25/05/2024

iran-emrooz.net | Mon, 29.04.2024, 14:09

ب. بی‌نیاز (داریوش)

این سطور به یاد نویسنده بزرگ اسرائیلی یاکوو شابتای[۱] نوشته شده است.[۲]

مسلمانان اگر توسط خود مسلمانان کشتار شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط کمونیست‌های چین سرکوب شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط هندو‌ها کشتار شوند، صدای کسی در نمی‌آید؛ مسلمانان اگر توسط بودایی‌ها به سلابه کشیده شوند، صدای کسی در نمی‌آید. ولی به محض این که یک طرف قضیه یهودیان باشند، مهم هم نیست تقصیر کی باشد، همه جهان روی یهودیانِ «پست فطرت» متمرکز می‌شوند.

از سال ۲۰۲۳ پاکستان چند سد هزار افغانِ مسلمان پناهنده را بیرون رانده است و قرار است تا ۱.۷ میلیون افزایش یابد. آیا کسی می‌داند که چه تعداد افغان بر اثر گرسنگی و سرما در بیابان‌های بی‌آب و علف افغانستان کشته شده‌اند؟ فکر نکنم کسانی که سنگ مردم مسلمانِ فلسطین را به سینه می‌زند از این رویداد اطلاع داشته باشند.

طبق گزارش سازمان ملل متحد بدبخت‌ترین و بی‌کس‌ترین انسان‌های روی زمین مردم مسلمان روهینگیا هستند که تعدادشان ۱.۳ میلیون نفر است. ارتش میانمار آنها را از خانه و کاشانه‌شان بیرون رانده و حالا در ناکجاآبادی در حوالی بنگلادش در حال جان کندن هستند. می‌دانید روزانه چند بچه فقط از گرسنگی می‌میمرند؟ فکر نکنم بدانید، چون پای اسرائیل در میان نیست.

بزرگترین اردوگاه‌های «تربیتی و کاری» پس از دوره نازی‌ها هم اکنون در چین است. در حال حاضر دست کم دویست هزار نفر از مسلمانان اویغور در آنجا بسر می‌برند، در وضعیتی بسیار اسفناک. راستی چرا کسی صدایش برای این مسلمانان در نمی‌آید؟ چون پای اسرائیل در میان نیست.

اگر این رفتار سیاسی از یهودستیزی سرچشمه نمی‌گیرد، پس چیست؟

بدون شک از زمان تأسیس کیبوتس‌ها تا تشکیل دولت اسرائیل و رخدادهای خون‌افشان پس از آن، یک دگرگونی بزرگی در افکار و عواطفِ مردم اسرائیل و مردم عرب همسایه آنها رخ داده است ولی شوربختانه یک عنصر پایدارِ در این کشاکش‌های نازیبا، یهودستیزی بوده و است. یهودیان اسرائیل در این فرآیند هفتاد هشتاد ساله همواره، چه در رساله‌های پژوهشی و چه در ادبیات داستانی، خود را زیر ذره‌بین نقد گذاشته‌اند. برای نمونه، رمان‌های یاکوو شابتای (Yaakov Shabtai)، داستان‌ها و اشعار عاموس عوز (Amos Oz) گویای این نقد هستند.

«رمان گذشته ملموس با مرگِ گلدمن پیر که یکی از پدران جنبش کارگری و پیشگامان صیونیسم [سیاسی] بود آغاز می‌شود و با مرگِ پسرش، گلدمن جوانِ از رمق افتاده که در تمام زندگی‌اش در سایه پدرش زندگی می‌کرد به پایان می‌رسد. گلدمن جوان نماینده نسل دوم است، نسلی که زوال جنبش کارگری و فروریزی اید‌ه‌آل‌های ارض موعود را در جامعه اسرائیل، به مثابه پیامدِ تأسیس دولت، تجربه کرده است. مرگ پدر و پسر، پایان یک دوره را مشخص می‌کند؛ با آنها، یک دور تاریخی نیز به پایان می‌رسد. تمام هم‌وغم این خانواده پیشگام، سرزمین موعودِ پدرانشان بوده است، اگرچه در پس‌زمینه نیز گفته می‌شود که البته همه، این راه را برنگزیده بودند. با خودکشی گلدمن جوان و تسلیم روانی دوستانش، سزار و اسرائیل، شابتای نشان می‌دهد که فرزندان پدران پایه‌گذارِ کشور اسرائیل در چه وضعیتِ نومید‌کننده‌ای قرار دارند، وضعیتی که نه با ایده‌آل‌های سُترگِ پدرانشان و نه با واقعیت عینی نوین سازگار است. تکنیک روایت رمان که بدون نقطه و پاراگراف از آغاز تا برگِ پایانی نوشته شده است، تداعی‌گرِ همزمانی روندهای گوناگون سقوط است»[۳].

بنا بر آگاهی و اطلاعات من، «یهودستیزی» مانند یک غده سرطانی بسیار کهنه در بخشِ بزرگی از مردم، بویژه در خاورمیانه و اروپا ریشه دوانیده است.[۴] این یهودستیزی را حتا می‌توان در متون دینی مسیحیت و اسلام مشاهده کرد. شوربختانه این یهودستیزی در نوشته‌های مارتین لوتر به اوج خود می‌رسد و همزمان با لوتر، یهودستیزی در دوره صفویه برای نخستین بار در ایران در قوانین ضدیهودی بازتاب می‌یابد و چند سده بعد توسط مفتی بزرگ فلسطین الحسینی که پادو و کاسه‌لیسِ نازی‌ها بود، آنچنان یهودستیزی در منطقه رشد می‌کند که ما هنوز با پیامدهای آن دست و پنجه نرم می‌کنیم.

مردم اسرائیل از زمان ویرانی معبد اول توسط بابلیان در سال ۵۸۷ پیش از میلاد و سپس ویرانی معبد دوم در سال ۷۰ میلادی توسط رومی‌ها همیشه آرزو داشتند که در سرزمین نیاکان خود زندگی کنند و دیگر مانند مرغ در عزا و عروسی سرشان بریده نشود. کسی که اندکی با روحیه مردم اسرائیل آشنا باشد می‌داند که تنها آرزوی آنها این است که با همسایگان خود در همزیستی مسالمت‌آمیز زندگی کنند و کشورشان به رسمیت شناخته شود. به نظر من اگر چنین شود، بویژه از سوی کشورهای مسلمان و مردم مسلمان، نیمی از مشکل حل است و نیمه دیگر مشکلات را می‌توان با ابزار سیاسی حل کرد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که یهودیان طی ۲۵۰۰ سال گذشته به دلیل فشارهای بیش از حد در کشورهای دیگر دچار آسیبِ روانی شده‌اند و این آسیبِ روانی در ناخودآگاه آنها همیشه فعال است؛ بویژه هر صدایی که برای نابودی آنها بلند می‌شود بی‌درنگ آدرنالین آنها را به ۱۰۰ می‌رساند و تلاش می‌کنند با چنگ و دندان از آن چه دارند به دفاع برمی‌خیزند: این واکنش هر فرد یا جمعی است که آسیب روانی را متحمل شده است. کشور اسرائیل برای یهودیان، تنها یک کشور نیست. ناسیونالیسم اسرائیلی‌ها با ناسیونالیسم همه کشورهای دیگر متفاوت است. اسرائیل برای یهودیان، پناهگاه روحی و روانی است که آنها روح آسیب‌دیده‌ی خود را در آن التیام می‌دهند. واکنش‌های افراطی یا حتا بسیار افراطی اسرائیلی‌ها در برابر کسانی که می‌خواهند آنها را از این آسایشگاه روانی بیرون براند اگرچه قابل تأیید نیست ولی قابل فهم است.

تنها راهی که برای جهان اسلام به‌ویژه جریان‌های سیاسی و کشورهای عرب باقی می‌ماند این است که این وضعیت را درک نمایند و هستی اسرائیل را به عنوان یک کشور به رسمیت بشناسند. مابقی مسایل با مذاکره قابل حل است.

——————————-
[۱] یاکوو شابتای (Yaakov Shabtai) در سال ۱۹۳۴ در تل‌آویو زاده شد و در سال ۱۹۸۱ در همانجا می‌میرد. نخستین رُمان او یعنی «گذشته ملموس» (Zikhron Devarim) در سال ۱۹۷۷ به عبری منتشر شد. نخستین بار این کتاب به زبان انگلیسی با عنوان Past Continuous و بعدها به آلمانی با نام Erinnerungen an Goldmann ترجمه شد که مورد استقبال شدید منتقدان ادبی انگلیسی زبان قرار گرفت. برخی از منتقدان ادبی، این رمان را با رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» پروست مقایسه می‌کردند.
[۲] پس از تحصیلاتم در رشته ادبیات و فرهنگِ آلمانی این شانس را داشتم که با دکتر ناتان آرام آشنا شوم. او که در نوجوانی در اردوگاه نازی بسر می‌برد، پس از شکست آلمان نازی از متفقین توانست دوباره با نیروی جوانی خود به تحصیل ادامه بدهد و در رشته ادبیات و فرهنگ آلمانی مدرک دکترا را به دست بیاورد. او نه تنها مرا با زندگی یهودیان در اردوگاه‌های مرگ آشنا کرد بلکه علاقه من را به ادبیات غنی یهودی برانگیخت. حاصل این آشنایی ترجمه پنج کتاب از ادبیات یهود بود که دو تا از این ترجمه‌ها توسط «انجمن دانشوران یهودیان ایرانی در ایالات متحد آمریکا» منتشر شد: «از دنیایی که دیگر نیست»، اثر اسرائیل سینگر و «ترمپتی در وادی» اثر سامی میخائیل. در این‌جا یک بار دیگر از ایرج صفایی که مدیریت این انجمن را برای دوره‌ای به عهده داشت سپاسگزاری می‌کنم و همچنین از شیرین‌دخت دقیقیان که ویراستاری آنها را به عهده داشت. در ضمن، نام واقعی من «بیت الله بی‌نیاز» است ولی هنگام انتشار این دو رمان آقای ایرج صفایی از من پرسید که آیا من مسلمان یا بهایی هستم؟ پاسخ دادم، مسلمان‌زاده هستم؛ و او نام «ب. بی‌نیاز (داریوش)» را پیشنهاد داد. پرسیدم: چرا این نام و اگر این نام چرا کوروش نه و داریوش؟ پاسخ داد:‌ نام بیت‌الله بیشتر به نام‌های بهایی‌ها نزدیک است و خواننده ممکن است فکر کند که «خُب بهایی‌ها و یهودی‌ها که با هم دوست و نزدیک‌اند» بعد ادامه داد: کوروش یهودیان را از اسارت بابل نجات داد ولی پشتیبانی از یهودیان در اسرائیل و تولید بخشی از ادبیات دینی یهودیان مدیون داریوش است.
[۳] این نقل قول از کتاب گرشون شیکد، «تاریخ ادبیات مدرن عبری – ۱۸۸۰ تا ۱۹۸۰» است، ص ۳۲۷. [Gershon Shaked: Geschichte der modernen hebräischen Literatur]
[۴] در ژانویه ۱۹۹۷ در نشریه قاصدک، شماره ۱۲، سال دوم، مقاله‌ای نسبتاً بلند با عنوان «پیرامون یهودیان ایرانی، صهیونیسم و ضرورت تشکیل دولت اسرائیل» نوشتم که شدیداً از سوی کنش‌ورزان سیاسی آن زمان مورد انتقاد قرار گرفتم. البته این «انتقادها» شکل‌های بسیار زننده‌ای به خود گرفتند و طبعاً با برچسب البته زیبنده «جاسوس اسرائیل» نیز آراسته شدم. حالا بسیار خوشحالم که تقریباً پس از ۳۰ سال بخش بزرگی از مردم ایران در خصوص مسئله اسرائیل نظرشان به گونه‌ای مثبت تغییر کرده است.