سايت ديدگاه

آه و افسوس و درد
میلاد مختوم


آه و افسوس و درد زبان گویای ملتی مهر بر لب، آنکه کلام رمز گریز را از قفل و زنجیر شیادان، بر کتاب و دفتر از بر بود، شوریده رندی آشفته، پیدا در خیل فرزانگان شُسته ُرفته ... دفتر آزاده اش به پایان رسید. آه و افسوس و درد آنکه اسرار شکوه مند لبخند را در بی حسی لبها، پس جراحی جنون آمیز گزمه بر لبان حادثه ترمیم می کرد دردمندی در میان بی دردان لوس و بی مایه ... لبخند شادی اش بر لب ماسید. آه و افسوس و درد آنکه طراوت گل سرخ را در َتف بیابان مانده به جا از گسترۀ جنگل های کهن بر مشام من، بر مشام تو، بر مشام ما جاری می نمود ... سکوت سرشار پربارش شکست. آه و افسوس و درد آنکه سپیدی بامداد را بر اندوه سیاه تکه تکه شب های به جا مانده از چنگال شب پاسان با خروش رود شعر می پاشید ... در چنگال بی مثال مرگ فروغلتید. سـسـتـی و یأ س و هـرا س ! هـرگـز ! جنگلی سـپـیـد ُپـر آزادگـی سـبـز بـیـد غـرق لـبـخـنـد نـازنـیـن خـورشـیـد ... در هـوای تـازه تـربـتـش رویـیـد. سوم مرداد ١٣٧٩



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.