Select Page

 

بارها از ما پرسیده‌اند:

«اگر مخالف دولت دینی هستید، چرا در نام تشکل شما واژه “اسلامی” وجود دارد؟ چرا نام روزنامه دیروز و سایت امروز شما “انقلاب اسلامی” است؟ آیا هنوز در اندیشه بازگرداندن دین به قدرت هستید؟»

این پرسش، هرچند ظاهراً ساده است، اما ریشه در یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران دارد؛ تحریفی که نظام ولایت مطلقه فقیه طی بیش از چهار دهه کوشیده است به یک باور عمومی تبدیل کند:

اینکه اسلام و دولت دینی یکی هستند.

اینکه هر کس از اسلام سخن بگوید، ناگزیر مدافع دولت دینی است.

اینکه دین یا باید ابزار قدرت باشد یا از عرصه زندگی اجتماعی حذف شود.

ما از ۴۵ سال پیش تاکنون پاسخی روشن و تغییرناپذیر به این ادعا داده‌ایم: خیر.

نه اسلام مساوی دولت دینی است و نه مخالفت با دولت دینی مساوی نفی اسلام.

ما نه دیروز و نه امروز مدافع قدرت دینی نبوده‌ایم. برعکس، بخش مهمی از زندگی سیاسی و فکری ما صرف مبارزه با تبدیل دین به ابزار قدرت شده است. اگر چیزی را نقد کرده‌ایم، اسلام نبوده است؛ اسلامِ قدرت‌مدار، اسلامِ توجیه‌گر سلطه، اسلامِ در خدمت دولت و اسلامِ ضدحقوق انسان بوده است.

 

ما با اسلام نجنگیده‌ایم؛ با اسلامِ قدرت جنگیده‌ایم

در تمام این سال‌ها، موضوع مبارزه ما دین نبوده است.

آنچه نقد کرده‌ایم و همچنان نقد می‌کنیم، اسلامی است که به ابزار سلطه تبدیل شده است؛ اسلامی که آزادی را قربانی اطاعت می‌کند، حقوق انسان را فدای مصلحت دولت می‌سازد و دین را به پوششی برای استمرار قدرت بدل می‌کند.

نزاع ما هرگز میان «اسلام» و «ضد اسلام» نبوده است.

نزاع ما میان دو قرائت از اسلام بوده است:

اسلامِ آزادی یا اسلامِ قدرت.

اسلامِ حقوق یا اسلامِ سلطه.

اسلامِ انسان یا اسلامِ دولت .

 

چرا نام «انقلاب اسلامی» را حفظ نکرده‌ایم؟

بسیاری از جوانان امروز نمی‌دانند که نام «انقلاب اسلامی» پیش از استقرار نظام ولایت فقیه و پیش از آنکه استبداد دینی چهره واقعی خود را آشکار کند، در بهار انقلاب ۱۳۵۷ پدید آمد.

روزنامه انقلاب اسلامی در فضای امید و مشارکت عمومی پس از سقوط استبداد پهلوی منتشر شد. این روزنامه قرار نبود تریبون قدرت باشد؛ قرار بود تریبون استقلال، آزادی، حقوق مردم و نقد قدرت باشد.

نام «انقلاب اسلامی» نیز از همین معنا سرچشمه می‌گرفت.

در اندیشه آقای بنی‌صدر و بسیاری از همراهان او، «انقلاب اسلامی» به معنای حاکمیت روحانیت یا دولت دینی نبود، بلکه به معنای انقلابی در فهم دین بود؛ انقلابی که می‌خواست اسلامِ آزادی، عدالت و حقوق انسان را جانشین اسلامِ سلطه، تبعیض و استبداد کند.

از همین رو بود که هنگامی که نظام جدید به سوی تمرکز قدرت، سرکوب آزادی‌ها و حذف مخالفان رفت، روزنامه انقلاب اسلامی نیز در شمار نخستین قربانیان استبداد تازه قرار گرفت.

اگر این روزنامه نماینده همان تفکری بود که بعدها به ولایت مطلقه فقیه انجامید، چرا باید تعطیل می‌شد؟ چرا باید نویسندگان و همکارانش تحت فشار قرار می‌گرفتند؟ چرا باید صدای آن خاموش می‌شد؟

واقعیت آن است که میان «انقلاب اسلامی» به معنای حقوق و آزادی و «جمهوری اسلامی» مبتنی بر ولایت  فقیه، از همان آغاز تعارضی بنیادین وجود داشت.

بنابراین حفظ این نام به معنای دفاع از دولت دینی نیست؛ بلکه یادآوری مبارزه‌ای است که از نخستین روزهای استقرار استبداد دینی علیه آن آغاز شد.

 

خرداد ۱۳۶۰؛ نقطه عطف مبارزه با استبداد

برای فهم چرایی شکل‌گیری مجامع اسلامی ایرانیان باید به خرداد ۱۳۶۰ بازگشت.

در آن سال، روزنامه انقلاب اسلامی و دیگر روزنامه‌ها و نشریات مستقل تعطیل شدند.

دولتی که با نام آزادی به قدرت رسیده بود، آزادی را خفه کرد.

دولتی که از استقلال سخن می‌گفت، وابستگی‌ها و معاملات پنهان خود را آشکار ساخت.

دولتی که خود را اسلامی می‌نامید، حقوق انسان را قربانی بقای قدرت کرد.

در همان دوران ما، گروهی از دانشجویان جوان، مجامع اسلامی ایرانیان را بنیان گذاشتیم.

نه برای کسب قدرت.

نه برای تأسیس یک سازمان مذهبی.

نه برای رقابت بر سر حکومت.

بلکه برای ادامه مبارزه‌ای که انقلاب ۱۳۵۷ ناتمام گذاشته بود.

 

نخستین هدف: شکستن سانسور

ما از همان آغاز به یک حقیقت ساده باور داشتیم:

هیچ استبدادی بدون سانسور دوام نمی‌آورد.

استبداد برای بقا به دروغ نیاز دارد.

به تحریف نیاز دارد.

به ترس نیاز دارد.

و به خاموشی جامعه نیاز دارد.

از همین رو دفاع از حق دانستن مردم و رساندن حقیقت به جامعه نخستین وظیفه ما شد.

 

دومین هدف: ادامه انقلاب برای استقرار مردم‌سالاری

ما معتقد بودیم انقلاب ۱۳۵۷ برای آزادی، استقلال و حقوق انسان رخ داد.

انقلاب برای آن نبود که یک استبداد جای خود را به استبدادی دیگر بدهد.

تجربه تاریخ نشان داده است که تغییر حاکمان، بدون تغییر ساختار قدرت و فرهنگ سیاسی، آزادی به بار نمی‌آورد.

از همین رو از همان آغاز بر جدایی نهاد دولت از نهادهای دینی و مرامی، برابری کامل حقوق همه شهروندان، حاکمیت حقوق بر قدرت و مشارکت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خویش تأکید کردیم.

 

سومین هدف: مبارزه با ریشه‌های استبداد

استبداد پیش از آنکه در زندان، شکنجه و سرکوب ظاهر شود، در اندیشه‌ها و باورها شکل می‌گیرد.

هر تفکری که بر رابطه سلطه‌گر و سلطه‌پذیر بنا شود، دیر یا زود به استبداد خواهد انجامید؛ چه نام آن دین باشد، چه ایدئولوژی، چه سلطنت، چه ملی‌گرایی و چه حتی سکولاریسم.

هر جا انسان از مقام صاحب حق به مقام مطیع تنزل پیدا کند، استبداد متولد می‌شود.

 

محور فعالیت ما: حقوق پنجگانه، نه کسب قدرت

اگر بخواهیم جوهره فعالیت فکری و سیاسی خود را در یک عبارت خلاصه کنیم، آن عبارت «حقوق پنجگانه» است.

در تمام این سال‌ها تلاش ما معطوف به تبیین و استقرار مجموعه‌ای از حقوق بوده است که هیچ قدرتی حق نقض آن‌ها را ندارد:

حقوق انسان؛ حقوق ذاتی هر انسان فارغ از جنسیت، عقیده، قومیت، مذهب و موقعیت اجتماعی.

حقوق شهروندی؛ حقوقی که مشارکت آزاد و برابر همه شهروندان را در اداره جامعه تضمین می‌کند.

حقوق ملی؛ حقوق ملت در استقلال، حاکمیت بر سرنوشت خویش و حفاظت از منافع عمومی.

حقوق طبیعت؛ حقوق محیط زیست و نسل‌های آینده که نباید قربانی سودجویی و قدرت‌طلبی شوند.

حقوق هر جامعه به عنوان عضو جامعه جهانی؛ حقوقی که بر پایه همکاری، صلح، احترام متقابل و نفی سلطه در روابط بین‌المللی استوار است.

تفاوت اساسی میان اندیشه حقوق‌مدار و اندیشه قدرت‌مدار در همین نقطه آشکار می‌شود.

قدرت، انسان را وسیله می‌خواهد.

حقوق، انسان را هدف می‌داند.

قدرت، اطاعت می‌طلبد.

حقوق، آزادی را ممکن می‌کند.

قدرت، رابطه مسلط و زیرسلطه می‌سازد.

حقوق، رابطه برابر و مستقل میان انسان‌ها برقرار می‌کند.

 

مشکل ایران اسلام نیست؛ قدرت است

امروز بسیاری از جوانان، به دلیل تجربه تلخ دولت دینی، از اسلام فاصله گرفته‌اند.

این واکنش قابل درک است.

اما کافی نیست.

نفرت، اندیشه تولید نمی‌کند.

نفرت، بدیل نمی‌سازد.

نفرت، دموکراسی نمی‌آفریند.

نفرت می‌تواند ویران کند؛ اما نمی‌تواند بسازد.

اگر مشکل ایران صرفاً اسلام بود، حذف نام اسلام از عرصه عمومی باید آزادی را به ارمغان می‌آورد.

اما تاریخ خلاف این را نشان داده است.

استبداد می‌تواند با هر لباسی بازگردد:

لباس دین،

لباس سلطنت،

لباس انقلاب،

لباس ایدئولوژی،

لباس ملی‌گرایی،

و حتی لباس سکولاریسم.

مسئله اصلی، همواره یک چیز بوده است: قدرتِ مهارنشده و رابطه سلطه.

 

نسل جوان و ضرورت بازخوانی تاریخ

اگر نسل جوان می‌خواهد آینده‌ای متفاوت بسازد، باید فراتر از واکنش‌های احساسی حرکت کند.

باید تاریخ را بخواند.

باید ریشه‌های استبداد را بشناسد.

باید درباره انقلاب، کودتای خرداد ۱۳۶۰، سرکوب آزادی‌ها، اکتبر سورپرایز، ایران‌گیت و دیگر رویدادهای آشکار و پنهان تاریخ معاصر تحقیق کند.

نباید اجازه داد روایت‌های رسمی یا هیجانی جای حقیقت را بگیرند.

 

کارنامه ۴۵ ساله ما گویاتر از نام ماست

کسانی که می‌پرسند چرا واژه «اسلام» هنوز در نام جمع، نشریه و سایت ما باقی مانده است، بهتر است به کارنامه این ۴۵ سال نگاه کنند.

ما برای قدرت مذهبی مبارزه نکرده‌ایم.

برای حقوق انسان مبارزه کرده‌ایم.

از «نظام مورد نظر ما» تا شوراها و حلقه‌های شهروندی؛ از دفاع از حق حیات و مخالفت با مجازات اعدام تا پیشنهاد قانون اساسی مبتنی بر حقوق پنجگانه؛ از طرح دوران گذار و تشکیل جبهه‌ حقوق‌مدار تا پژوهش‌های گسترده درباره آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، حقوق زنان، حقوق ملی و حقوق شهروندی؛ همه و همه یک حقیقت را نشان می‌دهد: مسئله ما حقوق بوده است، نه قدرت.

 

چرا «اسلام» را به استبدادگران واگذار نکرده‌ایم؟

ما واژه «اسلام» را حفظ کرده‌ایم، زیرا آن را ملک خصوصی استبدادگران نمی‌دانیم.

استبداد دینی حق ندارد اسلام را مصادره کند؛ همان‌گونه که استبداد سلطنتی حق نداشت ایران را مصادره کند و همان‌گونه که هیچ قدرتی حق ندارد آزادی، عدالت و استقلال را به انحصار خود درآورد.

ما اسلام را حفظ کرده‌ایم زیرا معتقدیم دینی که در خدمت حقوق انسان باشد، با دینی که در خدمت قدرت قرار گرفته است، یکی نیست.

اسلام اگر معنایی داشته باشد، در دفاع از کرامت انسان، آزادی انسان و حقوق انسان معنا پیدا می‌کند؛ نه در زندان، سانسور، تبعیض و سرکوب.

همان‌گونه که آزادی را به مستبدان واگذار نمی‌کنیم، عدالت را به مدعیان دروغین عدالت نمی‌بخشیم، و استقلال را به وابستگان و تسلیم‌شدگان واگذار نمی‌کنیم،

اسلام را نیز به کسانی که آن را ابزار سلطه و سرکوب کرده‌اند واگذار نخواهیم کرد.

زیرا باور داریم که هیچ قدرتی حق ندارد معنای دین را مصادره کند.

و هیچ استبدادی حق ندارد خود را صاحب انحصاری اسلام معرفی کند.

 

اسلامِ مورد نظر ما، اسلامِ حقوق است؛ نه اسلامِ قدرت.

و تا زمانی که این تمایز ضروری باشد، ما نیز «اسلام» را به استبدادگران واگذار نخواهیم کرد. شاد باشید

 نویسنده: حمید رفیع