قرار است خامنه ای پیش از کشته شدنش سخنرانی کند. لازم دیدم که به این ایمیل پیش از آن سخنرانی بپردازم. احساس می کنم جنگ کلاسیک که به ویرانی ایران منجر خواهد شد، در دستورکار قرار گرفته است.
هموطنی ایمیلی ارسال کرده که محتوای آن را می شود در چند واژه خلاصه کرد، لمپن-سیاسی رضاخانی. این انسان بسیار مؤدب پس از آبشاری از ناسزاهای ناموسی و چارواداری و ته خیابانی، با لحنی که از آن انزجار تراوش می شود نوشته که من همان حرفهای تروریستی مجاهدین را میزنم، و نتیجه گرفته که چرا نمیروم درسایت “منافقین”[مجاهدین خلق] اراجیفت خود را بگذارم (سعی کرده ام متن را تا حد ممکن ویرایش کنم که خواننده از سطح لمپنی این هموطن ناراحت نشود).
ناگفته روشن است (البته برای خواننده ای که عقل و شعور سیاسی داشته و از تفکر ارتجاعی-لمپنی شاه و شیخ دور است) که محتوای آنچه می نویسم، با آنچه مجاهدین می گویند، تفاوتی فاحش دارد، تا به آنجا که برخی سرزنشم می کنند که در برهه سرنگونی چرا به بروپای آنها می پیچیم. اما جهت روشن شدن برخی از نکات (در اینجا وقتی می نویسم «من»، به این منظور نیست که امر به من مشتبه شده است که عنصری تعیین کننده هستم):
من: با ایران اتمی (و نه سلاح اتمی) مشکلی ندارم.
مجاهدین: دارند.
من: با رابطه با شخصیتهایی چون بولتون، لیندزی گراهام، و دیگر نئوکانهای جنگ طلب مشکل دارم.
مجاهدین: ندارند.
من: با واژه «رهبر مقاومت» مشکل دارم.
مجاهدین: ندارند.
من: با چینش این جملات مجاهد سونا صمصامی مشکل دارم «غنیسازی اورانیوم باید بهطور کامل و دائمی برچیده شود. تمام سایتهای اتمی رژیم باید تعطیل و برچیده شوند و بازرسان آژانس باید این موضوع را تأیید کنند. برنامه موشکی رژیم که بخش جداییناپذیری از کلاهک اتمی است، باید از بین برود. هیچ سایت اتمی، نظامی یا غیرنظامی، نباید از بازرسیهای سرزده و ناگهانی برای تعطیلی معاف باشد»
مجاهدین: ندارند.
من: با سکوت مجاهدین (عدم صدور بیانیه) در قبال تهاجم اسرائیل به ایران مشکل دارم.
مجاهدین: ندارند.
من: با «کانون های شورشی» مشکل ندارم. اما تعریف من از کانون های شورشی آن نیست که مجاهدین بنیاد کرده اند. برای من کانون شورشی می تواند هوادار چریک فدایی خلق، حزب کمونیست کارگری، پژاک و یا حزب کمونیست ایران باشد.
برای من، «کانون شورشی» عنصر انگیزاننده شور و خیزش در اجتماع، و سپر حفاظتی مسلح، به هنگام برخورد خشونت آمیز دشمن با خلق است. مخالفم با جنگ کلاسیک بین نیروهای رادیکال و ج.ا. فکر می کنم هر جنگ کلاسیک در قرن بیست و یکم، جنگ ویرانگر است، و در تضاد با منافع ملی کشور عمل خواهد کرد.
مجاهدین: «کانون شورشی» هسته ای خلقی که در پراتیک و گسترش به ارتش (کلاسیک) آزادیبخش تبدیل می شود.
من: مجاهدین نه تنها «تروریست» نیستند، بلکه و تا زمانیکه در راستای اهداف سرنگونی ظلبان و آلترناتیو دموکراتیک فعال هستند، «فرزند خلق»اند.
همانطور که ملاحظه می شود « تفاوت از زمین تا آسمان است». اینها را نوشتم تا اگر در میان خوانندگان محترم (نه لمپن های رضاخانی و یا سربازان گمنام ج.ا.) نکته ناروشنی در نوشته هایم دیده اند، با این نوشتار برجسته و روشن شود.
