18/05/2024

نمایش انتخاباتی (مجلس اسلامی) که هر چهار سال یکبار با همان بازیگران همیشگی روی صحنه می آید و همان حرفهای همیشگی را به مردم تحویل می دهد تا برسد به انتخابات بعدی، به پایان رسید.
پیش از این، پیش مضراب نظام این بود که اصلاح طلبان بجز حرف زدن کار دیگری انجام نمی دهند و مجلس به ابزاری برای پیشبرد اهداف سودجویانه و وطن فروشانه اصلاح طلبان تبدیل شده است. جمع بندی خامنه ای و ذوب شدگان در ولایت حضرت آقا در این خلاصه می شد که دولت یک دست، مجلس یک دست، و رهبری یک دست می تواند نظام را از سراشیبی فروپاشی نجات دهد. به همین منظور در انتخابات تدارکاتچی نظام، رئیسی با سلام و صلوات به دفتر ریاست جمهوری ارسال شد، و همگی نفس راحتی کشیدند که با این دولت مردمی، اکثریت مردم دیگر حرفی برای زدن و موضوعی برای اعتراض نخواهند داشت.
این اولین اشتباه محاسباتی رهبر عظیم الشأن بود، چرا که مردم دلیل برای اعتراض بیش از حد تصور دارند، فقط به دنبال بهانه ای هستند تا گرد آن موضوع تجمع کرده و همگنانه پایه های نظام را به لرزه درآورند.
بهانه زن، زندگی آزادی، که در محتوا ضعیف اما در شکل برازنده جنبش بود، توانست یکی از موارد که نظام دائما در جنگ با مردم است را برجسته کند. مقام و حقوق زن، حجاب و آزادی پوشش رکن اصلی این جنبش بود.
واقعیت اینست که نظام قسر از زیر تبعات این جنبش در رفت. جنبش با رنگ و بوی زنانه می توانسته تمامیت نظام را به زیر بکشد، اما «جلاد اوین» درسش را بخوبی مرور کرده بود و با قلع و قمع جنبش که هنوز در نطفه در حال نضج یافتن بود، توانست نظام را از ورود به فاز سرنگونی نجات دهد.
پس از گذشت 15 ماه از آن برهه تاریخی، قاعدتا نظام می بایست حین نمایش انتخاباتی و چهارشنبه سوری پیش رو، با جنبشی دیگر روبرو می شد، اما رژیم توانست با پاتک طوفان الاقصی افکار عمومی را به موضوعی اساسی تر از سرنگونی نظام منعطف کند.
طوفان الاقصی یک اتفاق برد – برد برای رژیم ،و همپیالگی های جهانخوار و صهیونیستش بود.
صهیونیسم توانست به منابع گازی و نفتی در مجاورت غزه دست پیدا کند؛ و جمهوری اسلامی هم توانست در یک جدال نیابتی از مهره های خود در عمق استراتژیک استفاده کرده و عرض اندام نظامی کند.
در این مقطع، می توان اپوزیسیونی که روی تشکیل ارتش آزادی، پس از همه گیر شدن کانون های شورشی، حساب باز کرده بود، را بازنده این معادله ارزیابی کرد. آخر و عاقبت مردم ستمدیده غزه، و چریکهای مسلح حماس روی این واقعیت تأکید کرد که در مقابله با نظامی جنایت پیشه و قاتل (با هر رنگ و بوی مذهبی و اقتصادی)، نمی توان روی حرکت کلاسیک نظامی محاسبه کرد. قوای نظامی آمریکایی-صهیونیستی نمایش دادند که برای بقا و ادامه حیات حاضرند تمامی جمعیت چند میلیونی یک خطه را قتلعام کنند و از گرسنگی و تشنگی به گورستان دسته جمعی راهی کنند.
پیش از این هم نوشته بودم که طرح سرنگونی از طریق ارتش آزادی جوابگو نیست و دیگر بار تکرار میکنم که اگر کانون های شورشی بتوانند به آنچه در دستور کار آنها قرار گرفته شده دست پیدا کنند – خلق ستمدیده را برای خیزشی همه جانبه و سازمانیافته ترغیب کنند – کلیت نظام از هم متلاشی شده و هرگونه تقابل مسلحانه محتمل توسط عوامل وابسته به نظام، با آتش نیروهای مسلح رادیکال که نقش چتر حفاظتی از جنبش اجتماعی را به عهده دارند، روبرو خواهد شد، و بدون شک نظام اسلامی مجبور به عقب نشینی و تسلیم می شود.
از سوی دیگر می توان پیروزی نظامی صهیونیست های اشغالگر را مدیون پوشش هوایی دانست، و به این نتیجه رسید که اگر حماس هم از چنین ابزاری برخوردار بود، بدون شک می توانست درصد بمباران ها را به حداقل رسانده و نتیجه را به نفع حماس و مردم غزه تغییر دهد. با این پیش فرض می توان نتیجه گرفت که اگر ارتش آزادیبخش هم بتواند از پوشش هوایی برخوردار باشد می تواند با سرعت بیشتری به اهداف سرنگونی طلبانه خود دست پیدا کند.
اشکال این فرض در دو نکته است. نخست اینکه در چنین حالتی ایران، همچون غزه و لیبی و سوریه و یمن، به ویرانه تبدیل می شود. دوم اینکه چه کسی میخواهد چنین ابزاری را در اختیار ارتش آزادی قرار دهد؟ بیگانگان؟
اولین عکس العمل اکثریت ملت شریف ایران مشخص است – هرگز! اگر می خواهد تغییری در ایران به نفع مردم شکل بگیرد باید و حتما باید به دست توانای خود مردم و فرزندان خلقش باشد. حمایت نظامی بیگانه اولین ترفند بیگانگان برای وابسته کردن کشور به خودشان است. واقعا، اگر این بهترین راهکار برای سرنگونی این نظام است، چه احتیاجی به اینهمه جانبازی بود، اعلیحضرت همایونی که دائما و دودستی همه ثروت ملی و استقلال سیاسی-نظامی کشور را تقدیم کرده بود. بدون چکیدن قطره ای خون در همان نقطه می ماندیم! اصولا چرا حامی شاهزاده رضا پهلوی که روی همین سناریو تأکید دارد نشویم. امروز، خیلی از سرنگونی طلبان رادیکال پیشین، رهروان سینه چاک شاهزاده پهلوی شده اند، خب، ما هم به خیل این جماعت بپیوندیم و همچون رضا پهلوی با سران و اعضای ارشد اسرائیل همنشین و همنوا شویم.
به سناریو وطنپرستی بازگردم.
تنها راه، جنبش سازمانیافته اجتماعی است. البته به یک شرط. مردم بدانند که با سرنگونی نظام چه چیزی عایدشان می شود؛ و مهمتر اینکه، اصولا چرا باید برخیزند. هدف از سرنگونی چیست؟ آیا صرف بسته شدن بساط زندان و تخت شکنجه و اعدام حل کننده مشکل است؟ آیا بهتر شدن وضع اسفبار معیشت مردم، تمام مشکلات اجتماعی را حل می کند؟ آیا اگر آیاتی از قران را رهبر فرزانه منسوخ اعلام کند و زن بتواند در انتخاب پوشش آزاد باشد، دیگر مشکلی در کار نخواهد بود؟ آیا اگر نظام با رفراندم ولایت فقیه آری یا نه، موافقت کند و قاطبه مردم به حذف مقام رهبری و ولی فقیه رأی بدهند، دیگر مشکلی در کار نیست؟ آیا اگر همه و همه اینها، همگی و یکجا، همین فردا رخ بدهد، دیگر مساله ای نیست؟
همه و همه این فرضیات، خوش خیالی اصلاح طلبان و توده نفتی هاست. نظام اسلامی قرار است به راست میانه چرخش داشته باشد، اما به مرور زمان و به شرطی که بقای آن دچار چالش نشود. نظام اسلامی اگر قبول کند که به این شرایط فوق الذکر رویایی تن بدهد، با دست خود سند سرنگونی یک شبه خود را امضا کرده است؛ چرا که مردم در آن حالت فرضی، محاکمه آمران و عاملان را روی میز خواهند گذاشت. این واقعیت را می شود در پیش و پس نمایش انتخاباتی دید. شرکت حداقلی در نمایش و به فروش نرفتن بلیط ها روی این امر تأکید دارد که مردم، حتی خودی های بیخودی طرفدار نظام هم صدایشان درآمده است؛ و دیگر حنای نظام برای خودی ها هم رنگ ندارد.
بر فرض محال، اگر تمام سیاستمداران و رهبر هم بخواهند تغییری بنیادی در نظام به وجود بیاورند، سپاه پاسداران و مافیای وابسته به این جرثومه فساد، از جای خود تکان بخور نیستند، و هر روز بیشتر از روز قبل به توانمندی نظامی خود می افزایند. آنها فردا و روز موعود تقابل با خلقی ستمدیده و خشمگین را می بینند. در آنروز، سپاه یک شرط در مقابل جنبش خواهدگذاشت. ادامه حیات و بقای سپاه (در هر شکل و شمایل و بزکی) یا حمام خون، مگر اینکه نظام وارد فاز فروپاشی شده باشد.
کانونهای شورشی مردمی که می خواهند خود را برای روز موعود آماده کنند، چاره ئی ندارند بجز اینکه برای این معضل راهکاری بیندیشند. تا زمانیکه راهکار معقول و ملی پیدا نشود، هرخیزشی نه تنها سرکوب می شود بلکه نتیجه آن، حتی اگر به سرنگونی بینجامد، صوری خواهد بود. شاهی می رود و شاهی بجای او خواهد آمد.
شاد باشید
علی ناظر – اسفند 1402
نوروزتان پربار باد.