در تاریخ ملت‌ها، لحظاتی هستند که اهمیتشان در تشخیص درست در بزنگاه‌های مبهم و پرشبهه نهفته است. در این لحظات، نه فقط قدرت تحلیل بلکه فضیلت اخلاقی و بینش استراتژیک در تعیین مسیر یک ملت اثر می‌گذارد. در چنین شرایطی، سیاست‌ورزی، دیگر فقط میدان رقابت بر سر قدرت یا خشم از گذشته نیست، بلکه بدل می‌شود به آنچه ماکس وبر آن را “اخلاق مسئولیت” نامید: وبر هشدار می‌دهد که ؛ “سیاست یعنی موازنه‌ی واقعیت و ایده‌آل، در دل تضادها”. میشل فوکو نیز به‌درستی اشاره می‌کند که سیاست، سازوکار پیوسته‌ی مقاومت‌هاست.

در روزگاری که سیاست بیش از آن‌که میدان صداقت و تعهد باشد، به عرصه‌ی نمایش‌ها و رقابت‌های فردی و زد و بند بدل شده، مرور بر سلوک و مشی کسانی که یادآور تاریخ مبارزه، و تداعی‌کننده‌ی معنا و شرافت در کنش سیاسی هستند، یک ضرورت است. موضع‌گیری اخیر آقای مسعود رجوی درباره‌ی موسوی، نه یک واکنش ساده، که فعال سازی گسلی خاموش در زیر پوست فضای سیاسی بود؛ گسلی که با لرزش آن، چهره‌های پنهان و نقاب‌داران ناگهان به رو آمدند. او در جایگاه کسی که سیاست را با وجدان و ‌پذیرش مسئولیت می‌فهمد، با هر سخنش صحنه‌ای را روشن می‌کند و پرده از چهره‌ی واقعی بازیگران برمی‌دارد.این واکنش‌ها نه از سر منطق، بلکه ناشی از ناتوانی در درک سیاست شرافتمندانه، استراتژی و منافع مردم ایران است. که عصبانیت عجیبی در برخی جریان‌های مخالف، به‌ویژه طیف حامیان استعمار، و بازیگران شهر فرنگ اصلاحاتی درون رژیم، پدید آورد.

هر مقاومتی، حتی از درون ساختار،  می‌تواند لایه‌ای از هژمونی قدرت را شکاف دهد. هر موضع‌گیری سیاسی، به‌ویژه اگر هوشمندانه و در لحظه‌ای حساس باشد، همان‌گونه که می‌تواند شکاف ایجاد کند، خشم جبهه‌های متضاد را نیز برمی‌انگیزد. در لحظه‌ای که دستگاه ولایت فقیه می‌کوشد تصویر وحدت و ثبات را بازسازی کند، هر شکافی، یک موفقیت برای مردم است. این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که هوشمندی سیاسی با فضیلت اخلاقی گره می‌خورد. دعوت به تحلیل دقیق شرایط، اولویت‌بندی تضاد اصلی، و بازشناسی شکاف‌هایی که ممکن است، ولو لحظه‌ای، برای خلق مفید باشند.

پیام اخیر آقای رجوی، دقیقاً از همین جنس است: موضعی که در عین حفظ صلابت انقلابی، با ظرافتی استراتژیک، به‌جای هجوم کور به موسوی، از اثرات شکاف‌آفرین سخنان او در درون ساختار ولایت‌فقیه بهره می‌گیرد. این پیام، به‌درستی خشم و دستپاچگی دو گروه را بر انگیخته است.

یکی از درون دیکتاتوری، و دیگری خارج از رژیم و حامیان دیکتاتوری سابق. هر دو، با دلایلی متفاوت، اما از نقطه‌ضعفی مشترک که در کلی ترین تحلیل به دو عامل بستگی دارد: یا ناتوانی در درک سیاست به‌مثابه هنر پیچیده‌ی تشخیص تضاد اصلی و یا متضرر شدن از بهم خوردن اوضاع در اثر این پیام.

الف) درون حاکمیت: خشم، در درون حاکمیت، و حمله به این پیام، حمله‌ای از سر وحشت است. همچنان که زید آبادی بخوبی نگرانی شان را با واژه “بی ثباتی” برملا کرده است. آنان به‌خوبی می‌دانند که این پیام با دفاع مشروط از حقوق موسوی و با برجسته‌کردن وجوه ضدولایی آن، شکافی خطرناک در «وحدت ظاهری» رژیم ایجاد می‌کند. برای دستگاه ولایت، موسوی تا زمانی قابل تحمل است که در چارچوب قابل‌کنترل، بماند: نه حرفی از مجلس مؤسسان، نه انتقاد صریح از اصل جانشینی رهبر، نه گذار از قانون اساسی. اما وقتی او این خط قرمزها را عبور می کند، ولایت‌فقیه از درون ترک برمی‌دارد، لذا حق دارند عصبانی باشند! اینجاست که پیام به‌مثابه یک شتاب‌دهنده تضاد عمل می‌کند نه به نفع موسوی، بلکه به ضرر خامنه‌ای. دفاع او از این شکاف، باعث می‌شود موسوی نتواند عقب‌نشینی کند، و جریان درونی نظام به سوی بحران وحدت کشیده شود. اینجاست که اهرم‌های سرکوب فعال می‌شوند: تهدید، سانسور، فشار بر موسوی برای «تعدیل سخن»، یا حتی واداشتن او به موضع‌گیری علیه مجاهدین. اما درست در همینجا، رژیم در موقعیت متناقض قرار می‌گیرد: هر اقدامی برای خفه‌کردن این صدا، خود به بازتابی از بحران مشروعیت بدل می‌شود.

ب) خارج از حکومت: دسته دوم، خارج از نظام‌اند؛ و خشم‌شان می تواند علت مختلفی داشته باشد. نادانی، عنصری کم رنگ تر است و منفعت گره خورده به سرسپردگی به بیگانه بیشتر پر رنگ است. درحقیقت درون و برون رژیم در ظاهر ضد یکدیگرند، اما در عمل چون انحنای یک دایره، در انتها به هم می‌رسند.

فاشیسم سلطنتی از موضعی که اساسا با راه حل ملی و غیر وابسته سر جنگ دارد، و درک درست و علمی از مبارزه انقلابی و استراتژی و تاکتیک ندارند و نیاز هم به درک درست ندارند، ارباب، خودش این موضوعات را حل می کند . آنان در این پیام خطری دوگانه می‌بینند: هم به‌لحاظ محتوای انقلابی و ضداستبدادی، و هم به‌لحاظ گفتمان جمهوریت و نفی سلطنت. برای آنان، بهتر آن است که موسوی منزوی شود، یا به دامن سلطنت بیفتد. بنابراین، برای آنان پیام، یک ضربه به توهم راه حل بازسازی سلطنت و «گذار مسالمت‌آمیز» است.

علاوه بر آنچه در فوق آمد، عده ایی بسیار قلیل هم هستند که با پز چپ خود را انقلابی تر از لنین می دانند و معمولا هم منفرد هستند و یا نمود تشکل یافته ندارند و یا در زمان های دور داشته اند ولی اکنون در حال دادن تقاص مواضع  چپ روی کودکانه خود بصورت مجازات اتو دینامیک شقه در شقه هستند. آنها در پناه شعارهای صلب و رادیکال، از درک زمین سیاست و ضرورت‌های لحظه عاجزند.در ذهنشان، تاریخ از مسیر یک «خط مستقیم » می‌گذرد، غافل از آنکه سیاست، به تعبیر گرامشی، میدان «جنگ موضعی» است، نه فقط «جنگ جنبشی.» مبارزه فقط یورش مستقیم برای سرنگونی نیست، بلکه نبردی پیچیده، زمان‌بر، و مبتنی بر تغییر ذهنیت‌ها، ائتلاف‌ها و تحلیل تضادهاست. کسانی که صرفاً به حمله مستقیم به دشمن می‌اندیشند، از عمق میدان غافل می‌مانند.

رُزا لوکزامبورگ گفته بود: انقلاب، نه انفجارِ صرف، که “تداومِ قضاوت‌های درست در لحظات متوالی” است، و امروز، یکی از این لحظات است: لحظه‌ای که باید خوب دید و در حافظه تاریخی ثبت کرد. پیام این پرسش اساسی را در پیش روی این نیروها قرار می دهد که: آیا در این لحظه خاص، تخریب موسوی سودش برای مردم است یا برای ولی‌فقیه؟ بر این مبنا، لگد به او، لگد به همان فرصتی است که می‌تواند وحدت کاذب دشمن را در هم بشکند. آقای رجوی در پیامش، موسوی را نه به مثابه یک هم جبهه، بلکه به‌مثابه شکاف‌ انداز جبهه دشمن معرفی می کند؛ و باید از حمله به چنین شکافی، به‌ویژه در لحظه‌ای که پیام او پیامِ “حق تعیین سرنوشت” است، پرهیز شود. این همان سیاستِ هوشمند، اخلاقی، و دقیق است.

اما آنچه این ها، نمی‌فهمند، آن است که سیاست نه در چارچوب‌های خطی، بلکه با دخالت عوامل مختلف و حل مجهولات محتلف شکل می گیرد. کسی که این پیام را به‌جای یک ابزار مبارزه، به مثابه سازش یا فرصت‌طلبی تحلیل می‌کند، به‌راستی از فهم ژئوپولیتیک مقاومت بی‌بهره است. این پیام نه از موسوی دفاع کرده، نه گذشته‌اش را فراموش؛ بلکه با یک هوشمندی انقلابی، او را درون تضادی پرتاب می‌کند که هم به تضعیف خامنه‌ای منجر می‌شود و هم به تشدید بحران مشروعیت نظام. و درست از همین ‌روست که هم دیکتاتور، هم مدعیان سلطنت، و هم دگماتیک ها، با این پیام مشکل دارند. چون سیاست را نه با خرد و زمان، بلکه با خشم و تعصب و منفعت می‌سنجند. لنین، در مقاطع مختلف نوشت: «سیاست‌مدار واقعی کسی است که نه فقط روند عمومی تحولات، بلکه لحظه خاص را تشخیص دهد؛ و اقدام لازم را در زمان لازم انجام دهد.»

 

 

نعمت فیروزی 5 مرداد404 برابر با 26 جولای 2025