Select Page
حصر؛ میدانی برای نبرد معنایی و جنگ روایت‌ها

زیتون-طاها پارسا:

حصر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به یکی از مهم‌ترین نمادهای سیاسی تاریخ معاصر ایران بدل شده است. آنچه در آغاز تصمیمی امنیتی برای ایجاد محدودیت فیزیکی بود، امروز و پس از بیش از ۱۵ سال، به پدیده‌ای با معانی اخلاقی، سیاسی و نمادین تبدیل شده است که هر لحظه قدرت حاکم را به چالش می‌کشد.

در سطح اخلاقی، موسوی و رهنورد چیزی برای خود نخواستند و بدون معامله‌گری و امتیازخواهی شخصی، هزینه‌های حصر را پذیرفتند. آن‌ها ساکت ننشستند و تسلیم نشدند. با زبان شفاف و دادخواهانه‌ای همواره با مردم و مطالباتشان همراهی کردند. این ایستادگی و وفاداری به اصول، حصر را به نمادی از مرجعیت اخلاقی بدل ساخته است.

در سطح سیاسی، حصر یادآور جنبش سبز و تقلب در انتخابات ۸۸ است. این وضعیت به‌طور مداوم بحران مشروعیت و ناتوانی ساختار قدرت را به افکار عمومی گوشزد می‌کند و همچنان پیوندی زنده با خاطره جمعی آن دوران دارد.

در سطح نمادین، حصر فراتر از یک وضعیت فردی، به ظرفی برای طرح مطالباتی چون آزادی زندانیان سیاسی، اصلاحات ساختاری، رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان تبدیل شده است.

ترکیب این سه سطح، حصر را از یک وضعیت فیزیکی و محدودیت فردی به «دالی زنده» در گفتمان مقاومت بدل کرده است؛ مفهومی که توانایی تولید معنا و سازمان‌دهی هویت‌های سیاسی اعتراضی را دارد.

میرحسین موسوی، با بیانیه‌های کوتاه و پرمغز در لحظات حساس سیاسی، حصر را از یک محدودیت فیزیکی به سرمایه نمادینخود تبدیل کرده است. این سرمایه، حتی در سکوت و حصر رسانه‌ای، جایگاه او را به‌عنوان مرجعی اخلاقی و سیاسیِ زنده حفظ کرده است.

در این چارچوب، «حصر» به دال مرکزی گفتمانِ مقاومت موسوی بدل شده است؛ دالی که شبکه‌ای از مفاهیم سیاسی، اخلاقی و تاریخی را به هم پیوند می‌دهد: وفاداری به اصول، همراهی با مردم، ایستادگی در برابر قدرت انحرافی، مطالبه تغییر ساختاری و مرجعیت اخلاقی در برابر سازش‌های رسمی.

حصر؛ میدانی برای نبرد معنایی

این ویژگی‌ها، حصر را به میدان نبردی معنایی میان گفتمان مقاومت و پروژه‌های امنیتی-رسانه‌ای بدل کرده است.

در یک سو، گفتمان مقاومت موسوی قرار دارد که حصر را در سه سطح اخلاقی، سیاسی و نمادین به‌کار می‌گیرد؛ گفتمانی که توانایی تولید معنا و سازمان‌دهی هویت‌های سیاسی اعتراضی را دارد. در سوی دیگر، پروژه‌های امنیتی-رسانه‌ای قرار دارند که با روایت‌سازی و عملیات نرم می‌کوشند این «دال» را از بار سیاسی خود تهی کرده و آن را به سطحی فردی و غیرتهدیدآمیز تقلیل دهند.

به‌بیانی دیگر، حصر صحنه تقابل دو روایت متضاد است:

• در روایت مقاومت، حصر پایگاهی برای بیانیه‌های موسوی است؛ بیانیه‌هایی که پیام ایستادگی اخلاقی و مطالبه تغییر ساختاری را مخابره می‌کنند و باز بزرگی از گفتمان مقاومت را به‌دوش می‌کشد.

• در روایت امنیتی، حصر به وضعیتی عادی و قابل مدیریت فروکاسته می‌شود که با «رأفت»، «مذاکره» یا «کوتاه آمدن» قابل حل است و فاقد بار سیاسی قلمداد می‌شود.

حصر؛ مهندسی روایت‌ها

برای نهادهای امنیتی، «حصر» یک زخم باز گفتمانی است؛ زخمی که نه بسته می‌شود و نه می‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین، راهبرد اصلی این نهادها، عادی‌سازی و بی‌اثر کردن تدریجی حصر است تا پیامدهای گفتمانی و نمادین و سیاسی آن محو شود. در این چارچوب، نهادهای امنیتی و بازوهای رسانه‌ای آن همواره با عملیات روانی و روایت‌سازی هدفمند کوشیده‌اند حصر را نگه‌دارند اما معنای حصر را تضعیف کنند تا این دال را از بار معنایی سیاسی و مقاومتی‌اش تهی سازند. در این چارچوب بخش‌های حرفه‌ای وزارت اطلاعات و‌ امنیتی‌ها می‌کوشند نه از طریق مواجهه مستقیم، بلکه با مهندسی روایت‌ها و عملیات روانی، این راهبرد را پیش ببرند. از جمله:

• عادی‌سازی وضعیت حصر: تبدیل حصر از یک «وضعیت سیاسی استثنایی» به «پرونده‌ای عادی و غیرسیاسی». انتشار تصاویر موسوی و رهنورد در مکان‌هایی چون بانک یا بیمارستان با پیام ضمنی «این حصر سختگیرانه نیست»، تلاش دارد وجه اعتراضی و استثنائی آن را کمرنگ کند.

• فردی‌سازی حصر: رسانه‌های همسو می‌کوشند موسوی و رهنورد را به افراد سالخورده با نیازهای شخصی تقلیل دهند تا حصر از «نماد مقاومت» به «پرونده‌ای انسانی» بدل شود که با «رأفت» قابل حل است. (بخشی از اصلاح‌طلبان در مقام دایگان مهربان‌تر از مادر این روایت را ناخواسته تقویت می‌کنند، گویی موسوی  شرایط زندگی در حصر را بدون آگاهی انتخاب کرده).‌

• بی‌اعتبارسازی حاملان مقاومت: حمله به سایت «کلمه» و نزدیکان موسوی با برچسب «کاسبی حصر»، به‌منظور تضعیف کانال‌های انتشار گفتمان مقاومت.(بخشی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای به‌بهانه‌های شخصی و تحلیل گاه ناخواسته وارد این بازی به نفع نهادهای امنیتی می‌شوند و می‌گویند حساب سایت کلمه و خانواده از موسوی جداست)

• شایعه‌سازی و روایت‌های کنترل‌شده: طرح ادعاهایی درباره دیدارهای ساختگی یا مذاکره‌های خیالی، برای نمایش موسوی به‌عنوان فردی در حال امتیازگیری، با هدف خدشه به مرجعیت اخلاقی او.(برخی از رسانه‌های اپوزسیون برانداز و فعالان رادیکال گفتمان‌های رقیب هم به اشاعه این تصویر دامن می‌زنند)

• القای ساده‌لوحی یا بی‌سیاستی: تصویرسازی از موسوی به‌عنوان فردی کم‌تجربه، غیر سیاسی یا تحت‌تأثیر اطرافیان، مشابه الگویی که در مورد مرحوم آیت‌الله منتظری به‌کار رفت و تا حدی در کم‌هزینه‌سازی حصر او مؤثر بود.(گاهی حتی القا می‌شود که نویسنده بیانیه‌های موسوی افراد دیگری هستند)

این رویکردها، بخشی از مهندسی روایت‌های امنیتی است که می‌کوشد «حصر» را از یک دال سیاسی زنده به یک موضوع عادی و کم‌هزینه فروبکاهد.

حصر؛ از «حافظه تاریخی» و «روزنه‌گشایان» تا «انصاف‌نیوز»

در برابر این روند، هر بار که موسوی از درون حصر بیانیه‌ای با مضامین ساختاری و مقاومتی صادر می‌کند، تلاش‌های امنیتی خنثی می‌شود و دال «حصر» دوباره احیا می‌گردد. نمونه روشن این بازگشت، بیانیه ۲۰ تیر موسوی بود: او در این بیانیه ضمن محکومیت حمله خارجی، ناکارآمدی ساختار حکمرانی را به چالش کشید و بر مجلس مؤسسان، رفراندوم، آزادی زندانیان سیاسی و اصلاح رسانه ملی تأکید کرد. این بیانیه بار دیگر نشان داد که حصر نه پایان فعالیت سیاسی موسوی، بلکه بستری برای بازتولید گفتمان مقاومت و بازگشت سیاست در هنگامه‌ی ناامیدی و آشفتگی است.

‌در واکنش، نهادهای امنیتی بلافاصله فعال شدند. در حالی‌که برخی فعالان سیاسی-به‌ویژه سلطنت‌طلبان و هواداران اسرائیل و در رأس آن‌ها اکانت کاربری «حافظه تاریخی»- با انتشار مواضع موسوی در دهه شصت کوشیدند تصویری متناقض و مخدوش و وابسته به جمهوری اسلامی از او ارائه دهند، لشکر سایبری این روایت را تقویت کرد و آن را به‌طور گسترده در فضای مجازی بازنشر داد.

گام بعدی، سازمان‌دهی بیانیه هدایت‌شده ۱۹۱ نفر بود؛ اقدامی که هدف آن تخطئه زمان‌بندی و محتوای بیانیه موسوی بود. در این مرحله، «روزنه‌گشایان» هراسناک به میدان آمدند تا با طرح تردید در عقلانیت سیاسی موسوی، روایت‌های بی‌خطر و رقیب را جایگزین کنند و بخشی از منتقدان و ناراضیان را از گفتمان مقاومت جدا سازند.

هم‌سو با این روایت‌سازی‌ها، بخشی از روایت و‌ دیدار دوستانه مسیح مهاجری با محصورین برجسته شد تا چنین القا کند که نه تنها شرایط آن‌ها عادی است و حصر سخت‌گیرانه نیست بلکه محصوران همچنان به جمهوری اسلامی و خمینی وفادارند. انصاف‌نیوز -رسانه‌ای نزدیک به نهادهای امنیتی- دیدار وزیر بهداشت با موسوی را به‌عنوان «دیدار نماینده رئیس‌جمهور پزشکیان» تیتر کرد؛ همان روایتی که این رسانه بارها به کار برده تا محصورین را در حال مصالحه با حکومت نشان دهد و تصویر مقاومت آنان را مخدوش سازد.

این سلسله اقدام‌های سریع و این هماهنگی نشان‌دهنده یک پروژه چندلایه امنیتی-رسانه‌ای بود که هدف آن کاستن از سرمایه نمادین موسوی و تضعیف «حصر» به‌عنوان دال مرکزی گفتمان مقاومت است.

حصر؛ معنا مهم‌تر از آزادی

در نهایت، نزاع بر سر «حصر» بیش از آن‌که نزاعی بر سر آزادی فیزیکی سه فرد باشد، جدالی بر سر هژمونی معنایی در فضای سیاسی ایران است.

حصر به‌عنوان یک وضعیت فیزیکی، ابدی نخواهد ماند و موسوی و رهنورد سرانجام آزاد خواهند شد. این نخستین خواسته‌ی همه‌ی یاران موسوی است.اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا در روز آزادی، «دال حصر» همچنان معنای خود را به‌عنوان نماد مقاومت و بحران مشروعیت حفظ خواهد کرد، یا در فرایند مهندسی امنیتی‌ها از معنا تهی شده و به خاطره‌ای عادی بدل خواهد شد؟ این نقطه بسیار تعیین‌کننده است: اگر  در آن روز دال حصر معنای مقاومتی خود را حفظ کند، گفتمان مقاومت پیروز شده است و جبهه دموکراسی‌خواهی و مقاومت مدنی یک گام به‌پیش رفته است. اما اگر این دال تهی شود، آزادی موسوی حملِ بر تدبیر دولت و سعه‌صدر حاکم می‌شود و جای زندانبان و قهرمان عوض می‌شود و گفتمان مقاومتِ موسوی در هم می‌شکند.

از این منظر، مسئله اصلی برای فعالان سیاسی و طرفداران توسعه، دموکراسی و گفتمان مقاومت این است: آیا «حصر» همچنان یادگار بحران مشروعیت و نماد ایستادگی باقی می‌ماند، یا به نتیجه‌ای بی‌اثر و عادی‌شده فروکاسته می‌شود؟

این مسئله پرسشی را هر روزه  فراروی یک فعال سیاسی یا رسانه‌ای قرار می‌دهد: من امروز در حال تقویت کدام روایت از حصر هستم؟ روایت مقاومت یا روایت امنیتیِ عادی‌سازی؟