سخن وارونه، سایه‌ای است بر حقیقت؛ در صحنه و میدان ریشه‌ای ندارد. آن که هرگز پا به میدان نگذاشته، از حاشیه با زبان حذف با دیگران سخن می‌گوید و واقعیت را معکوس می کند. وقتی تجربه عینی در پشت گفتار نباشد، واژه‌ها معنای دیگری دارند، جز زبان حقیقت. خوش نشینان تیره ایی از آدمیان اند که بدلیل پرت افتادن از واقعیت، بیانشان وارونه است. و به لیچار بیشتر نزدیک است. که نشانه‌ای از تهی‌بودن کلام و نداشتن محتوای واقعی است. و صورتی از «بی‌مایگی»‌اند. “خوش‌نشین”اما کارگری فصلی یا روزمزدی به‌ویژه در فصل کاشت و برداشت محصول است. از آن‌جا که زمین کشاورزی نداشتند، قدرت اقتصادی و سیاسی کمتری در روستا داشتند. و معمولاً وابسته به زمین‌داران بودند، چون برای گذران زندگی باید به کارگری روی زمین‌های آن‌ها می‌پرداختند.

امروز هم در پهنه سیاست، به‌ویژه در تبعید، با این عارضه‌ی کهنه  روبروییم. خوش‌نشین سیاسی، کسی است که از ارتفاع امن صندلی خود به میدان مبارزه نگاه می‌کند و با واژه‌های بزرگ، سایه‌ای از قدرت خود می‌سازد، بی‌آنکه هرگز خاک و خطر میدان را تجربه کرده باشد. کنشگران انفرادی که از دور دستی هم بر آتش ندارند، پشت میکروفون یا روی صفحه‌کلید کامپیوتر می‌نشینند و اظهار فضل‌هایی می‌کنند که از سایز سیاسی‌شان بسیار بزرگ‌تر است. نتیجه؟ لغز خواندن های بزرگتر از سایز خود که بیشتر به توهم می‌ماند تا نقد و نظر. گاهی وقت ها هم رله کردن حرف های دشمن را نه از سر دشمنی، که از سر بی مرزی و اظهار فضل گویی ، در این عارضه فرد جایگاه خودش را گم کرده و خود را بالادست همه احزاب و تشکل‌ها می نشاند.

تازه‌ترین نمونه‌ی عارضه‌ی «خوش نشینی» را می‌توان در اظهارات آقای حسن شریعت‌مداری دید؛ آنجا که به مجاهدین گفته است: «چرا فقط با خارجی‌ها جلسه می‌گذارید و درهای گفتگو با ایرانیان و اپوزیسیون را بسته‌اید؟ چرا سازمان تان شبیه پادگان است؟ جرأت کنید و از قفس خودساخته بدر آیید.»

هرچند در این سخنان رگه‌ای از تمنای تحویل گرفتن دیده می شود، اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چگونه سازمانی را «در قفس» می‌دانید و در همان حال به تماس مستمر آن با جهان اذعان می‌کنید؟ مطمئن هستید خود را در قفس تنگ”بی هزینگی”  گرفتار نساخته اید؟ مضحک نیست کسی که حمایت بیش از 500 تن از متخصصین عالی، اساتید و دانشمندان ایرانی را از این مقاومت نمی بیند، حمایت 300 انجمن و تشکل مدنی مردمی در خارجه را نمی بیند، تظاهرات ده ها هزار نفره ایرانیان که بزرگترین ها از نوع خود در خارج کشور است را نمی بیند، این همه تحصن و پراتیک اعتراضی را در جلوی همه ارگان های بین المللی نمی بیند، اما چگونه است که چند سخنران خارجی را می بیند!! این تناقض موقعیت گوینده را آشکار می‌سازد. بیایید آینه برگردانیم! شما که روبه ایرانیان و اپوزیسیون “در باز” دارید! پس چرا درجا و عقب عقب حرکت می کنید و هرچه آدم از اینطرف و آنطرف عاریه می گیرید تا به سوی “گذار” مدیریت کنید!، چرا طعمه سلطنت و این طرف و آنطرف می شوند؟ آیا شما و هم‌سنخ هایتان، به علت یابی از فروپاشی های محفل های خود نشسته اید؟ شما می خواهید مجاهدین را به چارچوب‌های خودتان دعوت ‌کنید که هم به لحاظ امنیتی در برابر وزارت اطلاعات سوراخ‌سوراخ است و هم به لحاظ تشکیلاتی دچار فلج اطفال می شود!. جای تاسف است که به جای عبرت‌آموزی از این ناکامی‌ها، منطق مبارزه را وارونه کرده و فرافکنی می‌کنید. سخن گفتن از «درهای بسته» وقتی در حاشیه ایستاده‌اید، نه نقد سیاسی که عدم بلوغ سیاسی را نشان می دهد. مقاومت و قدرت در میدان ساخته می‌شود، با خطر و هزینه، نه با حاشیه نشینی و حاشیه نویسی و صدور حکم. کسانی که شصت سال زندان، تبعید و اعدام را زیسته اند می دانند چگونه استوار در صحنه بمانند؛ این اول بار نیست که از مجاهدین خواستار “باز کردن درب”ها شده اند. قبل از شما پادوهای بسیاری این خواست سازمان های جاسوسی را رله کرده بودند!

اتهام «پادگانی بودن» بازتولید ادبیات کسانی است که فرار به ساحل امن، در دو سوی مدیترانه را از سوابق مبارزاتی خود قلمداد می کنند. در سال‌های ایلغار خمینی، که ارزش های مبارزاتی را به لوث وجود خود آلود، مبارزه، صدبار بیشتر از آنچه در جهان مرسوم بوده عمق پیدا کرده است. در این دنیای ضد مبارزه، بدون تشکیلات، فقط یک مشت علاف در این کافه و آن بار، پیرو مکتب ولنگاریسم تولید می شود، که بیشترین سودش را به جیب فاشیسم دینی می ریزد.ذشاهد زنده اش همه گروههای سیاسی ایرانی در خارجه است. که البته شما با همه کافه خورده ایدو می دانید درد بی درمانشان چیست. تشکیلات مجاهدین که شما پادگان خطابش می کنید، سنگری است در برابر دو دیکتاتوری. این سنگر را نه ژست رسانه‌ای فتح می‌کند و نه طعنه‌های بی‌هزینگی و نه چشمک و چراغ محافل از ما بهتران. مقاومت سازمانیافته‌ شصت ساله که چنین خود را حفظ کرده است، همه بار را هم برده و خار را خورده و خون را هم داده. انضباط حفاظتی محصول سرکوب دشمن و دفاع در برابر آن است، اگر خواستید این مفاهیم برایتان عینی و یقینی بشود کافی است دست از بی هزینگی برداشته و یک اطلاعیه بدهید که به هر قیمت دنبال سرنگونی و نه “گذار” هستید،  تا ببینید وزارت اطلاعات آخوندی از هزاران کیلومتری نه فقط با شما که با آباء و اجدادتان چگونه تنظیم رابطه می‌کند؛ باور کنید به قفسی خواهید رفت که در مقایسه با قفس سلمان رشدی، «ماه عسل» خواهد بود.

اما مغالطه‌ “جلسه با خارجی ها” دیگر خیلی نوبر است! همه‌ی جنبش‌های آزادی‌خواه جهان برای رساندن صدای مردم خود به قدرت‌های جهانی ناگزیر از دیپلماسی‌اند. چه کسی در این 46 سال صدای مردم ایران و فرزندان شهید و زندانی را گوش جهان رسانده است؟ و این همه محکومیت در ارگانهای بین المللی برای رژیم حاصل کرده است ؟ غیر از قطار عظیم دیپلماسی انقلابی مجاهدین؟ چشم بستن بر این واقعیات ساده با چه چیزی مرتبط است؟ این «درها نیست که بسته است؛ «چشم های بسته است» که بی ارتباط با “قفس بی هزینگی” نیست.

این آلترناتیو در کنار دهه‌ها قربانی‌دادن، معنای واقعی «بودن در میدان» است. در برابر آن، کسی که بیرون ایستاده و هزینه نمی‌دهد، محکوم به حاشیه‌نشینی است. در سپهر سیاسی ایران وجود تشکیلات مجاهدین صرف نظر از همه ضرورت های مبارزات این مرحله از تاریخ ایران، اما، افشاگر دکان های دونبش و چند نبش مبارز و آزادیخواهی است.

آینه، چون نقش تو بنمود راست          خود شکن، آیینه شکستن خطاست

 

نعمت فیروزی 25 مرداد404 برابر با 16 اوت 2025