18/05/2024

بازنده استراتژیک در «عمق استراتژیک»

پس از موشک‌پرانی شکست خوردهٔ خامنه‌ای اینک بسیاری از سیاستمداران و تحلیل‌گران روی این نکته انگشت می‌گذارند که خامنه‌ای در محاسبات خود دچار یک اشتباه «استراتژیک» شده است. یعنی صرف‌نظر از تحولات تاکتیکی، موقتی و در افق زمانی کوتاه‌تر، ولی فقیه نظام در محاسبات و راه‌کار بلندمدت خود، اشتباه بسیار بزرگی را مرتکب شده که ممکن است دیگر قابل جبران نباشد.

در همین زمینه ژنرال مکینزی فرمانده سابق سنتکام در مقاله‌ای نوشت: «حمله صبح یکشنبه ضعیف اجرا شد و یک اشتباه محاسباتی استراتژیک بود. آسیب‌پذیری نیروی رژیم ایران آشکار شده است و در نتیجه رژیم به شدت تضعیف شده است». (وال‌استریت‌ ژورنال، ۲۶ فروردین ۱۴۰۳) خبرگزاری رویترز نیز در همان روز پس از توضیحاتی درباره بی‌ارزش بودن اقدام رژیم از نظر نظامی افزود: «حمله بی‌سابقه رژیم ایران به اسرائیل یک اشتباه محاسباتی استراتژیک بود».

البته رسوایی و فضاحت سیاسی و استراتژیک رژیم پس از اعتراف رسمی وزارت خارجهٔ رژیم به هماهنگی با آمریکا و کشورهای عربی در زمان و مکان حمله که رئیسی جلاد از آن با عنوان «هماهنگی کامل بین میدان و دیپلماسی» نام برد، به‌مراتب بیشتر از رسوایی و شکست نظامی است.

 دیوید کامرون روز ۲۷ فروردین طی یادداشتی در شبکهٔ ایکس خود نوشت: «(رژیم) ایران در واقع یک شکست تاکتیکی و استراتژیک متحمل شده است».

کنار رفتن نیروهای نیابتی

در هفتمین ماه جنگ و پس از نمایش موشکی رژیم، پرده‌ها فروریخت و آن چیزی که رژیم نمی‌خواست علنی شود برملا شد. خامنه‌ای از روز اول بحران در خاورمیانه تلاش می‌کرد آتش جنگ به دامن خودش نیفتد، تا بتواند با بر سر نیزه کردن فلسطین، در برابر قیام سد ببند. اما پس از تهاجم موشکی (که از ۷۲ساعت قبل کاملا اطلاع داده و هماهنگ کرده بود)، به همان تله‌ای افتاد که از آن هراس داشت و اصلا به‌خاطر همان، این جنگ‌افروزی را راه انداخته بود.

این مساله آن‌قدر برای رژیم مهم بود که حتی مهم‌ترین نیروی نیابتی خودش و هم‌مرز با فلسطین را  ـ حزب‌الله لبنان ـ وارد جنگ نکرد، زیرا می‌دانست، همه آن را دست‌ساز و امتداد خود رژیم می‌دانند و ورود حزب‌الله می‌تواند زمینه‌ساز ورود رژیم شود. به همین دلیل آن را تا آخرین لحظات جز برای درگیری‌های پراکنده مصرف نکرد و نگه داشت، اما در گام بعدی روند اوضاع طوری پیش رفت که او مجبور شد همه پرده‌ها را بیندازد و خودش وارد باتلاق شود.

در واقع رژیم برای بیش از سه‌دهه، با نیروهای نیابتی‌اش نان خورده بود و حساب پس نداده بود، به این نیروها نام کذایی «جبهه مقاومت» گذاشته بود و تمام «عمق استراتژیک» خودش را با آنان پیش می‌برد، به‌وسیله‌ی این نیروهای نیابتی که صدها میلیارد دلار از سفره مردم ایران برای آنها خرج کرده بود:

حال اگر رژیم برای گسترش «عمق استراتژیک» به سایر کشورهای منطقه تا شاخ آفریقا چمدان چمدان پول می‌فرستاد، برای چه بود؟ برای ترویج فرهنگ و زبان ایرانی و اشعار سعدی و حافظ؟! برای واردات زیتون و ادویه‌جات و گوشت قرمز؟! نه‌خیر! برای تعمیق همین «عمق» و دور کردن هرچه بیشتر تیرها و مخاطرات از خودش. متقابلا عبارت ِ «بازنده استراتژیک» پس از موشک‌پرانی رژیم،

بقیه‌اش که تعیین تکلیف نهایی و سرنگونی رژیم است، البته بر دوش خود مردم ایران و کانونهای شورشی و بهادران ایران زمین با در هم کوبیدن یکان‌های سپاه در شهرهای مختلف است.