28 نوامبر 2022

پیامی به یاران دیدگاه و دشمن

همانطور که می دانید طی چند هفته اخیر دیدگاه مورد هجوم قرار گرفته است. مسوولین سرویس دهنده دیدگاه دات نت، سعی کردند مشکل را برطرف کنند، ولی این هجمه هر لحطه از گوشه ای انجام می شد.

از: علی ناظر

علی ناظر

گزارش و دیدگاه علی ناظر

همانطور که می دانید طی چند هفته اخیر دیدگاه مورد هجوم قرار گرفته است. مسوولین سرویس دهنده دیدگاه دات نت، سعی کردند مشکل را برطرف کنند، ولی این هجمه هر لحطه از گوشه ای انجام می شد.

اعتراف به اینکه در یک عملیات و یا فعالیت شکست خورده ای، برای هرکسی سخت است. متاسفانه باید اقرار کنم که در این مصاف الکترونیکی، آنها که چشم دیدن سایت فراسازمانی، ملی و سرنگونی طلب را نداشه اند، بالاخره موفق شدند تا دیدگاه را عملا غیر فعال کنند. البته اگر می خواستم که باز هم با همان دست و پای شکسته به فعالیت ادامه دهم، امکان پذیر بود، اما سودمند نبود. در نتیجه دیدگاه از دور خارج شد، چرا که دسترسی به اکثر مطالب دیدگاه که طی 27 سال فعالیت، همچون سندی حفظ شده بودند، دیگر قابل دسترسی نبود و یا بخش اندکی از آن را می شد خواند.

سوالی که برای من پیش آمده اینست که چرا دیدگاه؟ ما همه می دانیم که دیدگاه طی چند سال گذشته آنقدرها که می بایست فعال نبود، بنابراین نمی شود نتیجه گرفت که دیدگاه یک خطر آماده و حاضر در صحنه بوده است. پس چرا دیدگاه؟ پاسخ به این سوال را ندارم و در تعجبم که چه اندیشه و نهادی تا به این حد پشت تخریب دیدگاه – بمثابه  «مرکز اسناد» – انرژی گذاشته است.

حذف دیدگاه در شکل و محتوا، بدون شک یک ضربه به حافظه تاریخی است. در دیدگاه از 27 سال پیش تاکنون بیش از بیست هزار مطلب و سند جمع آوری شده بود. لینک به اکثر ماهنامه ها، سخنرانی ها، نشریات، مواضع سازمانها و احزاب سرنگونی طلب، مواضع رهبران و سردمداران نظام منحوس اسلامی و آمفی تئاتر، و شعر و نماهنگ و داستان و موسیقی و …. از دسترس خارج شدند. این یک جنایت علیه رکن چهارم و آزادی اندیشه است. باید پرسید چه کسی و یا کسانی اینچنین علیه آزادی اندیشه و بیان هستند و انگشت اتهام را به طرف آنها نشانه گرفت.

هرچه که بود و هست، ما فعلا در این نقطه قرار داریم. از همه یاران دیدگاه پوزش می خواهم که نتوانستم کلیددار امینی باشم. دیدگاه به همه یاران دیدگاه تعلق داشت، چرا که این یاران دیدگاه بودند که آنرا به نقطه ای که رسیده بود، رساندند. علی ناظر فقط یک مجری بود.

با توجه به آنچه در بالا آمد، من چه می توانم بکنم؟ پاسخ را در دو بخش جمع بندی می کنم.

  1. حال که سنّم از 70 گذشته، و با توچه به انواع و اقسام بیماری ها که طی 35 سال گذشته با آن دست به گریبانم، شاید بهتر باشد استراحت کرده و میدان را ترک کرده و اجازه بدهم جوانترها با اندیشه ای نوتر و انرژی بیشتر کاری بهتر ارائه دهند.
  2. پاسخ دوم که پاسخی است به پاسخ بالا، کمی آسان تر است. آری جوانان باید راهکارهای نوتری ارائه کنند، اما تا آنجاییکه به استراحت و آسایش علی ناظر برمی گردد: زهی بیشرمی!

چطور می شود در برابر این نظام جنایتکار سکوت کرد و به استراحت پرداخت. سرنگونی، سرنگونی و باز هم سرنگونی یک شعار نیست، یک بایست است. شاید در این این لحظه که در حال نوشتن این سطور هستم، سایت دیدگاه به لحاظ فیزیکی آسیب دیده باشد، و بطور حتم بسیاری از مطالب از بین رفته باشند، اما اندیشه سرنگونی که به سایت دیدگاه سنجاق نشده است. سرنگونی این نظام نه مسلمان می شناسد و نه سوسیالیست. نه ملیگرا می شناسد و کهولت سن و بیماری و… وقتی ما – همه یاران دیدگاه، که لازم است از همه آنها بخاطر حمایتشان در این 27 سال تشکر کنم – می گویند این نظام باید برود؛ این جمله با اما و اگر و شرایط روز و ابزار حاضر در دست گره نخورده است.

اگر این قلم شکسته من (و شما) می تواند نیشتری به این نظام که تا گلوگاه در خونی که از خلق ستمدیده ریخته، عوطه ور است؛ و این جریان خون قهرمانان، بدون هیچ شکی، یکروز تمامیت این نظام را در خود فرو برده و آخرین نفسش را قطع خواهد کرد، در چنین شرایطی، سکوت در قبال این نظام، به هر دلیلی، با دیدگاه دات نت یا بی دیدگاه، خیانت محض است. لکه ننگی است پاک نشدنی. باید ادامه داد. با هر قدم و قلم و درمی باید ادامه داد. نیروهای میرا بدون شک از بین خواهند رفت. این واقعیت را نباید فراموش کرد. دیر و زود دارد اما امریست حتمی!

به چه باید کرد اشاره ای کوتاه کردم. اما، از امروز به بعد، و خارج از جهان شعار و باور، چه می شود کرد؟

واقع بین باشیم. دشمن – از آمریکا و رژیم صهیونیستی، تا اروپا و روسیه و چین و حتی عربستان و افغانستان و سازمان شانگهای، هیچکدام نمی خواهند این نظام واژگون شود.

برای لحظه ای به یاد بیاورید که چه حمایتی از اوکراین شد. حال به نشریات و سایت ها و …. در خارج از ایران نگاه کنید و ببینید که در چه نازلی از دخترکان و شیرزنان ایران، که یکپارچه برخاسته اند، حمایت می کنند. از استرداد «جاسوس آمریکایی-صهیونیستی» تا غلط کردم دادگاه بلژیک در ارتباط با استرداد اسدی، همه و همه اینها بیانگر یک واقعیت هستند. کس نخارد پشت من. تکرار می کنم. کس نخارد پشت من.
حمایت نیروها و شخصیتهای فاشیست و نئوکان، طوماری از امضاهای وکلای این مجلس و آن وزیر بازنشسته و خلاصه دیپلماسی انقلابی ثابت کرده است که جواب ندارد.

آتش در برابر آتش. گلوله در برابر شکنجه. در یکی از داستانهایم از «کمیته انتقام» نوشتم.

زمان آن رسیده که خلق ستمدیده، بدون نظرخواهی از سازمانهای سیاسی سرنگونی طلب، «کمیته انتقام» تشکیل دهد. باید سرهنگی که به دخترک معترض بلوچ بی حرمتی کرد، مورد هجوم این کمیته قرار بگیرد. بسیج و سپاه و نظام باید بفهمد؛ عملا باید بفهمد که دوران بزن و دررو به پایان رسیده است.
کمیته انتقام باید در ازای هر بازداشتی، یکی از بسیجی ها را بازداشت کند. نه! نه! نه! در برابر شکنجه، نباید شکنجه کرد. این عمل شنیع برازنده خلقی بپا خاسته نیست.
پیام خلق به نظام باید ساده و روشن باشد. خلق ستمدیده ایران دیگر «آتش به اختیار» شده است. دیگر منتظر مجاهد و فدایی و حزب کمونیست کارگری و کومه له نخواهد ماند. اگر این نهادها آمدند که آمدند و اگر نیامدند، خلق به پیش خواهد رفت! این پیام را همه سازمان و احزاب سرنگونی طلب هم باید بگیرند که خط فقط خط من هم به پایان رسیده است.

خلق بپاخاسته، و بخصوص شیرزنان دلاور ایران، به دنیا پیام می دهند که این نظام باید برود. 7 میلیارد دلار شتیلی به آخوند، پر کردن سوپرمارکت ها از مواد غذایی، همکاری دولت با تشخیص مصلحت، تبدیل ولی فقیه به شورای ولایت فقیه، اصلاح طلبی، روشنفکر دینی، … همه و همه اینها دیگر اثر ندارد، چنانکه توپ تانک هم اثر ندارد. شعار رضا شاه روحت شاد از صحنه و میدان و کف خیابان خذف شده است. شیرزنان رادیکالتر از این شعارهای ارتجاعی هستند.

خلق ستمدیده ایران به نقطه ای رسیده که می گوید هر آیه در قران که زن را یک گام عقبتر از مرد نگاه می دارد، آن آیه باید منسوخ اعلام شود.

روسری، لچک، …. اینها همه اسم هستند. اصل اینست که در نگاه اسلام و آیاتی در قران زن نباید موی خود را در معرض عام به نمایش بگذارد. حال، این زن می خواهد خواهر و مادر من باشد و یا زندانی شکنجه شده و از بند رسته مجاهد خلق. همه مسلمانان، از جمله مجاهدین خلق باید بفهمند که آیاتی در قران است که در قرن بیست و یکم نه تنها پیشبرنده نیست بلکه ارتجاعی و مانع پیشروی زنان در جامعه هم است.

اندیشه، امریست خصوصی و نباید به آن تاخت. هر انسانی به هر شکلی که می خواهد، می تواند آن اندیشه را پیاده کند. زن مسلمان اگر می خواهد چادر بر سر بکشد، و یا روسری بگذارد و یا لچک، به خودش مربوط است؛ تا زمانی که نخواهد اندیشه خود را بر زنی دیگر تحمیل کند.

آری این درست است. اما سوالی که می ماند اینست که چرا قران فکر می کند زن باید موهایش را بپوشاند و مرد اجازه دارد با لباس ورزشی رکابی، در انظار عمومی، کشتی فرنگی بگیرد؟ پاسخ ساده است. آن آیه قدیمی است؛ و مطرود باید گردد.
می پرسم، آیا شیرزنانی که در فروغ جاویدان جان فدای خلق و ایران کردند، اگر روسری بر سر نداشتند، از شیرزن بودن آنها کاسته می شد؟ آیا شیرزنان سوسیالیستی که هماکنون، اسلحه به دست در کردستان، علیه نظام اسلامی می جنگند کمتر از زنان افتخارآفرین مجاهد، تاریخ ساز بوده اند؟

همه نهادها و سازمانهای سیاسی مسلمان (مرتجع، لیبرال و ملی مذهبی و یا رادیکال) باید به این سوال برسند که چرا زن باید موهایش را بپوشاند؟ آیا با این تکه پارچه آن زن شجاع مبارز، عفیف می شود؟ اگر نداشته باشد از عفت او کاسته می شود؟ به نظر من، هرگز. شیرزن بودن زن، در زن بودن اوست، و نه اینکه موهایش پوشانده شده یا نه.

من با بسیاری از زنان مجاهد خلق روبرو شده ام که از صد مرد آزاده تر فکر می کرده اند، اما هرگز در هیچ رقص و پایکوبی شرکت نکرده اند. بپرسیم چرا؟ این چه آیه و چه دستور عمل قرانی است که به زن می گوید نرقص؟ پایکوبی نکن؟

به خاطر دارم، روزی که شورای ملی مقاومت ایران تصویب کرد که چند همسری (بجز مواردی) غیرقابل قبول است، مردان مجاهد در یکی از قرارگاه ها به پایکوبی برخاستند و گام جدید برای آزادی زن را جشن گرفتند؛ اما کلیه زنان مجاهد در گوشه ای ایستاده و تماشا می کردند. چرا؟ چرا خود زن، نباید برای این مصوبه به پایکوبی برخیزد؟ چون قران گفته؟ قران حرف زیادی خیلی زده، که برخی از آنها منسوخ اعلام شده اند؛ چرا وقتی به این آیات و دستور عمل ها در مورد پوشش موی زن می رسد، به ناگاه آن آیات محکم می شوند و قابل نسخ شدن نیستند؟

سطور بالا نه علیه مجاهدین است و نه علیه شیرزن مجاهد خلق. بلکه علیه آیات قران است. آیاتی که زنان و دخترکان ما را به خیابان ها کشانده است. خیلی وقت پیش در نوشته ای مطرح کردم که «حجاب اجباری» بمب اتم خلق ستمدیده است. این سلاح به دست زنان افتاده و جمهوری اسلامی و هر نهاد اسلامی باید با خودش صفر صفر کند که بالاخره نگاهش به زن چیست؟

آزادی آری اما به شرطی که موهایت دیده نشود؟ رهبر مقاومت آری، رئیس جمهور دولت موقت آری، اما به شرطی که موهایت دیده نشود؟ این انتخاب مریم رجوی است که چه می خواهد بپوشد، اما این انتخاب او نیست که روسری بگذارد، بلکه دستور قران است که باید موهایش را بپوشاند. هرچند انتخاب مریم رجوی به عنوان همردیف رهبر و رهبر سازمان مجاهدین و سپس رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران، در ایران زن ستیز، بسیار ارزشمند و قابل تقدیر است، اما هنوز پاسخگوی این سوال نیست که چرا قران به مریم رجوی که تا به مدارج از رهایی زن رسیده، و ثابت کرده که می تواند سکان یک نهاد پیچیده و گسترده را در دست بگیرد، باید موهایش را بپوشاند. این آیه صخره سنگی است پیش پای همه زنانی که می خواهند به اوج رسیده و دستاورد داشته باشند.
روزی که بانو مرضیه اذان خواند، بی آنکه مسلمان و خداباور و خداپرور باشم، به مجاهدین درود فرستادم که گامی تازه در راستای آزادی زن برداشتند. زمان آن رسیده، که آیات ارتجاعی (کهنه) در قران منسوخ اعلام شوند.

و اما…. بازگردیم به خود و دیدگاه.

من تا آخرین لحظه که توان نوشتن دارم و هنوز آلزایمر نتوانسته هوش و حواس مرا به ناکجاآباد بکشاند، از قلم زنی دست بر نخواهم داشت. دشمنی که به دیدگاه آسیب رساند نمی فهمد – عقل و شعورش تا به همین اندازه می رسد – که این قلم و اندیشه علی ناظر است که دیدگاه را 27 سال مدیریت کرد. نمی فهمد که من آنچه آموخته ام از انسانهای والا مقامی همچون امیرپرویز پویان و همکاری با مجاهدین (هرچند کوتاه مدت) است. یاد گرفته ام نه کهولت سن و نه کمبود ابزار می تواند انسان را از فعالیت بازدارد.

هماکنون، در حال نوشتن برنامه ای هستم که بتوان دیدگاه را دوباره فعال کرد، البته نه به آن طول و عرض، اما هرچه که باشد، از هیچ بهتر خواهد بود. متاسفانه مطالب گذشته در دسترس نخواهند بود. پروسه طراحی و آمادگی دیدگاه طول می کشد. تا به آنروز نوشتارهایم را به بصورت پ.د.اف ارسال می کنم.

برای همه آزادی ستانان پیروزی آرزو می کنم

شاد باشید

علی ناظر

14 مهر 1401
6 اکتبر 2022
Irancrises@gmail.com