Select Page

دو شب پیش (سه شنبه شب) ترامپ در پاسخ به سوالی پیرامون رضاپهلوی گفت وی را «به‌عنوان یک گزینه مناسب برای رهبری آینده ایران نمی‌شناسد» ترامپ گوشه زد که «رهبر آینده باید» از داخل باشد.

اینکه لیندسی گراهام (رفیق جون جونی نتانیاهو) در مونیخ به چشمان رضا پهلوی خیره شده و اعلام می کند که وی را به عنوان رهبر نمی شناسد، و یا ترامپ همان موضع را به شکل دیگری می گیرد، هم خوب است و هم بد.

خوبست، چرا که رهبری سرنگونی طلبان را می بایست خود سرنگونی طلبان انتخاب کنند و نه اجانب. بد است، چرا که رضا پهلوی روی اجانب سرمایه گذاری (حیثیتی) کرده بود که بعد از مونیخ، جملگی وی را سر دست به سوی تهران برده و با سلام و صلوات بر تخت شاهنشاهی بنشانندش.

واقعیت اینست که رضا پهلوی که تنها ابزارش قشنگ حرف زدن است، نقش خودش را برای جوسازی و شور و هیجان آفریدن و عده ای از مردم بی دفاع را جلوی گلوله های جنگی انداختن که «همه مراکز شهرها را تصرف کنید» (گویی که هالیوود است)، بخوبی ایفا کرد و ترامپ و اجانب حال می توانند به راحتی بگویند که حامی حقوق بشر و عدالت برای خلق ستمدیده ایران هستند (همانهایی که خلق ستمدیده فلسطین در غزه را ده هزار ده هزار قلع و قمع کرده اند).

در عالم سیاست (که پدر و مادر ندارد) بسیاری از عناصر سیاسی بعنوان ابزار (بی ادبی آن می شود دستمال کاغذی) استفاده کرده و بعد از پایان تاریخ مصرفش دور انداخته می شود.

البته رضا پهلوی اولین رهبر «اپوزیسیون» نیست که با چنین برخوردی روبرو شده است. اگر رضا پهلوی به تاریخچه سیاسی و مبارزاتی ملت شریف ایران دقت می کرد، طی 47 سال گذشته با نمونه های متعددی روبرو می شد که می توانست او را از چنین خطای محاسباتی دور نگه دارد.

برای اینکه مردم عادی، که در کف خیابان در حال سخت گذرانی برای تهیه معیشت روزانه هستند، از «رهبر»ی  مشخص حمایت کنند، نخست و بالاتر از همه باید از دخالت اجانب حمایت نکند. باید جنگ را محکوم کند. باید از تبدیل شدن به «ابزار» دوری جوید، در غیر اینصورت، حرف زیادی می زند، شعار بیخودی می دهد، و آخر و عاقبتش آن می شود که در حال وقوع است.

برای اینکه همین مردمی که این روزها قربانی هجوم مغول وار اجانب به ایران هستند، به سرنگونی طلبی «رهبر» اعتماد کنند، باید مشاهده کنند که «حرف» و «عمل» او یکیست. نه اینکه پشت صحنه با اجانب معاشقه سیاسی کنند و در جلوی صحنه در باره آزادی و … وراجی کنند (گویی که ملت شریف ایران نادانند).

پس از افغانستان و عراق و لیبی و سوریه نوبت ایران است. بارها نوشته ام و خودم از خواندن این جملات تکراری خسته شده ام که اجانب به دنبال پاره پاره کردن ایران، و یا حداقل به عقب کشاندن ایران به دهه ها قبل اهستند تا بتوانند این خاک را شخم زده، به کوله کشیده و با خود ببرند.

بنا به آمار ج.ا. طی این 5 روز بیش از 1100 نفر کشته شده اند. اگر این جنگ مانند جنگ غزه ادامه پیدا کند، با محاسبه همین 1100 نفر در 5 روز، تعداد کشته ها طی سه سال بیش از 300000 نفر خواهد شد.

بخاطر داشته باشیم که مشوق این جنگ چه کسانی بودند. تصور نکنیم که ملت شریف ایران این عوامل دست پرورده اجانب را فراموش خواهند کرد.

از دوران مصدق تاکنون شعار مرگ بر امپریالیسم بر سر زبان بسیاری از آزادیخواهان بود و هنوز هم است. ایراد گرفته می شد که این چپ رویست. بسیار خوب. حال به ایران امروز و آنچه فاشیسم تحت رهبری ترامپ و نتانیاهو و همسویی خامنه ای، بر سر ایران آورد دقت کنیم. آنچه هماکنون رخ می دهد نفرتی در دل و سلول تک تک نسل دهه 90ی و 400ی ایجاد می کند که بازده آن یک دهه دیگر شکوفا خواهد شد. شاید بشود همچون محمدرضا پهلوی ملت را با انقلاب سفید و حزب ایران نوین و … برای مدتی مشغول داشت، اما از دل این ظاهر سازی ها، پویان و احمدزاده و سیاهکل و حنیف بیرون می زند.

شاید «رهبر» مورد دلخواه ترامپ حکومت را به دست بگیرد، شاید ایران جزیره ثبات شود، و یانکی ها وارد ایران شوند، اما مطمئن هستم که آن کودک و نوجوانی که امروز هجوم جنایتکارانه اجانب را مشاهده می کند،، این روزها را در حافظه می سپارد، و بدون شک سر کوچه در کمین است

چنین باد!

علی ناظر
13 اسفند 1404
4 مارس 2026