شکنجه، قدمتی به درازای تاریخ قدرت دارد؛
از شلاقهای بردهداران تا تفتیش عقاید کلیساها، از جوخههای اعدام تا اتاقهای بازجویی قرن بیستم.
قدرت، هر زمان که لرزیده، برای بقا دست به ابزار سرکوب زده است و شکنجه، وفادارترین سلاح این قدرت بوده است. در ایران، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حمایت مستقیم سیا و موساد شکل گرفت، نماد عریان و خشن این سرکوب بود.
هدف ساواک تنها خاموش کردن مخالفان سیاسی نبود؛ هرکس که بویی از اندیشهی آزاد میداد، هرکس که جراَت پرسش داشت، هرکسی که هنر را به جای تبلیغ قدرت، به خدمت انسان گرفته بود، در تیررس قرار داشت. در زیر شکنجههای ساواک، این تنها چریکها و مبارزان سیاسی نبودند که زجر کشیدند. دانشآموزانی که کتابهای ممنوعه میخواندند، معلمانی که سخن از آزادی میگفتند، هنرمندانی که شعری بر زبان میآوردند، و نویسندگانی که به حقیقت وفادار بودند نیز طعمهی چکمه و کابل و شکنجه بودند.
شکنجههای ساواک بر هنرمندان مشهوری چون سعید سلطانپور و نویسندگانی همچون محمد مختاری که بعدها قربانی ترورهای زنجیرهای شد، نیز اعمال شد. زنان و دخترانی که هیچ گناهی جز نوشتن، خواندن یا اعتراض مسالمتآمیز نداشتند، به جرم “اندیشیدن” مورد تجاوز، تحقیر و شکنجه قرار گرفتند.
پرویز ثابتی، به عنوان رئیس ادارهی سوم ساواک (امنیت داخلی)، یکی از معماران اصلی این ماشین سرکوب بود.
نام او با شکنجههای سازمانیافتهای گره خورده که تاریخ ایران هرگز از یاد نخواهد برد.شکنجههایی که تنها به گرفتن اعتراف ختم نمیشد، بلکه به شکستن انسانیت معترضان، به نابودی هویت و کرامت آنان میانجامید. تاکتیکهایی چون سلول انفرادی طولانیمدت، شوک الکتریکی، ضرب و جرح بیامان، تهدید به تجاوز جنسی و قتل عزیزان، و استفاده از انواع ابزارهای ضدانسانی، بخشی از شیوههای رسمی ساواک بود.
امروز که سه قربانی شکنجه به رهبری پرویز ثابتی در دادگاه شکایت کردهاند، برخی فریاد برآوردهاند که “باید گذشته را فراموش کرد”!
برخی از آنان که خود زمانی قربانی شکنجه بودهاند، امروز یا از روی ترس، یا بهخاطر منافع سیاسی زودگذر، یا از روی کج فهمی تاریخی، در موضع دفاع از شکنجهگران ایستادهاند. اما تاریخ یک حقیقت ساده دارد:
شکنجه، در هر لباسی، در هر دورانی، جنایت علیه بشریت است.
هیچ پرچم، هیچ ایدئولوژی، هیچ ادعایی نمیتواند شکنجه را توجیه کند.
فرقی نمیکند نام دستگاه سرکوب ساواک باشد یا سپاه پاسداران، نام رئیس ثابتی باشد یا طائب؛ اصل جنایت تغییر نمیکند!
شکایت این سه قربانی تنها شکایت از گذشته نیست؛
نه، این شکایت دفاع از آینده است!
این شکایت تلاشی است برای آن که در فردای ایران، هیچ دختر و پسری، هیچ دانشآموزی، هیچ هنرمندی، هیچ آزادیخواهی، زیر شکنجهی مشروعیتیافته خرد نشود.
این شکایت، دیواری است در برابر بازتولید چرخهی جنایت و سکوت.
اگر امروز در برابر شکنجهی دیروز سکوت کنیم، فردا در برابر شکنجهی امروز و فردا خلع سلاح خواهیم بود.
اگر جنایتکاران دیروز تطهیر شوند، جنایتکاران فردا جسورتر خواهند شد.
باید از این شکایت حمایت کنیم، چون:
– این شکایت، شکایت از جنایتهای ساواک است؛ همان سازمانی که شکنجهی یک دانشآموز به جرم کتابخواندن را مشروع میدانست
– این شکایت، شکایت از همهی اتاقهای بازجوییای است که در آنها شاعر را به جرم نوشتن، معلم را به جرم آموختن، و دانشجو را به جرم اندیشیدن به صلیب می کشیدند
– این شکایت، فریادی است برای آیندهای که در آن هیچ قدرتی حق نداشته باشد آزادی و کرامت انسان را لگدمال کند،
– حمایت از این شکایت، دفاع از حافظهی جمعی است
– حمایت از این شکایت، دفاع از حقیقت است در برابر فراموشی؛ از عدالت است در برابر سازش؛ از انسانیت است در برابر قدرت.
بگذارید صدای ما روشن و بیابهام باشد:
ما نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم
ما در کنار قربانیان شکنجه ایستادهایم، در کنار همهی آنان که فریادشان را زیر شکنجه خفه کردند
ما اجازه نمیدهیم شکنجهگران تاریخ را بازنویسی کنند
ما اجازه نمیدهیم حافظهی زخمخوردهی مردممان را با دروغ سفید کنند
شکایت این سه نفر، شکایت همهی ماست
دفاع از این شکایت، دفاع از شرافت انسانی ماست
نه میبخشیم. نه فراموش میکنیم
عدالت بیتاریخ است. شکنجه محکوم است. همیشه و همهجا!
ناصر کمالی
آوریل ۲۰۲۵
