از جنگ محدود تا آتشبس اضطراری – و بازی بزرگ غرب در خاورمیانه
جنگ دوازدهروزهی اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، در ظاهر یک رویارویی نظامی بود؛ اما در واقع بخشی از سناریویی بزرگتر و حسابشده بود که طی دهههای گذشته توسط قدرتهای غربی و نهادهای امنیتی بینالمللی طراحی شده است. در این سناریو، نه هدف سرنگونی رژیم اسلامی است، نه برقراری دموکراسی؛ بلکه استراتژی «مهار فعال»، «تضعیف تدریجی»، و حفظ رژیمی نیمهجان و قابل کنترل برای تداوم موازنهی مورد نظر غرب در منطقه است.
- چرا جنگ شد؟ – سه سطح از تحلیل
۱. در سطح نظامی و امنیتی:
جمهوری اسلامی ایران با حمله موشکی مستقیم به خاک اسرائیل، به ترور هدفمند فرماندهان سپاه قدس در سوریه واکنش نشان داد. این حمله—که با موشک و پهپادهای انبوه انجام شد—نخستین حملهی مستقیم ایران به اسرائیل بود و هدفش نمایش اقتدار و ایجاد بازدارندگی بود. اما در عمل، بهدلیل رهگیری موفق سامانههای دفاعی اسرائیل و آمریکا، تأثیر میدانی خاصی نداشت و بیشتر به یک نمایش نظامی بدل شد.
۲. در سطح سیاسی داخلی جمهوری اسلامی:
حاکمیت ایران در میانهی بحرانهای اقتصادی، فروپاشی مشروعیت سیاسی، و اعتراضات گسترده، نیاز به یک بحران خارجی داشت تا افکار عمومی را از درون به بیرون منحرف کند. در چنین شرایطی، وارد شدن به یک «درگیری محدود اما پرهیاهو» میتوانست برای مدتی روند فرسایشی سقوط مشروعیت را متوقف سازد.به قولی جنگ نعمت شد .
۳. در سطح ژئوپولیتیکی و بینالمللی:
جمهوری اسلامی با حملهی مستقیم، به نوعی در پی ارسال این پیام به غرب بود: «ما هنوز توان تغییر معادله را داریم.» این اقدام در چارچوب تلاش برای ارتقای موقعیت در مذاکرات و بازسازی قدرت چانهزنی در برابر آمریکا و متحدانش بود.
- چرا آتشبس شد؟
ترکیبی از فشار بیرونی و واقعیت میدانی
آتشبس سریع، نه نشانهی دیپلماسی موفق، بلکه نتیجهی ائتلاف فشارهای خارجی، ضعف میدانی جمهوری اسلامی، و ترس از انفجار داخلی بود. این آتشبس را باید در سه سطح تحلیل کرد:
۱. فشارهای بینالمللی:
- آمریکا بهصراحت اعلام کرد که در صورت ادامه حملات ایران، مستقیماً وارد عمل خواهد شد.
- اروپا، روسیه و حتی چین، از گسترش جنگ و افزایش قیمت انرژی نگران بودند.
- تهدید ایران به حمله به پایگاههای آمریکا در قطر و امارات، واکنش فوری پنتاگون و عربستان را بهدنبال داشت و به تهران فهماند که مرزهای خطرناکتری در پیش است.
شلیک چند موشک به پایگاه های تخلیه شده امریکا در قطر خود آغاز اعلام آتش بس بود .
۲. بنبست میدانی ایران:
- بیش از ۹۰ درصد موشکها و پهپادهای ایرانی رهگیری شدند.
- هیچ دستاورد نظامی واقعی حاصل نشد، بلکه شکافهای تکنولوژیک نظامی آشکار شد.
- ادامه جنگ، به احتمال زیاد پاسخ شدیدتری را در پی داشت، شامل حمله های بیشتر و از بین بردن زیر ساخت کشور ، کشته شدن فرماندهان بعدی
۳. ضرورت عقبنشینی برای بقا:
- انفجار احتمالی قیمت ارز، بنزین و کالاهای اساسی، میتوانست موج جدیدی از نارضایتی عمومی را رقم بزند.
- نهادهای امنیتی داخل ایران هشدار داده بودند که تداوم جنگ ممکن است شورشهای محلی را تحریک کند.
- بخشی از نخبگان درون نظام نیز از ادامهی جنگ واهمه داشتند و خواستار پایان فوری آن بودند.
- تحلیل راهبردی: تضعیف، نه تغییر رژیم
باید به یک واقعیت ژئوپولیتیک توجه کرد:
تغییر رژیم در ایران، پروژهای پرهزینه، غیرقابل پیشبینی، و از منظر غرب، غیرضروری است. آنها به رژیمی ضعیف، مطیع و قابل مذاکره نیاز دارند؛ نه به یک ایران آزاد و مستقل.
تجربهی عراق، لیبی، افغانستان و حتی سوریه بهروشنی به دستگاههای امنیتی غربی آموخته که سرنگونی رژیمها، لزوماً به استقرار نظم دلخواه منجر نمیشود. بهویژه در مورد ایران، هرجومرج پس از فروپاشی میتواند به قدرتگیری نیروهای پیشبینیناپذیر منجر شود.
برای همین، غرب از یک سیاست تضعیف ساختاری جمهوری اسلامی بدون فروپاشی کامل پیروی میکند:
- تحریمهای هوشمند برای ایجاد فشار دائمی.
- تهدید نظامی برای مهار ماجراجوییهای خارجی.
- پروژههای رسانهای و نفوذ فرهنگی برای فرسایش درونی نظام.
- و در نهایت، استفاده ابزاری از بخشی از اپوزیسیون که هیچ پایگاه مردمی در داخل ندارند و حتی مورد تنفر هم هستند در خارج از کشور برای انحراف جنبشهای داخلی.
- نقش اپوزیسیون وابسته: وارثان ساواک در لباس نجاتبخش
در میانهی این سناریو، سلطنتطلبان و برخی گروههای خارجنشین، نقش پیادهنظام رسانهای غرب را بازی کردند. آنان با هلهله برای بمباران ایران، بهروشنی نشان دادند که دغدغهشان نه آزادی مردم، بلکه بازگشت به قدرت است—حتی اگر این بازگشت، زیر چتر تانکهای آمریکایی باشد.
اینان وارث سنت کودتا، ساواک، شکنجه و سانسورند؛ حال آنکه خود را ناجی مردم جا زدهاند. اما واقعیت میدانی روشن است:
نه مردم ایران اینان را مشروع میدانند، و نه غرب بهراستی آنها را آلترناتیوی جدی میبیند.
- پیامدهای آتشبس: از فشار بیرونی تا سرکوب درونی
آتشبس، یک عقبنشینی تاکتیکی برای رژیم بود، اما نه برای پایان دادن به بحران، بلکه برای تجدید قوا در سرکوب داخلی. به احتمال زیاد، در هفتههای آینده شاهد خواهیم بود:
- افزایش بازداشتها، احضارها و کنترلهای امنیتی در داخل ایران؛
- تلاش برای بازیابی قدرت روانی رژیم در میان حامیانش؛
- و همزمان، تلاش برای بازگشت به میز مذاکره با غرب، این بار در موقعیتی ضعیفتر.
- نتیجهگیری نهایی: آینده را مردم میسازند، نه ژنرالها
مردم ایران—نه شاهزادگان تبعیدی، نه ژنرالهای اسرائیلی، و نه اتاقهای فکر واشنگتن—تنها نیروهای مشروع برای تعیین سرنوشت این سرزمیناند.
مخالفت با جنگ و مداخلهی خارجی، انفعال نیست؛ مقاومت در برابر پروژهی استعماری جدید است.
رهایی نه از واشنگتن میآید، نه از تلآویو، نه از سلطنت؛ بلکه از دل آگاهی، سازمانیابی و خیزش درونی مردم ایران.
فعلاً بعد از آتشبس، این مردم رنجدیدهی ایران هستند که بازندهی اصلیاند؛
نقشی که این ددمنشان به مردم دادهاند، نقشی در بازیهایی است نه برای آزادی آنان، بلکه برای هرچه بیشتر به استثمار کشیدنشان.
و این مردم ایران هستند— نه قدرتهای جهانی— که باید تغییر بوجود آورند.
صلح ،نان،مسکن،آزادی و استقلال .
ناصر کمالی
۲۶ ژوئن ۲۰۲۵ لندن
