به بهانه سالگرد قیام 1401
هر دورهای در تاریخ، لحظهای دارد که گذشته را از آینده جدا میکند؛ لحظهای که بازگشتی به پیش از آن ممکن نیست. برای ایران، سال ۱۴۰۱ چنین معنایی دارد. در آن سال از خوزستان و لرستان تا کردستان و سیستان، مردم یکدیگر را در آینهی خشم و امید پیدا کردند. ابتدا نان، سپس جان، و در نهایت کرامت انسانی بود که آنان را به خیابان کشاند. وقتی مهسا بر خاک افتاد، تنها یک زندگی نبود که خاموش شد، که پردهای از آینده در برابر چشمان یک نسل پاره شد. سالی که خیزشهای پراکنده به موجی پیوسته بدل شد و جامعه را در برابر سرکوب عریان رژیم قرار داد و مردم را به انتخابی دیگر وادار کرد: انتخاب راه پیشتازانش یعنی قهر، که از ۴ دهه پیش آغاز کرده بودند.
برای دیدن لحظههای سرنوشتساز یک ملت، باید چشم به همان نقطهای دوخت که بودن شرافتمندانه یا ذلتبار روی یک خط باریک در برابر هم میایستند. سال ۱۴۰۱ برای ایران، چنین خطی بود.
ویژگیهای قیام
در آن سال روان جمعی جامعه دگرگون شد. ترس به اردوی دشمن منتقل شد. امید دیگر وعدهای دور نبود؛ به جزیی از تن بدل شد. وفاداری به دیگری شرط بودن در خیابان بود. هر جوانی که بر زمین افتاد، در دیگری ادامه یافت. مرگ فردی به زندگی جمعی پیوست و خیابانها را به خانهی تازهی امید بدل ساخت.
قیامهای پیشین حادثه بودند؛ یک روز یا چند روز. اما این قیام استمرار چندماهه داشت و شکل ساختار به خود گرفت. مانند گلولهای که از لوله شلیک شود و بازگشتناپذیر گردد، تاریخ ایران از این نقطه عبور کرد. جامعه وارد مرزی شد که بازگشت از آن محال است.
نه شاه و نه شیخ
سه مولفه در دل آن قیام، ماهیت جنبش و قطببندی جامعه را نشان داد. جامعه از سرنوشت تکراری شاه و شیخ بیرون آمد. شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر»، اعلام خروج از این دایره بسته بود؛ نه فقط نفی دو دیکتاتوری، که تولد افقی نو: آزادی، دیگر نه رویای آینده، که ضرورت حال شد.
رژیم با گلوله و زندان، با کشتار زاهدان و دانشگاهها، کوشید دوباره دیوار بسازد. اما همانجا که دیوار بالا رفت، شکاف نیز ژرفتر شد. نفی هر دیکتاتوری به حقیقتی بیبازگشت بدل شد. سلطنت و ولایت هر دو در آینه تاریخ عریان شدند؛ و از دل خون و فریاد، تصویر آیندهای نوین برخاست: جمهوریای دموکراتیک، تکیهگاهش تنوع و چندصدایی یک ملت.
از آن روز بحران در جان حاکمیت لانه کرد. نزاع درونی، فروپاشی اقتصادی، انزوای جهانی و جنگ قدرت، نشانههای لرزشیاند که از آن قیام سرچشمه گرفت. نظام، همچون دیواری ترکخورده، ایستاده اما بیپناه است؛ و این ترکها تا سقوط ادامه خواهند یافت.
در آن روزها مردم ایران به زبان دیگری سخن گفتند؛ زبانی که از مرمت و اصلاح نمیگفت، که از گسستن و برانداختن. پلهای پیشین، از وعدههای دروغین تا توهم تغییر از درون، در آتش خشم سوختند. بازگشت محال شد؛ تعادلی که میان مردم و قدرت برقرار بود، فرو ریخت. قیام مشروعیت را از بنیاد درید. واژه «اصلاح» که قبل از آن نفی شده بود، دیگر نه معنا نداشت و نه شنونده و به خاک سپرده شد. کمترین خواست، برچیدن اصل ولایت فقیه و انحلال سپاه پاسداران بود؛ اما همین «کمترین» چنان رادیکال بود که با زبان آتش گره خورد. مردم دیگر نه به تغییر جزئی، که به پایان نظمی منحط چشم دوختند.
جبهه خلق؛ از طرح تا پژواک جهانی
در آن قیام مفهوم «جبهه خلق» از صفحه ادبیات سیاسی و انقلابی به سپهر سیاسی منتقل شد؛ نه فقط تلاقی ارادههای جمعی، که نمود حضور پایدار نیروهایی که به مقاومت باور داشتند و در پیشاپیش جنبش ایستاده بودند. ضرورت جبهه خلق از دل کنشی برآمد که بقایای سلطنت با پشتیبانی استعمار و همراهی فاشیسم دینی کوشیدند خود را وارد صف انقلاب کنند. آنان هنوز به خاک میهن اسیر به چشم ارث پدری و به مردم آن به چشم رعیت نگاه میکردند.
اما در برابر این شبح، حضور رادیکالیسم انقلابی و لنگر مقاومت همچون صخرهای مانع تحقق رویای آنان شد. پاسخ در بازگشت به گذشته نبود؛ پاسخ در هرچه رادیکالتر کردن قیام با آتش و ساختار بود. روند بعدی نشان داد تنها نیروی متکی بر خواست خلق و سازماندهی پایدار میتواند در برابر قدرت بایستد؛ و از همان لحظه «جبهه خلق» نه یک نام، که واقعیتی موجود در پهنه جنبش شد.
سه سال پس از آن، این جبهه در حال قامتیابی و ساختار یافتن است؛ نه با شعار، که در عمل و حضور مستمر نیروها، در تظاهرات و اعتراضات، در شبکههای اجتماعی و در ذهنیت نسل نو. اوج نمایشی این واقعیت در تظاهرات بزرگ بروکسل در ششم سپتامبر رخ نمود؛ جایی که تمام ملیتهای ایرانی گرد هم آمدند و همبستگی ملی در عمل به نمایش گذاشته شد.
تأملی بر یک آمار
آمار در نگاه نخست سرد است، اما گاهی پنجرهای به حقیقتی عریانتر از هر روایت میشود. در پایان قیام، سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد ۳۶۲۶ تن از یاران و هوادارانش بازداشت یا ناپدید شدهاند. این عدد، صرفاً رقم نیست؛ هر فرد جانهایی است بر لبه بودن و نابودی.
۳۶۲۶ نشان از حضور زنده کانونهای شورشی در دل شهرها دارد؛ این عدد بیش از 10 درصد کل دستگیر شدگان را نشان می دهد. رشدی کمی و کیفی که از آذر ۹۸ تا آن روز خبر از تحولی عمیق در جامعه میداد. هر نام، حلقهای از زنجیر سازماندهی است که تا تاریکترین گوشههای جامعه رسوخ کرده و ریشهداری مجاهدین را فریاد میزند.
این آمار فداکاری بیچشمداشت و پایمردی در برابر ستم را به نمایش میگذارد؛ مفهومی که در جهانی پر از منفعت فردی، ارزش والایی دارد. همچنین نشان میدهد کف خیابان تحت هدایت چه نیرویی است و چرا حاکمیت از شیطانسازی آن هراس دارد.
این عدد مسیر آینده را روشن میکند؛ قیامی که اگر فروکش کرده، نه پایان که تنفس است، بازآرایی نیرو و تجدید قوا برای بازگشتی دیگر. این عدد در این مرز و بوم حقیقتی را بر تاریخ حک کرد: آینده از آن کسانی است که بر لبه هستی ایستاده و با ساختار و فدا بودن خود را معنا کردهاند. اگر خوب بنگریم دیوارهای سرکوب همچنان برافراشتهاند، اما ترکهای عمیق خوردهاند؛ و از لای همان ترکها چشمانداز آزادی را میتوان دید.
همچنان که آرنت در کتاب شرایط انسانی گفت: «آزادی نه در خلوت اندیشه بلکه در کنش و عمل انقلابی در فضای عمومی تحقق پیدا میکند.»
نعمت فیروزی 26 شهریور 1404 برابر با 17 سپتامبر 2025
