یکی از کاربران بسیار محترم که همیشه مرا و نوشتار های مندرج در سایتهای بحران و دیدگاه را مورد توجه قرار داده و اگر نکات له یا علیه آن داشته باشند با این قلم دوستانه مطرح کرده و اگر پیشنهادی داشته باشند فروتنانه ارائه می دهند، دیروز طی ایمیلی به دونکته پایه اشاره کرده اند که متن آن و پاسخ اولیه در زیر می آید. در عین حال، فکر می کنم نکاتی هم شایان بررسی است که در زیر خواهد آمد.
ایمیل دریافتی: « با سلام , غنی سازی از دید من برای هیچ کجای جهان جایز نیست ! خطر زباله هسته ای همواره وجود دارد. بخصوص ایران که امکان استفاده از انرژی خورشیدی به صورت گسترده را دارد. دیروز در پارلمان اروپا از جناح راست و چپ حضور داشتند و شما همچنان به اسامی دلخواه تأکید دارید؟»
پاسخ اولیه علی: « با سلام و آرزوی تندرستی و شادی برای شما و عزیزانتان در ایران.
«استقلال» عمل و تصمیم برای خلق یک مبحث است، زباله هسته ای مبحثی جداگانه. پیش از اینهم نوشته بودم که انتخاب با خلق است. در یک رفراندوم، اگر خلق تصمیم بگیرد که نباید، به روی چشم! اما پیش از سرنگونی، و بدون اینکه نظر «ملت» در یک فضای آرام و صلح آمیز پرسیده شده باشد، آنچه برایش هزینه شده و بخشی (در این مقطع از زمان) از دارایی ایران است را نمی توان و نباید در طبق اخلاص و بدون تصمیم خلق تقدیم کرد.
می گویید که باز هم اسامی مشخصی را نام برده ام. بدون شک همانهایی را می فرمایید که «شریف» نامیده شده اند، و یا مدال افتخار که تمثال مجاهد خلق موسی خیابانی بر آن نقش بسته به گردنشان آویخته شد.
هموطن عزیز و میهن پرست محترم، آیا صحیح است اگر بگویم چرا اجازه داده نمی شود رضا پهلوی و امثالهم عضو شورای ملی مقاومت شوند؟ اگر خیر، چرا باید نئوکانهای جنگ طلب و ایران ویرانگر گرد شورا بگردند؟
شاید نمی فهمم، در کم دانی خود شک ندارم. ولی به اندازه عقلم، شعورم و روش تحلیلم می نویسم. از کسی کینه ای به دل ندارم (بجز دشمن بالفعل و بالقوه) و اگر مطلبی می نویسم که ایراد دارد، بدون شک از رهنمودهای بزرگان می آموزم که کمتر اشتباه بکنم.
برای شما شادی آرزو می کنم
به امید سربلندی ایران مستقل»
به چند نکته جانبی اما کلیدی بپردازم.
یکی از شعار هایی که پیش از بهمن 1357 سر داده می شد «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود.
هنوز طفل «انقلاب» نشستن نیاموخته، پاهای این طفل تازه به دنیا آمده را قطع کردند. «آزادی» در پوشش، «آزادی» در بیان، و «آزادی» در انتخاب از ملت شریف ایران گرفته شد. خمینی بیشرمانه اعلام کرد «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه و یا زیاد» (نقل به مضمون). در همان هفته های اول «حق مسلم» مردم برای انتخاب و «نقشه راه» برای رسیدن به ایرانی سربلند، پیش چشمان مردم «ذبح» شد. با شعار «یا روسری یا تو سری»، وقتی که گفته شده بود «حجاب اجباری نیست»، «حق مسلم» برای انتخاب پوشش از زنان سلب شد. طولی نکشید که بسیاری از روزنامه ها و جراید آن دوران زیر تیغ جلادان «آزادی بیان» رفت و از آزادی دیگری چیزی جز جسدی بی روح نماند. «آزادی» برای انتخاب رئیس جمهور، با خلع ید از بنی صدر گرفته شد، و به همراه آن «آزادی احزاب» با کشتار در گنبدو آمل و مهاباد و بالاخره کشتار خیابانی در 30 خرداد از صحنه سیاسی ایران پاک شد. ساده اینکه در همان چند هفته و ماه و سال نخست واژه «آزادی» از شعار اولیه تظاهرات کنندگان پیش از بهمن 1357، پاک شد.
آنچه ماند «استقلال، جمهوری اسلامی» بود.
طی دهه ها بعد و به مرور زمان، و بخصوص پس از برجام، شعار «نه شرقی نه غربی» عملا بی معنی شده بود. روند متکی بودن «نظام حاکم» به اجانب در یک دهه اخیر کاملا ملموس شده بود. تعهدات یکطرفه «راهبردی 25 ساله» با چین و روسیه، که امروز بی معنی بودن آن برای اکثر ملت ایران (حتی ذوب شدگان) روشن شده، خط بطلانی بر «استقلال» اقتصادی، سیاسی، و تا حدودی نظامی بود. امروز، و بخصوص طی یک هفته گذشته، ج.ا. با انتخاب راهکارهای بی مسوولانه، نه تنها زیرساختار اقتصادی، زیست محیط و امنیت ملت شریف ایران را به خطر انداخت، بلکه و با ورود به مذاکراتی که در پیش خواهد بود، «حیثیت»، «شرافت ملی»، «منافع ملی» و «استقلال کشور در انتخاب مسیر شکوفایی» را به زیر سوال برده و «استقلال» هم از شعار اولیه حذف شد.
دو سوم دود شد.
چیزی که از آن شعار مانده است، «جمهوری اسلامی» است که نه غرب و نه شرق، با آن مشکلی ندارد. هم غرب و هم شرق امیدوارند که این جسد متعفن در راستای حفاظت از منافع آنها در ایران، تداوم پیدا کند.
آنچه به ما باز می گردد، همان بازگرداندن هویت و دمیدن روح به همان شعار اولیه با ویژگی دموکراتیک است.
اجازه می خواهم این نکات را به عنوان یک باورمند به «جمهوری» (احترام به رأی خلق ستمدیده)، بیان کنم.
- رسیدن به سرنگونی، از مسیری که «کاپیتولاسیون» در آن جاسازی نشده باشد، نه تنها سخت، بلکه طولانی است.
- اما و در صورت «فروپاشی» ناگهانی این نظام؛ به باور این قلم، اولین گامی که می بایست برداشته شود، انجام رفراندوم است. در این رفراندوم سه سوال مطرح می شود: صنعت اتمی، آری یا نه؟ نظام سلطنتی، یا جمهوری؟ و ایجاد رابطه با تمام کشورها، از جمله اسرائیل؟
- اینکه من، یا شما و یا ارباب بی مروت چه میخواهد آنقدر مهم نیست که خلق ستمدیده که بهای تحمل این نظام و نظام سلطنتی پهلوی را پرداخته، چه نظری دارد. نتیجه این رفراندوم، می تواند به انتخابات متعاقب نمایندگان مجلس قانون اساسی، شکل و ماهیت قانون اساسی، برای همیشه پاسخ دهد.
- این رفراندوم، همچنین به آنهایی که حامی ادامه صنعت هسته ای صلح آمیز، ادامه نظام سلطنتی، و یا روابط دیپلماتیک با اسرائیل هستند، و یا مخالف با آن، امکان می دهد که پیش از رفراندم از رسانه های ملی و دیگر رسانه ها، ملت شریف ایران را به تبعات و یا منافع انتخاب خود واقف کنند.
- انتخاب در آن مقطع از روی آگاهی خواهد بود، و نه یک دستور از بالا به پایین، شانتاژ و زد و بند در دالانهای تاریک دیپلماسی و سیاستبازان که به دنبال تصاحب قدرت هستند.
- طبیعتا، یکی از مواردی که پیش از رفراندوم مطرح می شود مضرات ادامه صنعت هسته ای (زباله هسته ای)، مزایای انرژی بادی و خورشیدی، و یا دیگر موارد، مورد بحث و فحص قرار خواهد گرفت.
- در پایان، این رفراندوم نمی تواند همین فردا و زیر نظر سازمان ملل انجام گیرد، چرا که:
- جمهوری اسلامی به رفراندم به عنوان ابزاری برای «رفع بحران» باور ندارد و حتما در آن دستکاری خواهد کرد،
- آمریکا و اسرائیل بدون شک در این مقطع از زمان که کلیه امکانات زیرساختاری ایجاد امنیت «انتخاب» نابود شده، دخالت موذیانه خواهند کرد.
- به نکته اول بازگردم. «استقلال» شالوده هر نظامی است که می خواهد برای ملت، و توسط ملت حکومت کند. وابستگی سیاسی، وابستگی اقتصادی، و یا وابستگی «صنعتی/تکنولوژیک» بدون شک، یک ملت را از شکوفایی دور کرده و آنرا به «رعیت» تبدیل می کند، که همیشه باید به بذل و بخشش «ارباب بی مروت» چشم داشته باشد.
- و اما در باره شخصیتهایی که نام برده شد. برای من مهم نیست که اسم این شخصیت لیندزی گراهام، ترامپ است یا لنین و یا مائو؛ مهم آنست که از من چه می خواهد و آیا در پی منافع ملی کشور خودش است یا منافع ملی ایران.
اگر به دنبال منافع ملی ایران است، بدون شک او یک خائن به کشورش است، و به او نمی شود اطمینان کرد. و اگر خواهان حداکثر برداشت برای منافع ملی کشورش است، از او چیزی به خلق ستمدیده ایران نخواهد رسید، بخصوص اگر خواهان جنگ علیه ایران باشد. اگر بارها و بارها از حمله به تأسییسات اتمی که می تواند تأثیرات منفی زیست محیطی داشته باشد (بطور مثال بولتون، ….لیندزی گراهام) دائما و مکررا بر آن پافشاری می کند، حساب او، همانطور که حساب رضا پهلوی تنیده در تارعنکبوت اسرائیل، از حساب این قلم جدا خواهد بود. - مجاهد نیستم، حتی طرفدار سینه چاک مجاهدین هم نیستم، اما برای موسی خیابانی و آنچه او به خلق ستمدیده ایران هدیه کرد، بی اندازه احترام می گذارم و مفتخرم که او فرزند این خلقی است که نمی خواهد «رعیت» شود.
برای این قلم، آویختن مدالی که تمثال موسی بر آن حک شده، به گردن آنهایی که خواهان ویرانی ایران هستند، قابل پذیرش نیست. آیا در حال زدن همان ساز قدیمی هستم؟ بگذار چنین تصور شود. - خلاصه حرفم ساده است. استقلال (سیاسی، اقتصادی، راهبردی) ایران، قابل معامله نیست. شاید به همین خاطر است که مریم رجوی، در سخنانش در استراسبورگ تأکید دارد « راه حل این جنگ و بحران، سرنگونی و تغییر این رژیم بهوسیله مردم و مقاومت ایران است».
- جمعه گذشته، اسرائیل به ایران حمله کرد، و بسیاری در این مورد سکوت اختیار کردند. شوربختانه، جمعه های سیاه و خونین در تاریخ ایران بارها و بارها تکرار شده، و تا زمانیکه ایران در انتخاب راه مستقل عمل نکند، جمعه های سیاه هر روز به یک دلیلی تکرار خواهد شد.
- بر خلاف سراینده این ترانه، نمی توانم بگویم که دیگر حوصله ندارم، کاری به کار این قافله ندارم. حتی اگر تمام طاقها شکسته شود.
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
علی ناظر – جمعه خونین دیگر برای خلق ستمدیده ایران
