18/05/2024

تلویزیون داشت برای خودش وزو وز میکرد. بیرون از پنجره باد سرد و خشمگینی میخواست شاخه های خشک رو از مادرشون جدا کنه، ولی مادره دو دستی شاخه هارو سفت سفت آغوش گرفته بود. علی هم طبق معمول سرش تا سینه خم و داشت تند و تند یک چیزایی می نوشت.

یواشکی سری کشیدم ببینم چی می نویسه. نزدیک بود روده بر بشم. درشت نوشته بود:

برای گرم شدن باید همدیگر را در آغوش گرفت. امروز و در سالروز تولد عیسی، پیامبر صلح و صبر و متانت، باید همدیگر را در آغوش بگیریم، تا سرمای زمستانی را شکست بدهیم. باید یکی شویم. باید یکی شویم.

نتونستم تحمل کنم. محکم زدم پشت گردنش که صداش سکوت مدهش اتاق رو شکست. علی از جاش پرید و با خشم به طرف من حمله آورد که حسابمو برسه. با لبخند گفتم، در این دوران خشم و برودت زمستانی بیا همدیگر را در آغوش بگیریم تا گرم بشیم.

تو چشام زل زد و رفت پشت کامپیوتر و هرچه نوشته بود پاک کرد و دوباره شروع کرد به نوشتن.

وقتی کودکان یمنی گرسنه اند، وقتی سرزمین فلسطین اشغال است و کسی به فریادشان نمی رسد، وقتی افسر انتظامی به دخترکی، بخاطر اعتراض علیه حجاب اجباری، تجاوز می کند، وقتی مردم ایران گرسنه، تشنه، و هر روز در خطر ورود به جنگی خانمان سوز و ایران ویران کن هستند. در چنین دورانی، هر روز و همه روز زمستان است. خلق های ستمدیده از برودت این سرمای دائمی و کشنده، دائما برخود می لرزند و نمی دانند فردایشان چیست. برای گرم شدن و پیروزی بر زمستان، باید ستمدیدگان را در آغوش گرفت، و ستمگران را در آتشی نابود کننده، نیست کرد.

دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. اینبار محکمتر زدم پس گردنش، و فریاد زدم تا به کی شعار؟

اشک استیصال تو چشمای علی جمع شد، شانه هاشو بالا انداخت و نوشت:

کریسمس و سال نو میلادی مبارک.  

شاد باشید
علی ناظر
روز کریسمس (در برخی از کشورها)
4 دی 1401