25/05/2024

در دوران رونق ارتجاع، نفرت جاهلانه از ژان پل سارتر افزون می شود. و رواج کنونی اراجیف، و فحاشی به او (۱)، خبر از حال و احوال ما دارد. با تجدید چاپ اخیر برخی از نوشته های وی از سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۰، به وضوح می توان ریشه های این نفرت را دریافت که همانا تحلیل این فیلسوف و رمان و نمایشنامه نویس، از سه مبحث جدال انگیز زمان است : اطلاق واژه ی نسل کشی به جنایات جنگی آمریکا در ویتنام ، مناقشه ی اعراب و اسرائیل از سال ۱۹۶۷ و جنبش مه ۶۸.

JPEG - 44.7 kio

نویسنده Serge HALIMI برگردان ميترا شعباني 

در سال ۱۹۶۶، سارتر ریاست دادگاه راسل، منتصب به قضاوت سیاست های آمریکا در آسیای جنوب غربی را به عهده گرفت. به زعم او، « محکومیت سران آلمان نازی توسط دادگاه نورنبرگ معنا و مفهومی نخواهد داشت مگر محاکمه ی، هر دولتی که از آن پس مرتکب جنایاتی متشابه شود، در دادگاهی متشابه » . صدای مخالفت با او از همان زمان بلند است که در جنایات جنگی هر دو طرف خطا کارند. او چنین پاسخ می دهد : « من به هیچ عنوان حاضر به مقایسه ی کنش یک جمعیت روستایی، تهیدست و محظور، ناگزیر از توسل به خشونت در دفاع از خود، با تاخت و تاز یک ارتش عظیم، تحت حمایت یک قدرت فوق صنعتی ۲۰۰ میلیونی، نیستم. (…) در گیر و دار جنگ الجزایر نیز من همواره از قیاس عملیات تروریستی به شکل بمب گذاری، یگانه سلاح مردم الجزایر، با عملکرد ظالمانه ی یک ارتش اشغالگر ۵۰۰۰۰۰ نفری ، سر باز زدم . » سخنانی به مراتب هوشمندانه تر از بسیاری از بحث و جدل های ما… سارتر به دیدار خود از غزه نیز اشاره دارد، که در آن خلق فلسطین « در یک حلبی آباد بزرگ » و در هراس مداوم از اخراج از « سرزمین زادگاه و محل معیشت خویش » روزگار می گذراند.

دادگاه راسل می بایست به این پرسش جواب می داد: « دولت ایالات متحده آیا درقبال خلق ویتنام ، مرتکب جنایت نسل کشی، شده است ؟ » پاسخ به اتفاق آراء « آری» بود. قضات این دادگاه باور داشتند که، در یک جنگ مردمی، تفکیک جبهه از پشت جبهه، و تشخیص مردم عادی از مبارزین، امکان پذیر نیست. لذا کشتار بخشی از مردم به دست ارتش های استعماری و امپریالیستی، به منظور « ارعاب بخشی دیگر و در هم شکستن ساختار جامعه» خود دال بر نسل کشی است. خلاصه ی کلام به قول سارتر: « چشمه را باید از منشأ آن – یعنی توده ها – می خشکاندند »: و نه فقط با « تهدید، بلکه با تصفیه ی جانی یک ملت ».

به گفته ی سارتر، مقاومت در برابر ایالت متحده، اینجا و آنجا پی آمد های خو شایندی نیز داشته است …مانند مه ۶۸: « ویتنام به ما آموخت که هیچ چیز غیر ممکن نیست و نباید دست از مبارزه شست. این امر اهرم جنبش دانشجویی بود و کارگران نیز آنرا پذیرفتند.» و باد در جهت موافق می وزید…

مواضع سیاسی سارتر خالی از نقص نیست . نفرت او از شارل دوگل مانع شد تا در سال ۱۹۶۶، اهمیت خطابه ی پنوم پن و کناره گیری فرانسه از فرماندهی واحد سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، را دریابد. و یا زمانی که با استدلال های کم مایه ای، که برازنده ی او نبود، سیاست دوگل در امتناع از تحویل سلاح به اسرائیل، در سال ۱۹۶۷، را مورد انتقاد قرار داد : « ما قراردادی بسته ایم، پولش را هم گرفته ایم. پس باید در مقابل جنس مورد معامله را تحویل دهیم »... تردیدی نیست که او، در نقد نظریات هربرت مارکوزه ، مبنی برزوال خصلت انقلابی طبقه ی کارگردراثر انحلال آن در جامعه ی مصرفی، به مراتب تیز بین تر است. و یا باز در مه ۶۸ : « دانشجویان اما، تنها نبودند، ده میلیون کارگر اعتصابی آنان را دنبال می کردند.»

سارتر در عمل سیاسی بیانی ساده دارد: او نه در پی خیره کردن حضاراست، نه منبر رفتن و نه از تعهد شانه خالی کردن وکنش گران پلید را به یکدیگر حواله دادن. نقطه ی مقابل آلبر کامو، اکنون محبوب همگان، از دست راستی ها تا آنارشیست ها. آنچه الیویه گلواگ در کتاب خود ، با کمی بی انصافی اما به درستی در مخالفت با تفکر غالب زمان ما مطرح می سازد(۳). به گفته ی وی، ضدیت خالق انسان طاغی با کمونیسم ، اورا اکنون « باب روز» کرده است. سارتر اما، به دلیل قوام تعهد ضد استعماری اش تا ابد نا بخشودنی خواهد بود.

۱- در این منبر، میشل انفره در« چپ گرایی اسلام باره نوعی فاشیسم » خودرا مطرح کرده است، فیگارو مگزین، پاریس، ۲۰ اکتبر ۲۰۲۳.

۲- ژان پل سارتر، وضعیت ها، جلد هشتم ( نوامبر۱۹۶۶- ژانویه ۱۹۷۰) ، گالیمار، پاریس، ۲۰۲۳.

۳- الیویه گلواگ، کامو را به فراموشی بسپارید، انتشارات فابریک، پاریس، ۲۰۲۳.

Serge HALIMI

دبیر هيئت تحريريه لوموند ديپلوما تيک