Select Page

مدت هاست که در ادبیات سیاسی ما ایرانیان اصطلاحی رایج شده است به نام 57 تی ها. این اصطلاح را طالبان سلطنت وارد ادبیات سیاسی کردند. کسانی که این اصطلاح را بر زبان ها جاری ساختند، خود به درستی از مفهوم و کارکرد آن آگاه بودند. آنها بدون تامل و تعمق و تجزیه محتوایی این ترم، آن را به عنوان یک دشنام سیاسی علیه مردمی که در سال 1357 به خیابان آمدند و علیه استبداد سلطنتی و سلطه آن قیام کردند، به کار گرفتند. و هم اکنون این واژه تبدیل به یک کیفرخواست تاریخی شده است؛ کیفرخواستی نه تنها علیه رهبران و دست اندرکاران حاکمیت پس از انقلاب، بلکه همه ی مردمان بالغ و کامل، وفرا تر از آن حتا هر نوجوان و جوان آن روزها، که امروز 60 ساله می باشند. کاربرد این اصطلاح البته از سوی سلطنت طلبان کاملا موجه و معقول به نظر می آید. چرا که از نظر اینان ایران در دوره رژیم سلطنتی بهشت روی زمین بوده است و همه کسانی که در بحبوحه انقلاب می زیستند و احتمالا با آن همراهی می کردند، نسلی دیوانه، نمک نشناس و نا آگاه و … در پی ویرانی ایران بوده اند. و گویا همان ها هم عامل اصلی انقلاب بوده اند. و نیز همان ها بودند که برآیند کارشان پدید آمدن رژیمی خونخوار، سرکوب گر، قانون گریز و بی رحم چون جمهوری اسلامی شد. رژیمی که طی نزدیک به پنج دهه نه تنها هیچ دست آورد مثبتی نداشته است، بلکه اقتصاد، فرهنگ و اخلاق جامعه را به فسادی فراگیر آلوده و مبتلا ساخته است. و تردیدی وجود ندارد که شرایط موجود، رژیم کنونی و وضعیت مردم ایران، تاییدی بر این نکته ها و برآیندها می باشد.

با این همه طراحان ترم سیاسی “57 تی” ها، بر اساس یک درک محتوایی نادرست و غلط از مقوله انقلاب، تلاش خود را به کار می گیرند تا با تکیه بر این درک غلط، به نتایجی دست یابند که از پیش خواهان آن می باشند. و آن شکستن تمامی کاسه کوزه ها بر سر نسلی است که در سال 57 می زیست و حق و حقوق خود را مطالبه می کرد. و البته همه ی “57 تی” ها! از نوجوان تا پیر. با این انگیزه که نقش و عاملیت رژیم سلطنتی را به پایین ترین حد انفعال بکشانند و در واقع نقش عاملیت را از آن بگیرند و گناه خطاها و اشتباهات را به “57 تی” ها – آن هم فقط مردمی که هیچ نقشی در اداره و رهبری آن ساختار سیاسی و حکومتی نداشته اند– نسبت دهند. از کسانی که در تولید و پخش فرهنگ، فکر، سیاست نقش داشتند تا نوجوانانی که نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز! البته که در چنین قضاوتی، بخش زیربنایی و نقش آفرین و همه کاره مدیریتی جامعه نادیده گرفته می شود. آن هم برای پاک نمایی و پاک سازی چهره آن.

این نوع نگاه، مقوله انقلاب را به یک روی داد عرضی – و نه طولی – تقلیل می دهد و در نهایت “انقلاب شد” را به امر “انقلاب کردند”، تنزل می دهد. واقعیت اما این است که انقلاب ها معمولا در بازه زمانی چند دهه ای شکل می گیرند و در یک بزنگاه تاریخی به نقطه انفجاری خود نزدیک می شوند. عدم درک و شناخت چنین پروسه ای، انقلاب را کالا و محصول نسلی تلقی می کند که در نقطه انفجاری آن حضور دارد. چنین درک و برداشتی از مقوله انقلاب، بسترسازی هایی را که پیش از آن شکل گرفته است نادیده می گیرد و همه پروسه آن را در چند روز و یا چند ماه انفجاری آن خلاصه می کند و تمامی پی آمدهای آن را – چه خوب و چه بد – به نسلی منتسب می کند که در لحظه انفجاری آن حضور فعال داشته است. با چنین دیدگاهی – و پس از مشاهده برآیند انقلاب ضد سلطنتی – می توان مردمی را که در سال 1357 به خیابان و میدان آمدند، دیوانه، عقب مانده و ناسپاس تلقی کرد. حال بر بستر چنین زاویه دیدی و با پذیرش چنین دیدگاهی، و نیز سرنوشتی که ایران در این پنج دهه یافته است، اگربپذیریم که؛

مردم آن روزگار دیوانه بودند. خوشی زیر دلشان زده بود. نمک نشناس بودند و می خواستند زندگی خود و نسل بعد از خود را به تباهی بکشانند، باز هم جای یک پرسش عمده و اساسی خالی می ماند! و آن این است که رژیمی که بر سر کار بود و همه چیز را به تنهایی در اختیار و در انحصار خود داشت، چه کاره بود؟

در سال 57، گیریم که همه مردم احمق بودند و اشتباه کردند. همه شورش کردند. و … “بهشت” شاهانه را با دست های خویش ویران ساختند تا جهنم جمهوری اسلامی را به جای آن بر پا سازند.

پرسش مهم دیگری که مطرح می شود، این است که آن مردم چه چیزهایی را در اختیار داشتند و رژیم حاکم چه چیزهایی را در اختیار خود داشت؟

شاید بتوان شرایط را با موارد زیر هم سنجید و ارزیابی کرد:

 

تمامی ارگان های نقش آفرین کشور در اختیار شاه و حکومتش قرار داشت!

بنیادها و موسسه های فرهنگی، پایگاه های نظامی (ارتش – نیروی زمینی، نیروی دریایی، نیروی هوایی و …-  شهربانی ها و کلانتری ها، ژاندارمری، ساواک و …)،

بنیادهای فرهنگی، بنیادهای اقتصادی، بنیادهای هنری، بنیادهای سیاسی، و حتا بنیادهای مذهبی زیر نظر آن رژیم اداره می شد. از جمله در مواردی توسط سازمان اوقاف! بخش چشمگیری از آخوندها و ملاهاِی حوزه های آخوندی – هم قبل و هم بعد از کودتای 28 مرداد – دعاگوی “سایه خدا” [ضل الله] بودند!

رسانه ها که در آن زمان عبارت بودند از رادیو و تلویزیون و روزنامه های رسمی سراسری، در اختیار رژیم شاهنشاهی قرار داشتند؟ مجلات، هفته نامه ها و … شاید به جز چند استثنا – که آنها هم درگیر مسائل سیاسی نبودند و حتا نگاه انتقادی به سیاست های مستقر نداشتند – جزو زیر مجموعه همان دو موسسه عریض و طویل کیهان و اطلاعات بودند. اطلاعات بانوان، اطلاعات هفتگی، جوانان امروز، اطلاعات ورزشی، اطلاعات دختران و پسران… همه زیر مجموعه روزنامه رسمی و دولتی اطلاعات بودند. کیهان ورزشی، کیهان ماهانه، کیهان سال، زن روز، کیهان بچه ها و چندین مجله دیگر که همه وابسته به موسسه دولتی کیهان بودند و تاثیرشان همانند کانال های تلویزیونی امروز بود و سیاست های رسمی حکومت را تبلیغ و ترویج می کردند.

روسای دانشگاه ها، روسای ادارات، وزرا و استانداران، شهردارها، فرماندارها و بخشدارها و … همه از بالا تعیین می شدند، مورد اعتماد شاه و دولت بودند و این دولت بود که آنها را به کار منصوب می کرد.

اما از سوی دیگر، مردم چه چیزی در اختیار داشتند؟ مردم و روشنفکران – که همه کاسه کوزه ها را سر آنها می شکنند – کدام موسسه را در اختیار داشتند؟ نویسندگان و روشنفکران به جز چند عدد قلم و دفتر و چند کتاب – که آنها هم باید از هفت خوان سانسور ساواک و اداره نگارش و … عبور می کردند – چه چیز دیگری در اختیار داشتند؟ فیلم و سینما هم که به تمامی در اختیار رژیم بودند. اگر چند فیلم هم، خارج از سینمای رسمی از دستشان در می رفت، آن چنان مبهم بودند و با زبان ایما و اشاره و سمبلیک مطالبی را بیان می کردند که تنها چند روشنفکر و نیمه روشنفکر به سختی و با حدس و گمان می توانستند پیام احتمالی آنها را درک کنند.

حال رژیمی که همه اهرم های گوناگون اجتماعی را در اختیار خود داشت و افکار عمومی را از راه ده ها کانال فرهنگی – اجتماعی و سیاسی شکل می داد، چه نقشی داشت و چه کاره بود؟ آیا چنین رژیمی با تمامی امکانات مطرح شده در بالا، می توانست یک رژیم منفعل باشد و قربانی تلقی شود؟ و یا نقش اساسی و عامل، و فاکتور اصلی و بنیادین در انقلاب “پنجاه و هفت” را خود بر عهده داشت؟ به راستی “57 تی” های غیر حکومتی چه امکاناتی در اختیار داشتند؟ مساجد؟ آخوندها؟ سردمداران حوزه ها و رهبران و مراجع تقلید، آیا دعاگوی شاه نبودند؟ از آخوند “آیت الله” کاشانی گرفته تا “آیت الله” حکیم، “آیت الله” بروجردی و “آیت الله” خویی و “آیت الله” شریعتمداری و … حتا روح الله خمینی هم تا قبل از خرداد 1342 در نامه هایش به شاه، خود را دعاگوی او می خواندند.

آن انقلاب یک شبه به وقوع نپیوست. و تنها مربوط به نسل “57 تی” نبود. انقلاب پروسه ای بود که طی چند دهه شکل گرفت و برآیند یک پروسه طولانی خودکامه گی بود که از پی کودتای(1) مرداد 1332 شکل گرفت. کما این که اگر همین امسال هم رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود – صرف نظر از پیامدهای آن – محصول نزدیک به پنج دهه مبارزات تمامی ملت ایران می باشد و نه کسانی که در دوره انفجاری آن حضور دارند.

از همه اینها گذشته، چگونه می توان مدعی شد که  چند روشنفکر، چند جوان به جان آمده جان بر کف مبارز چریک، و چند نویسنده از چنین قدرت و توانی برخوردار باشند که مردم ایران را بسیج کنند، و افکار آنها را تحت تا ثیر خود قرار دهند؟ آن هم در شرایطی که مردم را از افکار و عقاید آنها در بی خبری نگه داشته بودند؟ آیا حتا نا آگاهی و جهل مردم، ناشی از انسداد سیاسی و نبود آزادی احزاب و دیدگاه های انتقادی و حاکمیت اختناق نبود؟

متاسفانه سلطنت طلب ها در پاسخ به این پرسش ها، سر راست می روند سراغ تئوری های توطئه،  “استکبار جهانی”! و قدرت های استعماری! آن هم در زمانی که بزرگ ترین متحد غربی رژیم پهلوی، یعنی رییس جمهور آمریکا در آخرین سفر خود به ایران – آن هم در زمان کریسمس خود – و آن هم یک سال قبل از وقوع انقلاب، آنجا را جزیره ثبات و  رژیم را متحد طبیعی آمریکا و شاه را رهبر خردمند می نامید!

حال پرسش این است که به راستی چرا در سال 57 انقلاب شد؟ و نقش و مسئولیت آن رژیم که همه اهرم های قدرت را در اختیار داشت، چه بود؟ و آیا اساسا مسئولیتی هم متوجه رژیم سلطنتی و آن حاکمیت، در پیدایش انقلاب می شود؟ آیا آن رژیم هم در روی دادن آن انقلاب نقش داشت یا آن رژیم به مثابه یک کودک بی گناه و فاقد مسئولیت، طی 25 سال فقط ناظر و شاهد بی دفاع این روند تاریخی بود؟ به راستی چه کسی باید پاسخگوی پروسه چند دهه ای زمینه ساز انقلاب باشد؟ و “57 تی” اصلی کدام نیرو است؟ آن نیرویی که همه قدرت جامعه و ارگان های هدایت کننده و نقش آفرین را در اختیار داشت یا توده مردم که به جز دست های خالی و مشت های گره شده حق داشتند حقوق خود را مطالبه کنند و خواستار مشارکت سیاسی در سرنوشت خویش باشند؟ به راستی این که خمینی و آخوندیسم تبدیل به پناه گاهی برای مردم شدند را چه کسی زمینه ساز شد؟

و پرسش پایانی این که؛ آیا در پیدایش انقلاب، مسئولیتی هم متوجه رژیم سلطنتی می شود یا خیر؟ اگر چنین باشد – که قطعا هست – آیا نباید شاه و رژیمش را هم “57 تی” به شمار آورد؟

______________

1) کودتا بود یا قیام ملی؟ اگر قیام ملی بود، آمریکا و انگلستان چه کاره بودند؟