علم سیاست، در ژرفترین معنای خود، به پرسش تولید، توزیع و گردش قدرت میپردازد؛ آنجا که تعادل قوا، نه صرفاً در معادلات رسمی، که در نبرد اندیشهها، حافظهها و ارادهها شکل میگیرد. تاریخ، صورتبندی زندهی همین جابجایی قدرت است: از طلوع امپراتوریها تا افول استبدادها، از برآمدن جنبشها تا شکست یا پیروزی مقاومتها. و در همهی این دگرگونیها، یک قانون طلایی همواره حاکم بوده است: بدون قدرت، هیچ تغییری رخ نمیدهد؛ و بدون مشروعیت، قدرت دوام نمیآورد.
قدرت سیاسی، آنگاه که در هیأت زور عریان متبلور شود، شاید برای مدتی سلطه برقرار کند، اما تنها زمانی به اقتدار تبدیل میشود که در دل مردم، در باور جمعی، در حافظهی نسلها جای گیرد. از عصر روشنگری به بعد، «مشروعیت» بهمثابه شرط بنیادین قدرت پذیرفته شده است. ماکس وبر مشروعیت را نه فقط اطاعت از قانون، بلکه «باور به حقانیتِ اطاعت» میدانست. اما این «باور»، از کجا برمیخیزد؟ و چه میشود که گاه، مشروعیت نه در فرمانِ حکومتها، که در سکوت کوچهها، در اشک مادران، در فریادهای خاموش زندانها پدیدار میشود؟
در نظمهای دموکراتیک، مشروعیت از رأی شهروندان میجوشد؛ از مشارکت آگاهانه، و از رضایت آزادانه. اما در سپهر دیکتاتوریها، که قانون در گرو ارادهی حاکم است، کلمات، مفاهیم خود را از دست میدهند. رأی، به مهندسی سیاسی تقلیل مییابد؛ نظرسنجی، به ترفندی تبلیغاتی بدل میشود؛ و مشارکت، به مناسکی بیروح تقلیل پیدا میکند. در اینجا، مشروعیت واقعی، نه از صندوقها، بلکه از «مقاومت» زاده میشود—از ایستادگی در برابر تحریف، از وفاداری به حقیقت، از شور وجدان عمومی.
جنبش مقاومت، زمانی مشروع میشود که پژواک رنج یک ملت باشد؛ نه پژواک رسانه ایی که برای ژن برتر تبلیغ می کند! مشروعیت مقاومت یا اپوزیسیون، نه از بیرون مرزها، که از درون میجوشد—از دل حافظهای که بزرگترین سانسور قرن نتوانسته خاموشش کند، از خاطرهای که حتی در تبعید هم زنده مانده، از اشتیاقی که در زیر آوار تبلیغات رسمی، همچنان به پیش می تازد.
آنجا که رسانهها، حقیقت را دفن میکنند، حافظه تاریخی یک خلق، زنده میماند. حافظهی جمعی، تنها انباشت گذشته نیست؛ میدان نبردی است برای معنا. وقتی نام یک جریان مقاومت، با زخمهای چند نسل گره میخورد؛ وقتی مادران داغدار، آن نام را همچون مناجاتی تکرار میکنند؛ مشروعیت پدیدار می شود، و در تکرار است که این معنا تبدیل به قدرت می شود.
از دید هانا آرنت، قدرت اصیل برخاسته از کنش جمعی است، در سپهر سیاسی فعلی ایران کدام کنشی در جمعی بزرگتر از جمع مقاومت ایران صورت گرفته است؟ و کدام ساختار است که در سرتاسر جهان سیال است و وآرزوهای مردم ایران را خستگی ناپذیر برای دهه ها پی گرفته است؟ از همین منظر، مشروعیت یک جنبش مقاومت، زمانی شکل میگیرد که قدرتش نه فقط در سلاح، که در انسجام و همدلی انسانیاش ریشه داشته باشد. مقاومت، وقتی در حافظهی مردم جای می گیرد، که از رنج راستین بجوشد و نه از جاهطلبی مورد حمایت استعمار، آنگاه به نیرویی بدل میشود که حتی زمان نیز نمیتواند آن را انکار کند.
مقاومت سازمانیافته ایران، نقطهی تلاقی رنج و عقلانیت است. نه حاصل زدوبند محافل بیگانه، و نه یک واکنش زودگذر که پس از مدتی افول می یابد، بلکه روندی تبلوریافته در دل تاریخ چند دهه، که به تدریج شکل میگیرد. سازمانی که از دل سرکوب، تبعید، و جنگ دائمی برخاسته و هنوز خون فشان ایستاده است، سرمایهای اخلاقی دارد که هیچ خزانهای در برابر آن تاب نمیآورد. سرمایهای که والاتر از هر سرمایهی اقتصادی یا فرهنگی است: سرمایهی وفاداری به خلق و مردمش .
پایگاه اجتماعی مقاومت، همواره ناگزیر از داشتن جریان در زیر پوست جامعه است. نه لزوماً علنی و روشن. در خندهها و شادی بر عزای دشمن، در خاطرههایی که میان نسلها دستبهدست میشوند. یا زبانی، بیآنکه نامی ببرد، واژگان مقاومت را بازتاب دهد. وقتی حکومتی هنوز هم از یادآوری نامی میلرزد، وقتی تبلیغات همچنان به سانسور و تخریب ادامه میدهند—اینها همه نشانههای زیست مشروعیتی پنهان است، اما پابرجا. هیچ قدرتی، برای دشمن مرده هزینه نمیکند. ترس از مقاومت، اثبات زندهبودن آن است.
با این همه، مشروعیت نمیتواند تنها در خاطره باقی بماند. اگر ساختار نداشته باشد. میان گذشته و آینده در نسل های پیاپی استمرار نداشته باشد، حتی مقدسترین مقاومتها نیز به تندیس بدل میشوند. با این نگاه نسل امروز، با زبان، دغدغه، و افق خود را باید در وجود یک ساختار ببیند. نه اینکه در کتاب های پر سوز بخواند. وقتی یک سازمان مقاومت در میدان است و آرمانهای خود را به زبان نسل نو ترجمه می کند، الهامبخش است، وفقط یادگاری تاریخی نیست. مشروعیت مقاومت، همچنان تولید می شود: در کلمات تازه، در چهرههای نو، در کنشهایی که امید را بازآفرینی میکنند.
اشرف، تنها یک مکان نیست؛ روایتیست از بازآفرینی مقاومت در تبعید. تلویزیونی که بیتجمل تبلیغاتی، روایتگر شبانهروز مقاومت است، قلبیست که بهجای تجویز نوستالژی، با تپش قلب مردم میزند. موزهی آن، نه فقط نمایش خاطرهها، بلکه بازخوانی حقیقتی است در خاک ایران سانسور شده. هر قاب، هر عکس، تکهای از روح مقاومت را روایت میکند.
علاوه بر این، مشروعیت در آیینهی بینالمللی نیز بازتاب دارد، حمایتهای جهانی—از اندیشمندان، پارلمانترها، برندگان نوبل—نشان میدهد که حقیقت مقاومت، آنسوی مرزها نیز طنینی بالا انداخته است. این مشروعیت، نه خریدنی است و نه تحمیلپذیر. حاصل انسجام، ایستادگی، و ایمان به عدالت است.
مضحک نیست که به این میگویند پایگاه اجتماعی ندارد!؟، پرسش حقیقی این است: آنکه در پستوهای قدرت زیست میکند و با پول و زد وبند دنبال گدایی و خرید رضایت است، آیا مردمی است؟ آیا آنکه در این سو یا آن سوی ساحل مدیترانه لمیده و با دوستان همفکر به خوش نشینی روی آورده می تواند برای نداشتن پایگاه مردمی این و آن نسخه بپیچد؟ و یا آنکه در تبعید، هم سکوت نکرده ، و بر تحمیل کنندگان سکوت هم برمی آشوبد؟ پایگاه اجتماعی، در شورشی مانده است. نه در استحاله فرهنگی کشور بیگانه و از هضم رابع بورژوازی گذشتن و خود را گم کردن. مشروعیت، آنجاست که هنوز امید، به نام آن نیرو گره خورده باشد.
در جهانی که حقیقت، زیر خروارها جعل دفن شده، مقاومت، حافظهی زندهای است که نباید خاموش شود. مشروعیت واقعی، نه در مُهر خاموش صندوقها، که در آتش پنهانی است که هر روز در این خیابان و آن خیابان شعله می کشد و قلب مردم را گرم نگه می دارد. مشروعیتی که از رنج برخاسته، از صداقت زاده شده، و با ایستادگی تداوم یافته، سرانجام به قدرتی بدل میشود که تاریخ را دگرگون میکند.
در پایان، باید گفت: اگر علم سیاست، علم قدرت است، مقاومت مشروع، جوهر اخلاقی این قدرت است. آنکه از دل مردم برخاسته، از درد مردم تغذیه کرده، و بهجای تکیه بر زر و زور، با انسانها پیوند خورده است—چنین نیرویی نه تنها مشروع، که شایستهی آینده است. زیرا قدرت حقیقی، آن است که نه تنها فرمان میراند، بلکه امید میآفریند. و امید با نوستالژی ماهیتی متضاد دارد یکی روبه آینده است دیگری به گذشته. امید امروز در قامت زنی متبلور است که چند دهه در میان آتش ایستاده است، نامش مریم رجوی است.
نعمت فیروزی 26 تیرماه 404 برابر با 15 ژولای2025
