ضمیمه این نوشتار کوتاه، دکلمه شعری شورانگیز از مینا اسدی است که شاید بتوان گفت برای قرن های گذشته و آینده و جنگ افروزان این دوران سروده شده است.
رادیو فردا به نقل از آژانس بین المللی انرژی اتمی گزارش می کند «از زمان پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات آمریکا، ایران به غنیسازی اورانیوم در سطح نزدیک به استفاده در ساخت بمب اتمی شتاب بخشیده است.»
در دیگر گزارش ها آمده که اسرائیل و آمریکا قرار است تا پیش از پائیز (حدودا 8 ماه دیگر) به تأسیسات اتمی ایران یورش برده و آنها را تخریب کنند. پائیز زمانی است که عمر «برجام» به سرآمده، و می بایست توافقی جدید عقد شود؛ درغیر اینصورت ج.ا. می تواند هر اقدامی در ارتباط با توانمندی هسته ای خود انجام دهد. وزیر خارجه اسرائیل با «تنگ بودن وقت» اظهار داشته «برای متوقف کردن برنامهٔ هستهای ایران پیش از آنکه تهران به بمب اتمی دست یابد، باید یک گزینهٔ معتبر نظامی روی میز باشد.»
شاید تغییر نابهنگام استراتژی دفاعی بریتانیا که کی یر استارمر (نخست وزیر دولت فخیمه) دیشب اعلام کرد چندان بی ربط به واهمه از آغاز جنگی خانمان سوز در ایران، توسط فاشیزم مذهبی صهیونیستی، مسیحی، و اسلامی نباشد هرچند که به تظاهر از استراتژی دفاعی اروپا صحبت در میان است.
آنچه در مقابل ج.ا. قرار گرفته انتخاب بین دو «بدتر» است. قربانی کردن منافع ملی و تن دادن به «کاپیتولاسیون» و یا ورود به جنگی ویرانگر که ایران و ایرانی را به آتش و خون خواهد کشاند.
طبیعتا، نیروی رادیکال سرنگونی طلب نمی تواند با هیچگونه اقدام جنگ افروزانه علیه ایران موافق باشد. جنگ اصولا نمی تواند و نباید بمثابه سکوی پرش برای سرنگونی نظام منحوس ج.ا. محاسبه شود. اخیرا اکثر سازمانها و نهادهای سرنگونی طلب این نکته را با جملاتی متفاوت بیان داشته و موضع خود را از رضا پهلوی و همسویانش، که بر طبل جنگ می کوبند جدا کرده اند. ناگفته روشن است که صدور بیانیه به تنهائی نمی تواند اراذل فاشیست را از جنگ افروزی بازدارد.
واقعیت دیگر اینکه، «جنگ» و بخصوص تخریب «تأسیسات هسته ای» بجز اینکه تبعات زیست محیطی درازمدت دارد، دست ج.ا. را برای تسریع در تولید تسلیحات اتمی بازگذاشته و باعث خواهد شد تا «جنگ» فرسایشی شده و ماندگاری ج.ا. را تثبیت کند.
واقعیت دیگر اینکه، ناکارآمدی اپوزیسیون در بازداشتن حمله بیگانگان به ایران است. هدف فاشیست ها از آغازیدن «جنگ» بازداشتن ج.ا. از تولید نیست. آنها به دنبال «منافع» خود هستند. آمریکا، اروپا، روسیه و چین نمی توانند موجودیت کشوری «هسته ای – تسلیحاتی» را در قلب غرب آسیا، جنوب روسیه و همجوار با پاکستان و عربستان و …. تحمل کنند. ایران با تسلیحات اتمی پدیده ای ناهمگون با استراتژی «توسعه طلبانه» جهانخواران است.
از سوی دیگر، ج.ا. که با اشتباه محاسبه پایگاه های خود در سوریه، فلسطین، لبنان و دور نخواهد بود عراق از دست داده، به امید اینکه بتواند در راهبرد دفاعی خود تغییری ایجاد کند، دچار «بحران موجودیتی» و «بحران فروپاشی» شده است. صهیونیست ها که تنور را گرم می بینند، با/بدون حمایت آمریکا و اروپا، نمی تواند این «فرصت» پیش آمده را از دست داده و به «حداقل»ها رضایت دهد.
سوال اولی که برجسته می شود ساده است: آیا ج.ا. حاضر به «کرنش» است؟ پاسخ من ساده تر است، اگر بقای آن تضمین شود، بدون هیچ پیش شرطی تن به «کاپیتولاسیون» می دهد. اما در ازای «کرنش» همچون اوکراین و زلنسکی، «تضمین بقا و امنیت» می خواهد. آیا ستمگران استثمارگر این «تضمین» را می دهند؟ تا زمانیکه ترامپ حاکم است، پاسخ مثبت است، اما آیا کنگره آمریکا این تضمین را می دهد؟ شخصا فکر نکنم. که بازگشت به همان نقطه آغاز است.
سوال دوم که کلیدی تر است، کمی پیچیده تر است.
آیا عملیاتی کردن «پروژه های سرنگونی» نهادهای سرنگونی طلب، پیش از موعد مورد نظر، برای ج.ا. زمان خریده، و اجازه می دهد خیزش های اعتراضی را به بهانه همسوئی با «پروژه های جنگ طلبانه آمریکائی» سرکوب و جنین خیزش همگانی را در بطن خفه کند؟ این سوالی است که از بدو تأسیس ج.ا. روی میز نیروهای رادیکال بوده و تا سرنگونی حذف نخواهد شد. آیا درگیری ها («غائله» کردستان و گنبد) زودهنگام بود؟ آیا 30 خرداد 60 زودهنگام بود؟ آیا عملیات فروغ جاویدان زودهنگام بود؟
برای پاسخ باید به سوالی پایه ای تر پرداخت. اگر نمی شد، آیا تغییری حاصل می شد؟ اگر «غائله» (خیزش عدالتجویانه) کردستان و گنبد تا خرداد 1360 به تعویق می افتاد، آیا نیروهای چپ می توانستند راندمان بهتری داشته باشند؟ شخصا فکر نکنم. اگر آنچه رخ داد انجام نمی شد، ج.ا. در تسخیر تمام سنگرها بدون پرداختن بها و هزینه موفق شده، و ماهیت کریه ج.ا. برای «مردم» روشن نمی شد. عملیات فروغ جاویدان، هرچند از بدو ورود محکوم به شکست بود، و هر استراتژیست نظامی می توانست آنرا تبیین کند، اما اگر نمی شد، ضعف نظامی ج.ا. در برابر نیروئی کم بنیه (ارتش آزادیبخش ملی ایران) مشخص نمی شد.
شکست آنچه رخ داد (گنبد، کردستان، سراسری) مبتنی بر پارامتر های متعدد بود، که مهمترین آن را می توان آماده نبودن «افکار عمومی» نام برد. امروز هم به همان شکل، «افکار عمومی» آماده خیزش همزمان با حمله نظامی اجانب به خاک میهن نیست. این «مقوله» می بایست تا وقت است و هنوز راهبرد تخریب ایران توسط بیگانگان شکل نگرفته و به واقعیت نپیوسته، برای «ملت شریف ایران» تبیین شود.
گام «فرهنگ سازی مبارزاتی» که بارها به نبود آن اشاره کرده ام می بایست به «چرائی» همزمانی خیزش های اجتماعی پیش از آغاز جنگی ویرانگر (یعنی الان)، برای «افکار عمومی» تبیین شوند، در غیر اینصورت از «نیرورهای سرنگونی طلب» در صفحات تاریخ به کرامت نام برده نخواهد شد.
شک نکنیم که پس از یورش ویرانگر، تمام رسانه ها، دلالان صلح و کشورهای متخاصم بر «صلح»، «آتش بس» و پیشگیری از «خونریزی بیشتر» تأکید خواهند داشت که برای ج.ا. «موهبت»ی خواهد بود – برای تولید تسلیحات هسته ای (حتی برای فریب افکار عمومی) بهانه دارد، و بقای خود را برای مدتی تضمین شده است. دلالان صلح هرگونه خیزش اجتماعی را محکوم کرده و در حد توان خود از رویش آن پیشگیری خواهند کرد.
اگر در اوکراین صلح در قبال بهره برداری از معادن است، پس از حمله به ایران، ژتون روی میز برای صلحی پایدار، اشغال جزایر در خلیج فارس خواهد بود. و اگر گوگل نام «خلیج مکزیک» را بفرموده، به «خلیج آمیریکا» تغییر می دهد، بدون شک، پس از شکست نظامی ج.ا. نام «خلیج فارس» هم تغییر پیدا خواهد کرد. مگر اینکه امروز ، «سرنگونی طلبان»، علیه «جنگ» موضعی قاطع گرفته، و خود را برای خیزش های اجتماعی در آینده ای نه چندان دور آماده کنند.
با توجه به زیاده خواهی فاشیزم و هژمونی طلبان، راهبرد «مراودات سیاسی/دیپلماتیک» در ایران پس از سرنگونی، می بایست برای «ملت شریف ایران» امروز مشخص و تبیین شود.
به هر روی، آینده تاریکی در انتظار ایران است، بخصوص اگر تمام هزینه «ایستادن» علیه ج.ا. فقط از یک «جیب» پرداخت شود.
به دکلمه زیبای مینا اسدی گوش دهیم.
