آرمانی که از عمیقترین زخمهای تاریخ بومی برخاسته باشد، برغم همه فراز و فرودها، سرانجام پژواک مییابد و پاسخ خود را از مردمش میگیرد. به عکس، هر آرمان بیبته و بیریشه یا تاریخگذشته، در برهوتِ بیپاسخی، زیر سنگینیِ تنهایی، خشک و فسرده خواهد شد. در جهانی که سیاست نه در سطح شعار و رسانه، بلکه در بستر ساختار و سازمان معنا مییابد، آرمان بیساختار همچون رویایی خاموش در بیابان تاریخ محو میشود و ساختار بیآرمان نیز، ابزاری کور در دست قدرت است که به هیولایی جانفرسا بدل میگردد. این دو، بدون فداکاری انسانی، هیچگاه قادر به خلق قدرت واقعی نیستند، زیرا قدرت، توانایی حال و در معنایی ژرفتر، توانایی شکل دادن به آینده. سازمان ابزار این شکلدهی است و سیاست میدان سنجش همین توانایی. آرمانی که در چارچوب سازمان تجسم یابد، میتواند از وضعیتهای گوناگون عبور کند و راه آینده را بگشاید؛ و اگر بیساختار رها شود، به شورِ گذرا و زبان بی هیکل فرو میغلتد. تجربه خونین جنبشهای مقاومت در سده اخیر نشان داده است که پیوند آرمان و سازمان ضرورتی انکارناپذیر است، اما تنها با فداکاری انسانی است که این پیوند میتواند تاریخ را دگرگون کند.
در ششم سپتامبر ۲۰۲۵، بروکسل به نقطه پژواک آرمان و سازمان تبدیل شد. آنجا سرمایهی اجتماعی انکارشده مقاومت، در میدان سیاسی حضور خود را به نمایش گذاشت. فراخوان شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق، دهها هزار نفر را از ملیتها و گروههای مختلف ایرانی را گرد هم آورد؛ جمعیتی عظیم در جبهه خلق که با شعار «نه شاه و نه شیخ» هویتی مشترک آفرید. و نشان داد چگونه اندیشه رهایی و نهاد سازمانیافته همراه با عنصر فداکاری میتوانند رنجهای جمعی را به نیرویی متحد و اثرگذار بدل کنند.
این گردهمایی فراتر از یک مراسم سالگرد؛ به میدان کشاندن ظرفیتی بود که میتواند فداکاری تاریخی را به قدرت تغییرساز بدل سازد. رخداد بروکسل نمونهای آموزنده از همپوشانی سه مؤلفه کلیدی است: آرمان، سازمان و فدا. هنگامی که این عناصر همزمان فعال شوند، عمل انقلابی از سطح فراتر رفته و به عاملی تعیینکننده در موازنه قدرت بدل میشود. بله آرمان آزادی نقشی اساسی در تثبیت هویت جمعی و ایجاد پیوند میان همه ایرانیان از کرد، ترک، بلوچ، عرب و سایر ملیتها را در صحنهای واحد گرد آورد؛ وحدتی که از تنوع قومی و فرهنگی نیرو گرفت و پیام جنبش را پایدارتر و اثرگذارتر کرد.
در شرایطی که رژیم فاشیسم دینی در عرصه بین المللی، در تلهی ماشهی اتوماتیک گرفتار آمده و میان تسلیم یا شکست جنگی سرگردان است، و در صحنه داخلی شاهد رویارویی روز افزون جامعه با ساختار سرکوب خود است. و در شرایطی که طشت رسوایی گزینه استعماری بقایای سلطنت از بام افتاده و “دفترچه اضطرار”، به مانیفست شقه و انحلال خودشان بدل شده است، مقاومت سترگ میهنی در اوج، در پرواز است. از یک سو کانونهای شورشی پیشتازان خط مقدم نبرد، با رژهای خیرهکننده در قلب تهران و دیگر شهرها، شصتمین سالگرد تولد مجاهدین را به نماد زندهی مقاومت بدل کردند، و تحسین همگان را برانگیختند، و از سوی دیگر کهکشان بروکسل خلق می شود. ترکیب آن رزم میدانی و این نمایش حضور شبکههای دیاسپورای در تبعید، قدرت نمایی جنبش مقاومت را اوجی دیگر بخشید. رابطهٔ درهمتنیده داخل و خارج میهن، نشان داد که آلترناتیو دمکراتیک شورای ملی مقاومت، در مداری غیر قابل قیاس و حقیقتا یگانه و بلامنازع در پرواز است.
بازتاب انفجاری و گسترده رسانهای این رویداد(تا کنون بیش از 300 انعکاس) در سطح بینالمللی، نشان داد که چگونه سدهای سانسور قابل شکستن است. بزرگی و ابعاد حضور مردمی با سانسور رابطه ای معکوس دارد. به عبارتی دیگر، ابعاد و بزرگی حضور مردم، خود را به شبکه های رسانه ایی تحمیل کرد. و آن ها شرمگینانه اما با اکراه، ناچار به اعتراف و انعکاس شدند. اینجا می توان حقیقت پایگاه اجتماعی را دید. و دید که چگونه باطل السحر “نظر سنجی های” مهندسی شده و سفارشی است. وقتی شبکهها و روایتهای مختلف به هم پیوند میخورند، امکان بازتعریف افکار عمومی مهندسی شده را باطل می کند. بدینسان، بروکسل نه صرفاً یک تجمع، بلکه صحنهای بود که اثبات کرد سازمانیافتگی، سرمایه اجتماعی و ایثار ترکیبیاند که میتواند از دیوار قطور سانسور بگذرد و موازنهٔ سیاسی را به نفع خواست مردم تغییر دهد.
از زاویه ایی دیگر، با توجه به شرکت ملیت ها و گروههای فکری مختلف خلق، می توان “همبستگی ملی” نانوشته ایی را دید که یک پیام و یک نویدی روشن دارد: پیام به استعمار که در ایران، عصر الگو سازی “رضا خانی” مربوط به قرن گذشته است و در عصر کبیر آگاهی و هوش مصنوعی، این الگو برداری برای نوه او کهنه و مندرس است. و نوید به جبهه خلق که کاروان انقلاب در ایستگاه بروکسل پایه های اخلاقی یک همبستگی ملی را در عمل بنیاد نهاد. به این معنا که هیچ عذر و بهانه برای نیروهای آگاه مردمی، حول محور “نه به شاه و شیخ و آری به جمهوری دمکراتیک” باقی نمانده است. هر نیروی سیاسی که در قبال مردم خویش احساس مسئولیت می کند می تواند سوار قطار انقلاب شود. هر انتخاب سکوت که میدان را خالی بگذارد، نه صرفاً سیاسی که اخلاقی زیانآور است. کسانی که در برابر این ارادهٔ جمعی سکوت میکنند، در واقع میدان را برای نیروی سرکوب خالی میگذارند؛ سکوتشان نه بیطرفی که نوعی همدستی اخلاقی است. غیبت، خلأ معناداری ایجاد میکند که دشمن از آن بهرهبرداری میکند. و تاریخ کسانی را که در لحظهٔ آزمون، سکوت را نشکستند و همراهی نکردند، بهیاد خواهد سپرد. همچنانکه حزب توده را بخاطر سپرد. قطار مقاومت و انقلاب با یا بدون شما حرکت می کند. بدون شما ممکن است کمی تاخیر کند اما هرگز متوقف نخواهد شد .
سخن پایانی: مقاومتی سترگ، که شصت سال است، نسلی از فرزندان ایران زمین را تربیت کرده است، که درک و آفرینشی نو از عنصر فداکاری عرضه میکنند و آیندهای متفاوت را نوید میدهند. با هر منطق و معیاری، در تصویر گردهمایی بروکسل، چشمان شما را نمیدانم؛ اما چشمان من شکوه را میبیند.
نعمت فیروزی 18 شهریور 404 برابر با 8 سپتامبر2025
