ویک حزب فاشیست مذهبی از شرقی تباران به نام شاس وجود دارد که به یهودیان مهاجر از اوکراین لقب فاحشه داده است.   

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: چپ]  [  ]  
برای آزادی کارگر در اسرائیل، کارگران و زحمتکشان اسرائیل (بدون در نظر گرفتن نژاد) باید مدیریت جامعه اسرائیل را از دست دستگاه دولتی فعلی هوادار استثمار کارگر بیرون بکشند و وحدت طبقاتی خود را با همه کارگران جهان، جایگزین وحدت نژادی، سیاسی و مذهبی کنند. اگر منظور نویسنده این می باشد، با او موافقم، اگر مارکس علیه کنترل مستقیم کارگری بوده، من علیه مارکس ام، اگر مارکسیسم بصورت کنترل دولتی و بوروکراتیک زندگی کارگران فرموله شده، نویسنده درست می گوید.   

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اين آقائی که دارد اينچنين تبليغ "کیبوتص های اسرائیل" ميکند، آيا نميداند که اين به اصطلاح «کمون اشتراکی بین المللی » بر روی خون و اجساد زنان و کودکان و مردان فلسطينی بنا شده است؟ جالب است که ايشان نام :«سوسیالیسم مردمی در اسرائیل » را هم بروی آن نهاده و به رخ ديگران ميکشد. ايکاش ايشان توضيح داده بودند که در اين کيبوتص ها شرم سيری چند است؟.
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
كاربر گرامى آقاى نادر،
ايجاد كمون در هر جايى و منجمله اسرائیل بايد بر اساس احترام به ساير مردم آنمنطقه صورت بگيرد. ايجاد كمون در سرزمينهاى بزور تسخير شده در فلسطين نميتواند براى يك كمونيست ملاك و مثال عمل مثبت باشد.
چرا با ديكتاتورى رهبران گروههاى به ظاهر ماركسيستى مخالف هستيد ولى به زور و نيرنگ حكومت اسرائیل كه طى چندين دهه اجازه ورود به فراريان و اخراجيان فلسطينى نميدهد اعتراض نميكنيد. و حق تعيين سرنوشت ملتها را ناديده مى گيريد.
با احترام فراوان
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
این نوشته نشان می دهد که این حضرت آقا هنوز ابتدایی ترین درک را نه از مارکس دارد و نه از مارکسیسم و با تحریفات واختراعات من درآوردی از مارکسیسم ثابت می کند که ابتدائی ترین دانش از این مباحث را ندارد و فقط فقر فکری خود را به نمایش گذاشته است. نوشته او چنان آش شله قلم کاری است که پاسخ به آن باعث سر درد می شود اما مضحکتر از همه در این نوشته کشف "سوسیالیسم مردمی" و "کمون" در کشور آپارتاید و نژادپرست و سرمایه داری (کاپیتالیست !)اسرائیل می باشد! شاید بهتر بود او به جای دست به قلم بردن کمی سر در آثار مارکسیستی می برد!!!   



ورود به بخش دیدگاه کاربران

نام ورودی:  
کد ورودی:       

آرشیو مطالب دیدگاه کاربران

لیست عنوان‌ مطالب دیدگاه کاربران

برای دستیابی به تمامی نوشته‌های هر یک از نظردهنده‌گان(منظور کسانی است که پیرامون مقاله‌ها نظر داده‌اند)، نام کاربر مورد نظر را در کادر زیر به فارسی تایپ کرده و سپس روی "پيدا کن" کلیک کنید.




[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.