در این چندین ماههای اخیر، شاهد دو مجموعه از تجاوزها به حقوق، و نسلکشی و جنایات جنگی هستیم. یکی  در آسیای غربی، و دومی در افریقا.

در اولی، مردم توانستند از رسانهها برای اطلاعرسانی به افکار عمومی، و درآمیختن با مردم دنیا، پیروزیهای چشمگیری را در جنگ روانی نصیب خود کنند. این در حالی است که رسانههای قدرتپیشه، تلاش عظیم و بیسابقهای را برای اِعمال سانسورها و تحمیل خودسانسوریها مدیریت کردند. ضمن مصاحبهای در شبکه سیانان، در ۳۱ جولای ۲۰۲۵، رسانهگر به اقای نیمرود نوویک مشاور شیمون پرز، نخستوزیر اسبق اسرائیل، سقوط بیسابقه وجهه اسرائیل در افکار عمومی امریکا (از جمله یهودیان) را گزارش داد، و پرسید چرا فکر میکنید مردم در مورد شما اینگونه قضاوت میکنند و به شما اینطور مینگرند؟ مشاور اسرائیلی یکی از خشنترین نخستوزیرهای اسرائیل، ضمن محکوم کردن عملکرد اسراییل طی ۳ سال گذشته (که یعنی حتی قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳) گفت: جنایتهای اسرائیل به حدی است که من دیگر به این نمیاندیشم که بقیه به ما چه گونه نگاه میکنم، من به این میاندیشم که در آینده، وقتی ما به تصویر خود در آینه مینگریم در بارهٌ خود، چگونه خواهیم اندیشید! (نقل فحوای کلام) در تاریخ اسرائیل، چنین نگاهی به آن، کاملا بیسابقه بوده است.

در دومی، مردم نتوانستند از رسانهها برای اطلاعرسانی به افکار عمومی استفادهٌ لازم را به عمل درآورند. جنایتها و تجاوزها به حقوق در منطقه سودان ادامه دارد، و بر عکس مثال اول، افکار عمومی به جنایتکاران فشاری لازم را نیاوردهاند و پایانی برای آن تجاوزها متصور نیست، و خبر عمدهای از آن در افکار عمومی مطرح نیست.

تواناترین و بزرگترین «ابرقدرت دنیا» افکار عمومی است.

از خود بپرسیم، آیا ما میخواهیم سرنوشتی مانند مردم فراموششدهٌ آفریقا را داشته باشیم؟ چرا نباید از تجربههای موفق از بهرهگیری از تواناترین و بزرگترین ابرقدرت، باز هم استفاده کنیم و دفع شر دشمنان داخلی و خارجی را، ، خودمان مدیریت کنیم؟

اینکه سرنوشت ما چه خواهد شد، با ماست!

تصمیم اینکه سرنوشت ما چه بشود، واقعا با خودِ ماست!

مردم ایران، و مردم سایر مناطق، میتوانند با درآمیختن با افکار عمومی دنیا، به قدرتها (قدرتهای داخلی و خارجی، قدرتهای غربی و شرقی، و قدرتهای دولتی و غیرِدولتی)، فشار بیاورند و برای خود سرنوشتهای خوب و خوبتری را رقم بزنند.

ما مردم ایران میتوانیم و باید با استفاده از رسانهها، با این بزرگترین «ابرقدرت دنیا» در بیامیزیم، و با احقاقِ حقِ اطلاعیابی، و با احقاقِ حقِ اطلاعرسانی، میهن را از خطرات قدرتهای داخلی و خارجی، مصون نگه داریم. در این باره، حداقل از سه تجربه خوبِ رسانهای کردن جنبش خودجوش و درآمیختن با افکار عمومی میتوان یاد کرد: جنبش خودجوشِ ۱۴۰۱؛ جنبش خودجوشِ ۱۳۸۸؛ و جنبش خودجوشِ ۱۳۵۷. اهمیت پرداختن به رسانهها و سواد رسانهای، از جمله در این است. مساله، مسالهٌ سرنوشت ماست!

مفهوم «سواد» از داشتن قلم و کاغذ و توانایی خواندن و نوشتن، البته بسیار فراتر رفته، و تغییرات اساسی پیدا کرده است. با انقلاب دادهورزی و الکترونیک، امروزه این معنا و مفهوم کاملا متحول شده است. با افزایش سرسامآور حجم اطلاعات و انواع رسانهها، در تعریف و مفهوم «سواد» به طور کلی، و خصوصا «سواد رسانهای» تحولات عمدهای را شاهد خواهیم بود.

 منظور از «رسانه» انواع وسایل دریافت و اشتراک اطلاعات است. از آنها، با عبارت «وسایل ارتباط جمعی» هم یاد میکنند.

 مفهوم سواد در چندین دههای که گذشت، و تعریف آن توسط یونسکو، UNESCO (United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization) چند بار تغییر یافت، و آخرین تعریف این است:

باسواد کسی است که بتواند از خواندهها و آموختهها و دانستههای خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند.

ثقل اصلی این تعریف نوین، توانایی تغییر در زندگی خویش است، یعنی توانایی مشارکت در ساختن سرنوشت.

از زاویه حقوقی، تعریف دقیقتر سواد را میتوان این گونه ارائه کرد:

باسواد کسی است که بتواند با آموختهها و دانستههای خود، تغییری مثبت در جهت حقوقمدارتر شدن در زندگی خود ایجاد کند.

در رابطه با انواع سوادها، اول به سواد رسانهای میپردازیم، سپس به برخی انواع دیگر سوادها در رابطه با سواد رسانهای اشارهای میکنیم:

 

❊ اولسواد رسانهای:

«توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی، تولید و مشارکت آگاهانه در رسانهها و محتوای دیجیتال به صورت انتقادی و اخلاقی.»

دسترسی: توانایی یافتن و بازیابی اطلاعات از منابع مختلف رسانهای.

تحلیل: بررسی انتقادی پیامهای رسانهای، در نظر گرفتن هدف، مخاطب مورد نظر و سوگیریهای بالقوه آنها.

ارزیابی: ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان اطلاعات، شناسایی اطلاعات نادرست یا تبلیغات بالقوه.

تفکر انتقادی: فکر نقاد فراتر از دکارت!: من شک میکنم، پس میاندیشم، پس هستم

همه مطالب را چشمبسته نپذیرفتن و بازنشر نکردن.

درک ساختار رسانهای: به روز کردن اطلاعات از فنآوریها، و نرمافزارها، و سختافزارهای جدید، و بهکارگیری مسئولانه آنها.

تجزیه و تحلیل منابع اطلاعاتی

شناسایی سوگیریها در منابع مختلف اطلاعاتی

ارزیابی اعتبار منابع اطلاعاتی

ارزیابی تمایل منابع اطلاعاتی به قدرت و پول و سایر نمادهای قدرت، از یک سو؛ و تمایل آنها به مردم و حقوق در سوی دیگر طیف

آگاهی و درک تأثیر رسانه

تولید: ابتکار و تولید و خلق، و نیز مشارکت و انتشار و اشتراک مؤثر و مسئولانه پیامهای رسانهای، ایجاد مسئولانه محتوای رسانهای، و در دسترس دیگران قرار دادن آنها.

عمل: هم مصرفکننده، و هم تولیدکننده و خالقِ حقوقمدار و مسئول و آگاه رسانه بودن.

استفاده از رسانهها برای تصمیمگیری آگاهانه و مشارکت با سایر افراد برای ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر برای خود، و برای دیگر افراد جامعه، و برای زیستبوم.

 

❊ دومسواد اطلاعاتی:

«توانایی شناسایی اینکه چه زمانی، چه اطلاعاتی ضرورت پیدا میکند، و در کجا و چگونه میتوان به آنها دسترسی پیدا کرد، و چگونه میتوان آنها را مورد ارزیابی، و استفاده مؤثر قرار داد.

 

❊ سومسواد دیجیتال:

«توانایی استفاده ایمن، انتقادی و مسئولانه از فناوری دیجیتال برای یادگیری، کار و مشارکت در جامعه.»

 

❊ چهارمسواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط حقوقمدارانه و صلحآمیز با دیگران: ادب و آداب اجتماعی، خشونتزدایی در ارتباط با دیگران.

 

❊ پنجمسواد نرمافزارها و سختافزارها: کسب و بهروز رسانی آگاهی، و دانش، و مهارتهای بکارگیری نرمافزارها و سختافزارها.

 

❊ ششمسواد احساسیعاطفی: ارتباطگیری و برقراری روابط احساسیعاطفی، و دوستی و صلح و مهر با خویشتن، و با دیگری و دیگران. وژدان احساسیروانی.

 

❊ هفتمسواد مدیریت مالی: عقل معاش و اجتناب از گزافهخواهی و مصرفگرایی و پرهیز از اسراف و افراط و تفریط

 

❊ هشتمسواد مدیریت زمانی: اجتناب از گم شدن در زمان، هنگام تلاش برای آگاهییابی و آگاهیرسانی، بهخصوص در شبکهبندیهای اجتماعی که برای افزایش زمانِ کاربریِ کاربران طراحی شدهاند.

 

❊نهمسواد آموزش و پرورش: توانایی انتقال دانستهها و داشتهها به دیگری و دیگران

 

این سوادها، مجموعهای به هم پیوسته هستند، که تحت تاثیر میزان هوش و ذکاوت رسانهای یک فرد، و افراد جامعه قرار دارند.

در نتیجه، و در عمل، و برای توانایی تغییر در زندگی خویش، در رابطه با خود، و در رابطه با دیگران، و در رابطه با طبیعت، باید به آمیختهای از مفاهیم فوق اندیشید. این آمیخته مجموعهای از داشتهها و دانستهها و مهارتها است که هر فردی را توانا میسازد تا فعالانه بهدنبال کسب آگاهی و اطلاعات باشد، و اینکه وی بتواند محتوای رسانهای را بررسی، تحلیل، نقد و درک کند.

باید توجه داشت که تولید محتوای رسانهای هم بخش مهمی از این سواد است. برای انجام این مهم، بایسته است که هر فردی خود را با انواع ابزارها، وسایل، و فناوریهای نرمافزاری و سختافزاری رسانهای آشنا کند، و پیوسته دانستههای خود را افزون و بهروز کند. بدین ترتیب، ادراک چگونگی عملکرد رسانهها، شناسایی پیامهای آشکار و پنهان، و توانایی مواجههی انتقادی با آنها حاصل میگردد.

به عبارت دیگر، استفاده از محتوای رسانهها، و همچنین تولید محتوا برای انتشار در رسانهها، بهخصوص رسانههای شخصی و شبکهبندیهای اجتماعی، در واقع یک فعالیت حقوقی واجب برای هر فردی است. واقعیت امروز این است که هر فردی، به سهم خود و به نوبهٌ خود، میتواند در احقاقِ حقِ اطلاعیابی، احقاقِ حقِ اطلاعرسانی فعال باشد. برای ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر، هر فردی، به سهم خود و به نوبهٌ خود، باید (با تاکید بر واژهٌ «باید») برای احقاقِ حقِ اطلاعیابی، احقاقِ حقِ اطلاعرسانی، فعال باشد. در غیر این صورت، قدرتها با استفاده از افرادی چون ادوارد برنیِز، و سایر ژنرالهای جنگ روانی، خلاء عدم حضور ما را پر خواهند کرد، و سرنوشتهای بد و بدتر از این را برای ما رقم خواهند زد! افزایش سواد رسانهای، ما را در اجرایی کردن این وظیفهی مهم، تواناتر میکند.

افزایش سواد رسانهای باعث میشود:

ایمنی و امنیت در فضای مجازی در رابطه با بدافزارها، سوءاستفادهای اقتصادی، امنیتهای جنسی بهخصوص برای کودکان و نوجوانان، حراست از حریم خصوصی و اطلاعات شخصی.

محافظت در برابر اطلاعات نادرست به شکل سوءاطلاعات و یا ضداطلاعات، کسب مهارتهایی برای شناسایی و مقاومت در برابر آنها.

فکر نقاد و تمرین تفکر نقادانه، تا یک فرد اطلاعات را، چشمبسته قبول نکند، و آنها را زیر سوال ببرد، و دیدگاههای مختلف را تجزیه و تحلیل کند. بدین ترتیب، افراد میتوانند نظرات آگاهانه خود را صیقل دهند

تصمیمگیریهای آگاهانه افراد برای زندگی روزمره، و توانایی انتخابهای متفکرانهتر و صحیحتر در رابطه با مسائل اجتماعی، خدمات، محصولات، بهداری و بهزیستی، و

تعریف دقیقتر سواد رسانهای، از زاویه حقوقی را میتوان این گونه ارائه کرد:

باسواد کسی است که بتواند با آموختهها و دانستههای خود، تغییری مثبت در جهت حقوقمدارتر شدن در زندگی خود و دیگران و در جامعه و در زیستبوم ایجاد کند.

برای باسوادتر شدن در عرصه رسانهها، باید به ارتقای «هوش رسانهای» هم پرداخته شود. چرا که بهرهوری از ارتباط بهینهی دوطرفهی این دو مفهوم، پیشنیازی برای حقوقمدارتر شدن و تاثیر مثبتتر داشتن در زندگی است.

هوش رسانهای، ذکاوتی است که معین میکند که تواناییها و ابعاد کمی و کیفی آگاهییابی و آگاهیرسانی یک فرد، تا چه اندازهای است، و او تا چه درجهای به این وظیفه عرفان دارد که این تواناییها و ابعاد را باید پیوسته گستردهتر کند.

هوش رسانهای در رابطه با ذکاوت استفادهی هر چه بیشتر و بهتر از رسانهها برای معین کردن اهداف و رسیدن به آنها، توسط تجزیه و تحلیل اطلاعات و دادهها، و آنالیز روشها و وسایل برای اطلاعیابی و اطلاعرسانی، جهت تصمیمگیریهای جمعی است.

این روزها در آستانهی قرارداد خیانتبار وثوقالدوله  ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ (۹ آگوست ۱۹۱۹) هستیم.

قرارداد خیانتبار وثوقالدوله بعد از ۶۷ ماه مذاکرات پنهانی با ماموان انگلیسی در پسقلعه در حومه تهران، و با پرداخت رشوههایی به سیاستمداران فاسد، در ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ (۹ اوت ۱۹۱۹) با بریتانیا به امضا رسید. طبق این قرارداد تمام امور کشوری و لشکری، زیر نظر بریتانیا قرار میگرفت. وزیر خارجه در این مذاکرات حضور نداشت، ولی سید ضیا، مدیر روزنامه رعد و رئیس هیئت وزیران در کودتای ۱۲۹۹ حاضر بود.

به علت مخالفت و مقاومت مردم و زیر فشار افکار عمومی، این قرارداد خلاف قانون اساسی، نتوانست رسما به اجرا درآید.

در همان سال ۱۹۱۹، ادوارد برنیِز (Bernays Edward) دفتر مشاوره خود را در نیویورک افتتاح کرد.

اگر ادوارد برنیِز مدیریت «مهندسی رضایت» را به عهده میگرفت، آیا ممکن بود این قرارداد ننگین، در ایران به اجرا درآید؟

برنیز در ۱۹۹۵ در سن ۱۰۳ سالگی از دنیا رفت. او حتی تا یک سال قبل از مرگ هم با سخنرانی و مشاوره روابط عمومی، در رشتهٌ تخصصی خود فعال بود. ادوارد برنیِز را را استاد دستکاری افکار و ایدههای مردم عادی و گمراهی افکار عمومی میخواندند، وی نه تنها اعتراضی به این صفت نداشت، بلکه به آن افتخار هم میکرد!

گرچه او میدانست که کار او در واقع تزویر قدمیِ پروپاگندا است، و کتابی هم در سال ١٩٢٨ با همین عنوان نوشت، ولی به علت بار منفی این عبارت در افکار عمومی، واژهٌ «روابط عمومی» را بهکار میبرد. وی در آن کتاب میگوید: «دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادتها و عقاید سازمانیافته تودهها یکی از عناصر مهم جامعهدموکراتیکاست. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری میکنند دولتی نامرئی را تشکیل میدهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است». وی صریحا معتقد بود همه و از جملهها تودهها، واقعا خیلی احمق هستند!

ولایت مطلقه پهلوی میخواست مردم را به «دروازههای تمدن بزرگ» برساند، «ولو به زور»! ولایت مطلقه فقیه میخواهد «مردم را به بهشت ببرد، حتی به زور»! و ولایت مطلقه لیبرالیسم میخواهد مردم را به دموکراسی برساند، حتی به زور! خمینی در مخالفت با پیشنهاد رفراندم توسط بنیصدر گفت: «…مردم شعور ندارندمارگارت تاچر نخست وزیر اسبق بریتانیا هم زمانی گفته بود: «…چیزی به اسم جامعه وجود ندارد…»

فروید دایی برنیز بود، و پدر برنیز، برادرِ همسرِ فروید بود. برنیِز نه فقط یک مشاور روابط عمومی، بلکه «معمار پندار جمعی» در قرن بیستم بود. وی با الهام از زیگوموند فروید، روانکاویِ فرویدی را در رابطه با یک فرد، به روانکاوی افراد جامعه گسترش داد!

جالب است که برنیِز را «پدر روابط عمومی» لقب دادهاند. مجله لایف، او را جزو فهرست صد نفرهی «تأثیرگذارترین آمریکاییهای قرن بیستم» قرار داد.

 

❊ برخی روشهایی که برنیِز بهکار میبرد:

«آستروترفینگ AstroTurfing»

ایجاد پیامهایی که در ظاهر بهنظر خودجوش میآیند، اما توسط افراد خاصی سازماندهیشدهاند، که با طراحی روایت برای بازتولید مصنوعی بهظاهر خودجوش و کسب حمایت عمومی.

آستروترفینگ یک حرکت مزورانهٌ سیاسیِ دروغین و ساختگی است که قدرتهای دولتی و غیردولتی (شرکتها و بنگاههای تولید کننده و فروشندهٌ کالاها و خدمات، و یا گروهها و احزاب سیاسی) تعدادی از مردم را، (بعضی دانسته و استخدام شده، و بسیاری دیگر را نادانسته و داوطلبانه و بدون جیره و مواجب) برای پیشبرد منافع و منویات و اهداف خود، بکار میگیرند و ابزار دست خود میکنند تا توسط آنها با کنشهایی با هدفهایی صوری، هدفهای اصلی خود را با ظاهر یک حرکت خودجوشِ مردمی، عملی کنند.

روش برنیز برای تبلیغ کالاهای شرکتها، این بود که اغلب بهجای استفاده مستقیم و واضح از شرکت مربوطه، از دانشگاهیان، متخصصان کادر بهداشت و درمان (که در واقع حتی اصلا پزشک و پرستار نبودند!)،  یا حتی انجمنهای خیریه استفاده میکرد تا حمایت آنها را بهعنوان «شاهد بیطرف» یا «گروه ثالث بیطرف» در پیامهای تبلیغاتی و آگهیهای تجارتی جای دهد.

امروز در در جنگ اوکراین، مصاحبهها با افرادی با ظاهر تحلیلگر نظامی، توسط طرفین مخامصه انجام میگیرند، ولی درواقع کارزارهای پنهان اطلاعاتی کرملین و یا ناتو را پیش میبردند.

 

 

«پساحقیقت Post truth»

واژهنامه آکسفورد، کلمه «پساحقیقت» را در سال۲۰۱۶، «لغت سال» خواند. استفاده از این لغت در آن سال، نسبت به سال۲۰۱۵، افزایش ۲۰۰۰درصدی داشت. «پساحقیقت» به معنی شرایط و زمانی است که برای ساخته شدن نظر و عقیده و باور در افکار عمومی،  واقعیتهای ملموس، جای خود را به احساساتِ بریده از واقعیت، و باورهای شخصی سوگرایانه میدهند. گرچه استفاده سیاسی سَیّاسان از احساست مردم، بجای ارائه حقایق و واقعیتها، امری قدیم است، ولی در این عصر، دو امر این تزویر را نمایانتر کرده است، یکی کنکاش در وژدان احساسی:

https://alisedarat.com/?s=وژدان+احساسی  

و دیگری طول طویل و عرض عریض و تعداد متعدد «رادیو بازار» امروزی و برد آنها، یعنی رسانههای شخصی و مردمی، و شبکهبندیهای اجتماعی.

 https://alisedarat.com/1394/03/03/2535/  

 https://alisedarat.com/1397/08/06/4317/  

پدیده »پساحقیقت» در نتیجه مثبت رفراندم در ماه جون۲۰۱۶ در اتحادیه پادشاهی بریتانیا، برای خروج این کشور از اتحادیه اروپا، بسیار موثر ارزیابی شد.

 

http://www.nytimes.com/2016/08/24/opinion/campaign-stops/ the-age-of-post-truth-politics.html

 

https://www.washingtonpost.com/posteverything/wp/2016/06/16/why-the-post-truth-political-era-might-be-around-for-a-while/?utm_term=.4280b65701e0

https://www.theguardian.com/commentisfree/2016/may/13/boris-johnson-donald-trump-post-truth-politician

 

 

❊ برخی روشهای بهروز شدهی «مهندسی رضایت» توسط برنیز در جامعه امروزی:

مهندسی رضایت،

ایجاد کمپینهای هماهنگ و رباتیزهشده جهت ترند کردن موضوعات،

استفاده از سلبریتیها و «شاهدان ثالث»،

اینفلوئنسرها (افراد تاثیرگذار در فضای مجازی) بهعنوان ابزار ایجاد رضایت و اقناع گروهی،

طراحی پیام احساسی،

میمها، ویدیوهای کوتاه، شعارهای احساسمحور،

کنترل بیصدای آگاهی عمومی،

تبلیغات پنهانی، محتوای حمایتشده از منابع نامرئی یا پشتپرده، یا ژنرالهای متعدد در جبهههای مختلف جنگ روانی،

ساختن و پرداختن بحرانهای کنترلشده، برای مجبور کردن جامعه به پذیرش عقیده و نظری که قبلاً نمیپذیرفت (علی اکبر هاشمی رفسنجانی برای کتاب خاطرات خود، عنوان «عبور از بحران» را انتخاب کرد!)

 

❊ برخی موارد «مهندسی رضایت» توسط برنیز در جامعه:

 

۱حذف موانع فرهنگیاجتماعی جهت باز کردن بازار دخانیات برای نیمی از مصرفکنندگان بهالقوه، یعنی زنان!

 سیگار کشیدن زنان در ملع عام با شعار «مشعل آزادی» و با مشروعیتگیری از فمینیسم! (با استفاده از). در سال ۱۹۲۹، برنِیز با استخدام زنانی که آنها را فعال حقوقی حوزه فمینیسم معرفی کرد، در واقع «هشتگ انسانی» را ساخت تا سیگار را «نشانه آزادی زنان» جلو دهد. در فضای عمومی تبلیغی که مصرفکننده آن زمان بهدلیل تابو سیگار برای زنان شوکآور بود. برنیِز آنها را در راهپیمایی عمومی در خیابانها آورد که با اشارهٌ او بهطور همزمان شروع به سیگار کشیدن در خیابانها شدند. در حالیکه از قبل به رسانهها خبر داده بود که «زنان برای رهایی خود سیگار میکشند» (مشعلهای آزادی). برخی برنیز را «پایهگذار فمینیسم» میخوانند.

 

۲کودتا در گوآتمالا (۱۹۵۴)

برنیِز برای مشاوره دادن به United Fruit Company برای حل موانع واردات موز به امریکا استخدام شد. وی کمپینی طراحی کرد که رئیسجمهور منتخب گوآتمالا که کمونیست نبود را در افکار عمومی، «کمونیست» بشناساند، و اصلاحات ارضی در گوآتمالا را بهعنوان یک تهدید کمونیستی برای امریکا و بلوک غرب جلوه دهد! سپس با همکاری CIA زمینه کودتا را فراهم نمود نمونه آشکاری از بهکارگیری روابط عمومی برای هدفهای سیاسی فرامرزی

همانطور که قدرتها برای ادامه سلطهگری بیکار نمینشینند، ما مردم هم نباید منفعلانه بیکار بنشینیم و عرصه را برای جولان دادنهای آنها برای تجاوزها به حقوق، خالی بگذاریم.

ما هم باید با افزایش سواد رسانهای خود، و با غنای سواد رسانهای جامعه، و با احقاق حق اطلاعیابی، و با احقاق حق اطلاعرسانی، با افکار عمومی دربیامیزیم و در میدانِ ساختنِ سرنوشتهای خوب و خوبتر برای خود، حضور فعال داشته باشیم. 

 

 

علی صدارت

https://linktr.ee/sedarat