محسنی اژهای، رئیس جنایتکار قوه قضاییه، دادستانهای سراسر کشور را مامور کرده است با همکاری نهادهای امنیتی و دولتی با آنچه “ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی” و “برهنگی” مینامند مقابله کنند. هم زمان مقامات حکومت بار دیگر از برخورد با زنانی سخن میگویند که حجاب اسلامی را دور انداختهاند و کافهها، رستورانها و واحدهای صنفی را به خاطر پوشش کارکنان یا مشتریانشان تهدید میکنند. زبان این فرمان اداری و بیرمق است، اما حقیقتی عریان پشت آن قرار دارد: رژیم اسلامی دستگاه قضایی و امنیتی خود را به جنگ با زندگی فرستاده است. میخواهد حجاب اسلامی و قوانین ضد انسانی مذهبی را با شدت بیشتری بر جامعه تحمیل کند و زنانی را که از آن سر باز میزنند مرعوب سازد.
در قاموس این حکومت، “ناهنجاری” نام دیگر زندگی است: زنی که پوشش خود را آزادانه انتخاب میکند و موهایش را به باد میسپارد؛ جوانی که میرقصد؛ و جامعهای که بی اجازه آخوند و اسلام شادی و زندگی میکند. آنچه حکومت ناهنجاری میخواند، هنجار تازه جامعه است.
سند شکست، نه نشانه قدرت
رژیم میخواهد با فرمان آنچه را در خیابان باخته است پس بگیرد. این فرمان از موضع قدرت صادر نشده؛ واکنش حکومتی است که در برابر جامعه عقب رانده شده و میخواهد سنگر ازدست رفته را با پرونده سازی، فشار و ارعاب بازستاند. جمهوری اسلامی در خیزش ۱۴۰۱ در یکی از مهمترین سنگرهای حکومت اسلامی، یعنی حجاب اسلامی، شکست خورد. زنان و جوانان پرچمدار آن نبرد بودند و جامعه را به مرحلهای تازه از مبارزه کشاندند. این رژیم در سالهای نخست قدرتش حجاب اسلامی را با خون، زندان و شلاق بر جامعه تحمیل کرد. آن دوران ضد انقلاب اسلامی تازه به قدرت رسیده بود و فاجعهای تمام عیار به بار آورد. امروز همان رژیم، فرسوده، منفور، بیآبرو و زخمی، میخواهد آن نمایش را از نو اجرا کند؛ اما صحنه عوض شده است. آن یورش خونبار در هیئت تکراری درمانده و هراسآلود بازگشته است. خطرش واقعی است، اما نشانه اقتدار نیست؛ نشانه رژیمی است که دیگر نمیتواند به شیوه گذشته حکومت کند، در برابر جامعهای که دیگر نمیخواهد به شیوه گذشته زندگی کند و برای برچیدن این رژیم به میدان آمده است.
مقاومت در تار و پود زندگی روزمره جریان دارد. هر خیابانی که زنی بیحجاب از آن میگذرد، سنگری است که رژیم از دست داده است. زنی که بدون حجاب اسلامی در خیابان راه میرود، در برابر چشم همگان فرمان رژیم و اسلام را پس میزند. دختران و پسرانی که آزادانه معاشرت میکنند، موسیقی میشنوند و مینوازند، شادی را از تعرض حکومت بیرون میکشند و مرزهای نظام اسلامی را قدم به قدم عقب میرانند. حجاب سوزان، عمامه پرانی، عقب راندن جانیان “گشت ارشاد” و تعرض به حوزههای علمیه و نهادهای مذهبی که در خیزش ۱۴۰۱ شاهدشان بودیم، جلوههای آشکار خشم جامعهای است که از فرمانروایی به نام خدا و اسلام و امام به تنگ آمده است. این خشم میتواند بار دیگر، و این بار در ابعادی گستردهتر، سر برآورد.
جنبش مذهب زدایی پیش میرود
جامعه ایران اسلامی نیست؛ جمهوری اسلامی، حکومتی است که با قوانین شرعی، دستگاه مافیایی روحانیت و نیروهای سرکوب، مذهب را بر جامعه تحمیل کرده است. در برابر این پروژه، جنبش مذهب زدایی در بطن جامعه پیش میرود. مطالبات این جنبش روشن است: دست مذهب باید از دولت، قانون، آموزش، مناسبات اجتماعی و زندگی خصوصی مردم کوتاه شود. قوانین و سنتهای مذهبیای که آزادی انسان و برابری زن را نفی میکنند تماما باید کنار زده شوند. ما خواهان “آزادی بیقید و شرط انتخاب لباس؛ لغو هر نوع شرط و شروط رسمی یا ضمنی بر مقدار و نوع پوشش مردم، از زن و مرد، در اماکن عمومی” و “ممنوعیت هر نوع تبعیض یا اعمال محدودیت بر مبنای پوشش و لباس مردم” هستیم.
در قلب این رویارویی سه جنبش به هم پیوستهاند: جنبش آزادی و برابری زن، جنبش خلاصی فرهنگی جوانان و جنبش مذهب زدایی. زنان با نپذیرفتن حجاب اسلامی، حق اختیار بر بدن، پوشش و زندگی خود را به میدان آوردهاند. جوانان با سرپیچی از جدا سازی و آپارتاید جنسی، سانسور، تحجر و اخلاق اسلامی، فرهنگ زندگی آزاد را میسازند. جنبش مذهبزدایی سلطه مذهب را در همه عرصههای زندگی به چالش میکشد. این جنبشها یکی نیستند و هرکدام ریشه، زبان و میدان خود را دارند؛ اما در نبرد با حکومت اسلامی و دستگاه اسلام به هم میرسند. هر گامی که یکی برمیدارد راه دیگری را هموار میکند؛ هر عقب نشینی رژیم در یک جبهه، جبهههای دیگر را به پیش میراند.
هم زمان، مبارزه با فقر و فلاکت و مبارزه با سلطه مذهب و ستم بر زن و جوان، دو جبهه متمایز و ضروری مبارزه اجتماعیاند. هیچکدام جای دیگری را نمیگیرد و هیچکدام را نمیتوان به فردای دیگری حواله داد. رژیمی که سفره مردم را خالی کرده، همان رژیمی است که زندگی اجتماعی آنان را به بند کشیده است. زور و سرکوبی که علیه کارگر معترض به کار میگیرند، در شکلی دیگر علیه زن بیحجاب و جوان آزادیخواه نیز به کار میرود. کارگری که برای معاش، کرامت انسانی و برچیدن استثمار میجنگد، نمیتواند سرنوشت خود را از زنی جدا کند که به حکم قانون مذهبی فرودست نگاه داشته میشود؛ نمیتواند از جوانی جدا بماند که از حق انتخاب و شادی محروم است. آزادی زن و خلاصی از سلطه مذهب، بخشی جداییناپذیر از مبارزه طبقه کارگر برای رهایی کل جامعه است.
آزادی زن محکی است که هر ادعای آزادی باید با آن سنجیده شود. جامعهای که زن در آن آزاد و برابر نیست، آزاد نیست. انقلاب آتی ایران میتواند کاراکتر برجسته زنانه داشته باشد: انقلابی کارگری با چهرهای زنانه که آزادی زن را در مرکز دگرگونی جامعه قرار دهد. سرنگونی کامل رژیم اسلامی نقطه آغاز این دگرگونی است. همراه با آن باید دستگاه سیاسی و حقوقی نظم ارتجاعی اسلام سیاسی و مناسبات سرمایهداریای را که این نظم پاسدار آن است، از بنیان برچید.
از مقاومت پراکنده تا خیزش سازمان یافته
شرایط این نبرد را ما برنگزیدهایم؛ رژیم اسلامی آن را بر جامعه تحمیل کرده است. اما سرانجامش را ما مینویسیم. آنها با دادستان و پرونده آمدهاند؛ ما با جامعه و همبستگیاش پاسخ میدهیم. برای درهمشکستن این یورش، مقاومت باید جمعی و سازمانیافته شود.
حزب کمونیست کارگری ـ حکمتیست، زنان و جوانان را فرامیخواند در محلهها، دانشگاهها، مدرسهها و محیطهای کار شبکهها و نهادها و کانونهای همبستگی بسازند؛ نگذارند هیچ کس در برابر تهدید، احضار یا بازداشت تنها بماند؛ و هر تعرض را با حمایت جمعی، افشاگری و اعتراض پاسخ دهند. مراکز کسب و کار و کارکنانی که بهخاطر پوشش خود یا مشتریانشان زیر فشارند نیز نباید تنها بمانند. پلمب هر کافه باید به رسوایی رژیم بدل شود، نه به عبرت دیگران. کارگران، تشکلهای کارگری و همه مردم آزادیخواه را فرامیخوانیم در محیط کار و در جامعه پشت زنان و جوانان بایستند و اعتراضهای پراکنده را به هم پیوند بزنند.
این یورش میتواند جرقه پیوند مقاومتهای پراکنده و سربرآوردن خیزشی اجتماعی باشد. چنین خیزشی نباید به عقب نشینی رژیم در یک مورد محدود شود؛ باید سرنگونی رژیم اسلامی را هدف بگیرد. از هر مقاومت باید نیرویی برای پیشروی بعدی ساخت و تعرض امروز را به شکستی همهجانبه برای جمهوری اسلامی بدل کرد. زنان و جوانان در سال ۱۴۰۱ نشان دادند که اراده جامعه از فرمان رژیم نیرومندتر است. رژیم میخواهد آن درس را از حافظه جامعه پاک کند، اما جامعه آن را فراموش نکرده است. این بار نیز با همبستگی و سازمان یابی، راه سرنگونی رژیم اسلامی و پیشروی جنبش آزادی زن، خلاصی فرهنگی و مذهبزدایی را هموار کنیم.
زنده باد جنبش آزادی زن، جنبش خلاصی فرهنگی و جنبش مذهب زدایی!
زنده باد همبستگی کارگران با مبارزه زنان و جوانان!
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران ـ حکمتیست
٨ مهر ۱۴۰۵ – ٣٠ سپتامبر ۲۰۲۶
