Select Page

هم‌میهنان عزیز،

ایران روزهای سختی را می‌گذراند.

از یک سو، با تهدید و تجاوز نظامی قدرت‌های خارجی روبه‌روست و از سوی دیگر، با استبدادی مواجه است که بیش از چهار دهه، بقای خود را بر آزادی، حقوق و حاکمیت ملت مقدم دانسته است.

در کنار این دو، کسانی نیز می‌کوشند از این بحران فرصتی برای بازگرداندن نوع دیگری از استبداد بسازند.

اما پیش از آنکه بپرسیم چه کسی بر دیگری غلبه خواهد کرد، باید پرسشی بنیادی‌تر را مطرح کنیم:

صاحب ایران کیست؟
چه کسی حق دارد درباره سرنوشت ایران تصمیم بگیرد؟

پاسخ من روشن است:

ایران صاحب دارد؛ صاحب ایران ملت ایران است.

مسئله اصلی فقط این نیست که چه کسی بر ایران حکومت می‌کند. مسئله بنیادی‌تر این است که چه کسی حق دارد درباره سرنوشت ایران تصمیم بگیرد.

حقوق مردم ایران امتیازی نیست که قدرتی خارجی بتواند به آنان هدیه کند یا حکومتی بتواند آن را از آنِ خود بداند. حق تعیین سرنوشت، حق انتخاب و حق تصمیم‌گیری درباره آینده کشور، از آنِ مردم ایران است.

آرامش از اختیار می‌آید

آرامش واقعی از بی‌تفاوتی، ترس یا تسلیم به دست نمی‌آید. آرامش زمانی شکل می‌گیرد که انسان بداند سرنوشتش در اختیار خودش است.

من بر این باورم که ملت ایران برای رسیدن به آرامش، نه به قیم نیاز دارد و نه به ارباب؛ نه قدرت خارجی باید به جای آن تصمیم بگیرد و نه استبداد داخلی حق آن را به نام خود مصادره کند.

در این روزها، سه سخن درباره ایران و سرنوشت آن می‌شنویم. من این سخنان را هر بار با معیار حق می‌سنجم.

سخن نخست: انتظار نابودی استبداد به دست قدرت‌های خارجی و عوامل آنان

خطاب به گویندگان این سخن می‌گویم:

هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند جای ملت ایران را بگیرد.

البته قدرت‌های خارجی و عوامل آنان ممکن است ادعا کنند که برای آزادی ایران آمده‌اند؛ اما اگر قرار باشد آزادی به وسیله نیرویی بیرونی به ملت «داده» شود، در همان لحظه، ملت از صاحب حق به دریافت‌کننده حق تبدیل شده است.

این منطق با استقلال و آزادی سازگار نیست.

ملت ایران باید خودش حق خویش را احیا کند؛ همان حقی که هیچ قدرت خارجی مالک آن نیست.

ایران نه بی‌صاحب است و نه نیازمند قیم.

بعضی از گویندگان این سخن، چنان از استبداد بیزارند که نابودی استبداد، حتی با کشتار ایرانیان و نابودی زیرساخت‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور، به هدف مقدم آنان تبدیل شده است.

من خطاب به آنان می‌گویم:

تنفر از استبداد نباید موجب شود که ایران و آینده آن را به قدرتی دیگر واگذار کنید.

اگر استبداد را نمی‌خواهید، راه آن واگذاری کشور به بیگانه نیست.

اگر آزادی می‌خواهید، باید آزادی را به عنوان حق ملت ایران مطالبه کنید.

سخن دوم: مقابله با تجاوز خارجی نیازمند آن است که ملت، حق حاکمیت خود را تا پایان بحران مطالبه نکند

پاسخ من به این سخن روشن است:

دفاع از ایران به معنای دفاع از حکومت نیست.

می‌توان از ایران دفاع کرد و هم‌زمان با استبداد مخالفت کرد. می‌توان در برابر تجاوز خارجی ایستاد، بی‌آنکه حق ملت برای آزادی و تعیین سرنوشت خود را فراموش کرد.

این دو نه‌تنها متناقض نیستند، بلکه هر دو به یک اصل بازمی‌گردند:

ایران متعلق به ملت ایران است.

بنابراین، دفاع از خاک، مردم و تمامیت ارضی ایران نباید توجیهی برای دفاع از استبداد شود؛ همان‌گونه که مخالفت با استبداد نیز نباید بهانه‌ای برای واگذاری ایران به بیگانه باشد.

بحران نباید به ابزاری برای بقای استبداد تبدیل شود.

بر این باورم که اگر بحرانی به وسیله‌ای برای حفظ قدرت تبدیل شده باشد، نمی‌توان انتظار داشت کسانی که در ایجاد، حفظ یا تشدید آن نقش داشته‌اند، راه پایان دادن به آن را فراهم کنند.

نمی‌توان سرنوشت پایان بحران را به کسانی سپرد که ادامه بحران ممکن است برای آنان وسیله حفظ قدرت باشد.

مسئولیت پایان دادن به بحران و بازگرداندن آرامش به کشور، با بازگشت حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت ایران به صاحب آن، یعنی ملت ایران، پیوند دارد.

این هشدار را پیش از این نیز ابوالحسن بنی‌صدر مطرح کرده بود که مستبدان حاکم ممکن است بحران را آن‌قدر ادامه دهند که سرانجام، بحران از وسیله‌ای برای بقای استبداد به عاملی برای شکست ایران تبدیل شود.

ملت به یاد خواهد داشت چه کسانی در زمان بحران، از مردم خواستند حق میهن را بر حق خود ترجیح دهند و گذار از استبداد و احیای حقوق خود را تا پایان بحران به تعویق بیندازند؛ گویی دفاع از کشور مستلزم پذیرش استبداد است.

اما من چنین انتخابی را ضروری نمی‌دانم.

دفاع از ایران و دفاع از حقوق ملت، دو روی یک سکه‌اند.

سخن سوم: حق میهن و حق ملت، دو روی یک سکه و جدایی‌ناپذیرند

ملت ایران فقط صاحب کشور نیست؛ مسئول آینده آن نیز هست.

اگر ایران متعلق به ملت است، حفظ ایران نیز وظیفه ملت ایران است.

ملت می‌تواند هم‌زمان در برابر استبداد بایستد و از ایران دفاع کند.

می‌تواند بگوید:

«ایران مال من است؛ پس از ایران دفاع می‌کنم.»

و همچنین:

«سرنوشت ایران حق من است؛ پس برای احیای حق خود می‌ایستم.»

این سخن نتیجه مهم دیگری نیز دارد.

ملتی که در برابر جهان اعلام می‌کند:

«ایران صاحب دارد؛ صاحب ایران استبداد حاکم نیست، ملت ایران است.»

در واقع، هم جایگاه خود را به عنوان صاحب ایران اعلام کرده و هم مسئولیت خود را در قبال آینده آن پذیرفته است.

این سخن هم خطاب به قدرت داخلی است و هم خطاب به قدرت خارجی.

به استبداد می‌گوید:

«ایران ملک تو نیست.»

و به قدرت خارجی می‌گوید:

«ایران بی‌صاحب نیست که تو به جای آن تصمیم بگیری.»

از همین‌جا، حق میهن و حق ملت به یکدیگر پیوند می‌خورند.

ملتی که جایگاه خود را به عنوان صاحب ایران در برابر جهان اعلام می‌کند، می‌تواند مطالبه پایان بحران تجاوز نظامی را نیز مطرح کند؛ زیرا بحران ایران فقط مسئله‌ای میان قدرت‌های خارجی و حکومت حاکم نیست، بلکه مسئله این نیز هست که چه کسی صاحب حق تصمیم‌گیری درباره ایران است.

اگر ملت ایران اعلام کند که ایران صاحب دارد و صاحب آن ملت ایران است، هم‌زمان دو اصل را بیان کرده است:

نه استبداد می‌تواند مالک ایران باشد و نه قدرت خارجی می‌تواند به نام ایران درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد.

در این نگاه، پایان بحران تجاوز نظامی نیز با به رسمیت شناختن جایگاه ملت ایران به عنوان صاحب کشور و صاحب حق تعیین سرنوشت، پیوند پیدا می‌کند.

این نگاه نه به معنای تسلیم در برابر استبداد است و نه به معنای وابستگی به قدرت خارجی.

نه استبداد، نه قیم خارجی

ایران ملک شخصی هیچ حکومت، رهبر، خانواده، حزب یا قدرت خارجی نیست.

هیچ قدرتی نمی‌تواند ایران را ملک خود بداند و هیچ نیرویی نیز حق ندارد به نام نجات ایران، اختیار ملت ایران را از آنِ خود کند.

تنفر نباید جای ایران را بگیرد

مخالفت با استبداد نباید به نفرت از ایران یا مردم ایران تبدیل شود.

هیچ مبارزه‌ای نباید به بهای نابودی مردم، ویرانی کشور یا از دست رفتن آینده ایران تمام شود.

هدف، تغییر سرنوشت ایران است؛ نه نابودی ایران.

من بر این باورم که ملت ایران برای رهایی، به جای انتظار برای منجی خارجی، باید جایگاه خود را به عنوان صاحب حق بشناسد و مسئولیت آینده کشور را نیز بپذیرد.

بحران نباید وسیله بقای استبداد شود

بحران نباید بهانه‌ای برای تعلیق حقوق ملت باشد.

ترس، جنگ و ناامنی نباید موجب شوند که مردم از حق تصمیم‌گیری درباره آینده خود صرف‌نظر کنند.

اگر بحران ادامه پیدا کند، خطر آن است که وضعیت اضطراری به وضعیتی دائمی تبدیل شود و استبداد از آن برای حفظ خود استفاده کند.

اما باید میان دو چیز تفاوت گذاشت:

حفظ ایران و حفظ استبداد، یک چیز نیست.

دفاع از کشور یک مسئولیت ملی است.

همان‌گونه که دفاع از ایران نباید بهانه‌ای برای چشم‌پوشی از حقوق ملت باشد، مخالفت با استبداد نیز نباید بهانه‌ای برای واگذاری ایران به قدرت خارجی شود.

آرامش، ایستادن بر اختیار خویش است

آرامش حقیقی زمانی ممکن است که هیچ قدرتی به جای ملت، سرنوشت میهن را تعیین نکند.

آرامش از اختیار می‌آید.

استقلال، حق تصمیم است.
آزادی، حق انتخاب است.
اختیار، ایستادن بر حق خویش است.

ملت، معمار تغییر است

تغییر پایدار زمانی معنا پیدا می‌کند که ملت، خود را صاحب تغییر بداند.

هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند به جای مردم، آینده ایران را بسازد و هیچ حکومت داخلی نیز نمی‌تواند با تکیه بر بحران، حق ملت را به تعویق بیندازد.

بنابراین، راه آینده نه از تسلیم به استبداد می‌گذرد و نه از واگذاری اختیار کشور به بیگانه.

راه آینده از بازگشت ملت به جایگاه واقعی خود می‌گذرد:

صاحب ایران و تصمیم‌گیرنده درباره سرنوشت ایران.

سخن پایانی

ملت ایران نه ذلیل و ناتوان است و نه بی‌صاحب.

ایران قیم نمی‌خواهد.
ایران ارباب نمی‌خواهد.
ایران صاحب دارد.

ملت ایران صاحب ایران است.

نه سرنوشت ایران را باید به قدرت خارجی سپرد؛
نه حق ملت را باید به استبداد واگذار کرد؛
نه ترس باید جای اختیار را بگیرد؛
و نه مسئولیت ما در برابر ایران و آینده آن باید فراموش شود.

ایران زمانی می‌تواند از بحران عبور کند که ملت ایران در جایگاه واقعی خود قرار گیرد:

جایگاه صاحب حق، صاحب کشور و تصمیم‌گیرنده درباره آینده خویش.

و آنگاه می‌توان این اصل را در برابر جهان با صراحت بیان کرد:

ایران صاحب دارد.
صاحب ایران استبداد حاکم نیست.
صاحب ایران ملت ایران است.

شاد باشید.

منابع

منشور سازمان ملل متحد، ماده ۱، بند ۲، درباره برابری حقوق ملت‌ها و اصل تعیین سرنوشت.

میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، ماده ۱، درباره حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت.

میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ماده ۱، درباره حق تعیین سرنوشت ملت‌ها.

اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۲۱، درباره حق مشارکت در حکومت و نقش اراده مردم در اقتدار حکومت.

نوشته‌ها و دیدگاه‌های ابوالحسن بنی‌صدر درباره استقلال، آزادی، حق تعیین سرنوشت، «موازنه منفی» و اصل «نه مسلط و نه زیر سلطه».