18/05/2024

دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲ – ۰۵ فوريه ۲۰۲۴

اسماعیل رضایی

انسان ها با تکیه بر ساختار طبقاتی غالب، گرایشات متفاوت و متکثری را در پیوند و گروه بندی های اجتماعی برقرار ساختند که بازگوی منافع و جایگاه و پایگاه طبقاتی شان در روابط و مناسبات اجتماعی می باشند. بنابراین در برساختن بنیان های نوین ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با مقاومت صعب و خونبار طبقات برتر و غالب اجتماعی مواجه می شوند. درک ماهیت همبستگی در مواقع حساس و تعیین کننده تاریخی هر جامعه ای، یک بستگی قطعی و حتمی با پتانسیل نیروهای توده ای درون اجتماعی و توازن و عدم توازن قدرت های جهانی به عنوان عناصر تعیین کننده دگرگونی های بنیادی مناسبات اجتماعی و انسانی دارند. استفاده از مفاهیم زیبا و دهن پرکن در مقاطع هرج و مرج و پریشانی اندیشه و عمل امری عادی و معمول می باشند. ولی درک و فهم ضرورت های تاریخی بر بستر روند تکامل تاریخی و با توجه به پتانسیل های داخلی و توازن نیروهای سیاسی در گیر در برساختن بنیان های نوین امری است که بسیاری با تساهل و بی توجهی بیمارگونه ازکنار آن ها گذر می کنند. روندی که بیماری سکتاریسم را در جمع روشنفکری تعمیم داده و از مفهوم عام و توده ای در برساختن جامعه را نادیده می گیرد. زیرا درک نمی کنند که همبستگی متکثر سیاسی تحت چنین شرایطی، در نهایت با غلبه تک ساحتی و تک گویی مناسبات اقتصادی قدرت های فائقه، جامعه روند نامتعارف و نامتوازنی را در پیش می گیرد.

همبستگی به عنوان پیوند دهنده متغیرهای اجتماعی که در جهت بنیان های تغییر اجتماعی در جهت خاصی نقش اساسی را ایجاد می کنند؛ از اهمیت خاصی به ویژه در موقعیت انقلابی و یا دگرگونی های الزامی ناشی از تکامل تاریخی برخوردار می باشد.بنابراین دو عنصر تکامل تاریخی و بارزه های خاص و ویژه فرایند های درونی هر جامعه در تعیین نوع همبستگی و پیوندهای متکثر درون اجتماعی نقش بازی می کنند. بدین مضمون که همبستگی یک مفهوم تک ساحتی و منتزع از روابط و مناسبات غالب حاکم بر جامعه های جهانی نیست. در تعیین و تضمین یک همبستگی متکثر بایستی حصار محدود و محصور آموزه ها و فرمول های گذشته تاریخی را به نفع بارزه های نوین تحول و تکامل جامعه و انسان وا نهاد. در غیر این صورت هرگونه همبستگی و پیوند های اجتماعی برای دستیابی به اهداف به واقع انسانی به بن بست رسیده و با شکست مواجه خواهد شد.

با نگاه عامیانه و آموزه های کلاسیک و مکتبی نمی توان درک درستی از همبستگی و به ویژه همبستگی متکثر داشت. امری که اکنون به عنوان یک جریان غالب اندیشه های سیاسی در بین روشنفکران جریان دارد. چرا که آموزه های کلاسیک از آبشخور ساختار غالب طبقاتی سیراب شده و نمیتواند راهنمای عمل مناسبی برای یک دگرگونی الزامی جامعه های انسانی باشد. بنابراین کسی که با نگاه عامیانه برای یک جامعه عوام زده همبستگی متکثر را تبلیغ می کند عملا بسترهای در هم آمیزی طبقاتی را تدارک می بیند که در نهایت جامعه را بسوی نوع جدیدی از اقتدار گرایی هدایت می کند. چرا که اکنون بشریت در مرز تعیین یک دگرگونی طبقاتی قرار دارد که سرنوشت بسیاری از جامعه های انسانی را درگیر مناسباتی کرده و می کند که با درک کلاسیک و آموزه های آن تفاوت بارز و متکاثری دارند. شناخت و درک اصولی و منطقی این روند تکامل تاریخی و بارزه های شهودی آن، نوع مبارزه و همبستگی مبارزاتی را تعیین می کند.

صرفا با داشتن درک مشترک نمی توان درد مشترک را درمان کرد. صرفا با داشتن درک مشترکی برای آزادی،برابری، دمکراسی،عدالت اجتماعی و…نمی توان بر نابسامانی ها و فقر مزمن و اقتدارگرایی حاکم محلی و جهانی فائق آمد. چرا که برخلاف آموزه های کلاسیک و عامیانه که بر انتزاع و تجرید پدیده ها و رخدادهای محیطی اتکا دارند؛ جامعه های کنونی در یک پیوستار فشرده و تنگاتنگی قرار گرفته که مرز بین اقتدار و آزادی را مخدوش کرده که تنها با درک دیالکتیکی و ریزبینی و موشکافی های آن می توان به یک همفکری و همسازی فکری و عملی و یا همبستگی متکثر اندیشید. برخی ها با هیاهو و جنجال های جامعه روشنفکری خود را سوار بر مرکب قدرت و شوکت دیده و برای مبارزات رهایی بخش نسخه می پیچند. کسانی که مفاهیم رهایی بخش را در لفافه های عامیانه و عوامانه ارائه می دهند و از غفلت و اغفال در فضاهای دگرگونه و رو به تغییر غافل هستند.

اکنون بسیاری از نظام های اقتدارگرا و مستبد خود را با بنیان ها و نهادها تغییر در سطح جهانی پیوند زده؛ تا آسیب دیدگی و مشروعیت نداشته خود را ترمیم نمایند. بارزه های مشخصی که در گذشته به دلیل ثبات و پایداری ساختار غالب سرمایه داری جهانی مسبوق به سابقه نبوده؛ و انقلاب، کودتا و دیگر تغییرات غیر منتظره اجتماعی امر معمول و ملزوم جامعه های انسانی بودند. ولی اکنون با بی ثباتی و ناپایداری بنیان های ساختار سرمایه بسیاری از مناسبات سیاسی و اجتماعی دگرگون شده و نیازمند بازنگری در اندیشه و عمل برای اتخاذ اشکال نوین مبارزاتی با اقتدارگرایی به ویژه استبداد تاریخی می باشند. بر این اساس تعیین نوع حکومت برای جامعه استبداد زده و رها نشده از قید و بند استبداد تاریخی بایستی بر اساس روند تکامل تاریخی جامعه و انسان و نیازهای برآمده از آن ها باشد. اینکه نظام جمهوری بهترین و کم هزینه ترین نوع حکومت برای جامعه استبداد زده تاریخی می باشد؛ نمی تواند پاسخگوی آلام و رنج های سالیان دراز و رنج بار مردم ستمدیده و محروم باشد. بایستی به محتوا و مضمون آن پرداخت و متناسب با رخدادها و دگرگونی های پیش روی جامعه جهانی بتواند بنیان های یک جامعه سالم و صادق را فراهم سازد.

جمهوری با شکل و شمایل کلاسیک آن که نمایندگان انتخابی از سوی مردمی گرفتار در دام وهم و خیال عده ای روشنفکر و نخبه، قادر به رهایی و برقراری دموکراسی و مولفه های آن نخواهد بود. همبستگی متکثر بدون داشتن مرزبندی های دقیق و شفاف نیز بسوی پوپولیسم و ملی گرایی افراطی سوق می یابد که در نهایت بستر های یک اقتدار گرایی نوین را تدارک می بیند. بدون حضور مستقیم، مستمر و تعیین کننده مردم محروم و ستمدیده نمی توان جمهوری موفق و پایدار برای جامعه ای در اسارت استبداد تاریخی متصور بود. جمهوری که ضمن برخورداری از توان علمی و اندیشه ورزی نخبگان و روشنفکران در کنار خود، توده های بی شکل را در شکل و شمایل نوینی در اداره امور اجتماعی حیات ببخشد. تمرین دموکراسی و تامین مولفه های دموکراسی صرفا با حضور عینی و ملموس توده های محروم و رنجدیده قابل حصول می باشد. در اینصورت بسیاری از جریان ها و سازمان های سیاسی قادر به همبستگی با این روند به واقع مردمی نبوده و از پذیرش جمهور به واقع مردمی فاصله می گیرند. همبستگی متکثر برای تمرین دموکراسی تنها و تنها با قبول و پذیرش حضور واقعی مردم در مراکز تصمیم گیری و اداره امور اجتماعی امکان پذیر می باشد. در غیر این صورت بند و بست ها و لابیگری های اقتصادی و سیاسی، روند دموکراتیزه کردن را به نفع ساختار قدرت و سرمایه برتر با بن بست روبرو خواهد ساخت.

قبول و درک تغییرات نوین منوط به اتخاذ و انتخاب اشکال مبارزاتی نوینی است که بارزه های سنت و عادت را به نفع انتخاب های نوین جهت دهد. بنابراین قطبی شدن و خصمانه تر شدن مناسبات اجتماعی که همواره مورد سوء استفاده دشمنان مردم بوده و هست؛ تنها محصول نبود همبستگی متکثر نیست، بلکه بیشتر محصول مصلحت اندیشی و محافظه کاری های سیاسی است که اتخاذ مشی و مرام مبارزاتی را متناسب با ویژگی ها و نیازهای محیطی در نظر نمی گیرد. جامعه ای که روشنفکر و متفکرش در برجستگی نقش مردم برای ساختن و شدن جامعه استبداد زده تاریخی که بسیاری از مرتجعین و واپسگرایان تاریخی مترصد احیا و ابقای مناسبات تاریک و ظلمانی گذشته هستند؛ غفلت می ورزند؛ از عوامل اصلی سکتاریسم و تفرقه انگیزی های مبارزات اجتماعی محسوب می شوند. بایستی از هیاهو و تایید و تکذیب های دیگران گذر کرد وبر تفرقه و نفرت به نفع منافع و مصالح مردم ستمدیده و محروم، به همبستگی متکثر تحت هر شرایطی، خط بطلان کشید.

نتیجه اینکه: جامعه مجموعه متکثری از خواستن ها و داشتن ها است که در یک نبرد مداوم طبقاتی روند تکامل تاریخی و تحولات لازم اجتماعی را ممکن می سازند. همبستگی در یک زیست جمعی از یک ماهیت ایجابی برخوردار است که تحت تلقینات کاذب و تبعیضات نهادین ساختار طبقاتی بسوی افتراق و پراکندگی سوق یافته است. در راستای سوق دادن متغیرهای اجتماعی در جهت خاص، همبستگی نقش بزرگی را ایفا می کند. ولی همبستگی به ویژه همبستگی متکثر تحت تاثیر رویکردهای محیطی، از یک بارزه های ماهیتی خاصی برخوردار است که نیازمند دقت نظر و درک بهینه روندهای دگرگونه جامعه و انسان می باشد. با آموزه های عامیانه و کلاسیک که بر انتزاع و گام های سکتاریستی استوار است؛ نمی توان به یک همبستگی متکثر مورد لزوم دست یافت. اکنون ساختارسرمایه جهانی از یک ناپایداری و بی ثباتی ساختی عمیق رنج می برد که محصول روند تحولات اجتماعی و تکامل تاریخی جامعه و انسان می باشد. هرگونه همبستگی بایستی با درک و شناخت ماهیت این تکامل تاریخی باشد. دموکراسی و مولفه های آن در یک جامعه استبداد زده تاریخی از طریق همبستگی متکثر روشنفکران و نخبگان قابل حصول نیست؛ بلکه جامعه نیازمند حضور واقعی و قطعی مردم محروم و ستمدیده ای است که همواره و بطور موثر و مستقیم بتوانند بر تصمیم گیری ها تاثیر گذاشته و از انحراف و اقدامات نامتعارف قدرت و ثروت ممانعت به عمل آورند.بدون اعتقاد و ایمان عمیق به قدرت مردم در برساختن جامعه استبداد زده؛ و سپردن صرف جامعه به روشنفکران و نخبگان انتخابی از سوی مردم، جامعه را بسوی اقتدارگرایی و استبداد نوین هدایت خواهد کرد.

اسماعیل رضایی
05:02:2024