• وضعیت انفجاری جنوب و بحران ساختاری حاکمیت

در ماه‌ها و سال‌های اخیر، جغرافیای اعتراض در ایران از مراکز صنعتی و سیاسی فراتر رفته و به دلِ شهرهای بندری، روستاهای کشاورزی و محورهای مواصلاتی گسترش یافته است. از اعتصاب لنج‌داران و صیادان در بوشهر و جنوب، به‌دلیل محدودیت‌های سوخت و تخریب منابع دریایی، تا اعتراضات کامیون‌داران معترض به مالیات‌های کمرشکن، و شورش‌های پراکنده‌ی کشاورزان در خوزستان و آبادان بر سر بحران آب و زمین.

این اعتراضات در ظاهر پراکنده‌اند، اما در بطن خود یک واقعیت مشترک را فریاد می‌زنند: فرسایش ظرفیت‌های حیاتی دولت برای بازتولید شرایط زیست طبقات فرودست. جمهوری اسلامی دیگر حتی قادر به تأمین حداقلی‌ترین ملزومات زندگی (آب، نان، سوخت، بهداشت، کار) برای مردم محروم نیست. این‌، نشانه‌ی یک بحران ساختاری عمیق است؛ بحرانی که نه با اصلاحات قابل ترمیم است، نه با سرکوب قابل حذف.

اما آیا این اعتراضات می‌توانند به یک تحول انقلابی ختم شوند؟ این تحول در گرو یک مؤلفه‌ی حیاتی است: نقش و حضور طبقه‌ی کارگر به‌عنوان نیروی سازمان‌ده و پیش‌برنده‌ی تاریخ.

 

  • چرا طبقه‌ی کارگر غایب است؟

طبقه‌ی کارگر در ایران ـ اعم از کارگران صنعتی، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، و نیروی خدماتی ـ در سال‌های اخیر بارها دست به اعتصاب، تحصن و تجمع زده است. با این حال، چند عامل مهم مانع از آن شده‌اند که این طبقه بتواند رهبری سیاسی جنبش اعتراضی را به‌دست بگیرد:

  1. سرکوب خشن و مداوم تشکل‌های مستقل مانند سندیکای هفت‌تپه یا شوراهای کارگری؛
  2. فقر، فشار اقتصادی و عدم امنیت شغلی که توان ماندگاری در مبارزه را کاهش داده؛
  3. فقدان حزب یا سازمان انقلابی کارگری که بتواند این مبارزات پراکنده را به‌هم پیوند دهد؛
  4. جدایی جغرافیایی و فرهنگی طبقات مختلف که مانع همبستگی افقی میان آن‌ها شده است

در چنین شرایطی، دیگر اقشار معترض (مثل صیادان و کشاورزان) با تمام رنج‌ها و شجاعت‌شان، نمی‌توانند بار رهایی را به‌تنهایی به دوش بکشند.

در سنت مارکسیستی ـ از لنین تا گرامشی ـ انقلاب نه فقط نتیجه‌ی خشم و فقر، بلکه ثمره‌ی پیوند آگاهی سیاسی، سازمان‌یافتگی طبقاتی، و بحران هژمونی رژیم حاکم است.

 

  • انقلاب زمانی ممکن می‌شود که:
  • طبقه‌ی کارگر، از سطح مبارزه‌ی معیشتی فراتر رفته و افق سیاسی رهایی را نمایندگی کند؛
  • سایر اقشار فرودست (روستاییان، خرده‌مالکان، بیکاران) به رهبری آن طبقه اعتماد کنند؛
  • و در دل این پیوند، یک بدیل قدرت مردمی و سوسیالیستی شکل گیرد.

در حال حاضر، اعتراضات جنوب و کشاورزان خوزستان، بدون اتصال به چنین هسته‌ی مرکزی، گرچه شجاعانه عمل می کنند، اما مستعد سرکوب، خریداری یا فرسایش هستند.

 

  • فاکت تاریخی: انقلاب روسیه۱۹۱۷

یادآوری تجربه‌ی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بسیار آموزنده است. سال‌ها شورش دهقانی، اعتراض سربازان، و بحران اقتصادی ادامه داشت، اما انقلاب تنها زمانی محقق شد که:

  • کارگران صنعتی پتروگراد شوراهای خود را ساختند؛
  • این شوراها با دیگر اقشار معترض پیوند برقرار کردند؛
  • و طبقه‌ی کارگر توانست با سازمان‌دهی، افق سوسیالیستی و رهبری سیاسی، کل بلوک قدرت را به دست گیرد.

در غیاب این مؤلفه‌ها، هیچ تحول ریشه‌ای ممکن نبود.

 

  • ایران امروز: تکرار یا تغییر؟

امروز در ایران، ما با شرایطی نسبتاً مشابه روبه‌روییم:

بحران اقتصادی، تخریب طبیعت، انفجار اجتماعی، و ناتوانی کامل رژیم در پاسخ‌گویی.

اما بدون سازمان‌یابی مستقل، بدون احیای تشکل‌های کارگری، و بدون شکل‌گیری یک نیروی چپ مترقی و ریشه‌دار، این اعتراضات ممکن است:

  • یا سرکوب شوند؛
  • یا در پروژه‌های پوچ اصلاح‌طلبی جذب شوند؛
  • یا به‌دلیل پراکندگی، به سرنوشت اعتراضات گذشته دچار شوند: خشم زیاد، تغییر هیچ.

 

  • تنها راه، پیوند استً!

برای عبور از این دور باطل، ما نیازمند:

  • بازسازی قدرت سیاسی طبقه‌ی کارگر؛
  • پیوند اعتراضات معیشتی با افق سیاسی روشن؛
  • و خلق یک بلوک تاریخی نوین از فرودستان، کارگران، و روشنفکران مترقی هستیم. تنها آن‌گاه می‌توان امید      داشت که خشم امروز، به رهایی فردا بدل شود.

 

ناصر کمالی

۳۰ می ۲۰۲۵