رکسانا نیکنامی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل اروپا مطرح کرد؛
پایان بازیگری اروپا در جامه یک قدرت موازنهگر/
تهران-ایرنا- استاد دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل اروپا گفت:از سال ۲۰۲۲، مواضع خصمانهای که هم کشورهای عضو اتحادیه اروپا و هم خود اتحادیه در قبال ایران اتخاذ کردند، ادامه مسیری است که با جنگ اوکراین آغاز شد و اکنون به اوج خود رسیده است. این تحول را نمیتوان از مواضع ایران در حمایت از روسیه در برابر تحریمها و محکومیتهای بینالمللی جدا کرد.
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، سران گروه هفت (G۷) در بیانیه پایانی نشست خود در ژوئن ۲۰۲۵، ضمن حمایت قاطع از آنچه آن را «امنیت اسرائیل» مینامند و به رسمیت شناختن حق آن برای دفاع از خود، این بار نیز حملات اسرائیل به ایران را محکوم نکرده و ایران را «منبع اصلی بیثباتی و تروریسم منطقهای» خواندند، با تأکید بر اینکه ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابد. این موضعگیری، همراه با مواضع تروئیکای اروپایی (بریتانیا، فرانسه، آلمان) و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در طول ۱۲ روز تجاوز رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران، از یک سو نشاندهنده رویکردی دوپهلو و همسو با منافع اسرائیل و آمریکا است که از منظر انتقادی، نقض اصول حقوق بینالملل و استانداردهای دوگانه را آشکار میکند و از سوی دیگر عمق تنش در روابط ایران و غرب را به وضح پیش چشمان ناظران نمایان میکند.
برای بررسی این موضوع با «رکسانا نیکنامی» استادیار گروه مطالعات منطقهای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل اروپا گفتوگو کردیم.
آیا آنچه در این ١٢ روز و پس از آن شاهد بودیم، مسیر جدیدی است که اروپا تصمیم گرفته در قبال تهران پیگیری کند؛ اگر بله چه اهدافی را دنبال میکند؟
برای پاسخ به پرسش شما، ابتدا لازم است توضیح داده شود که چرا اروپا چنین رویکردی را در پیش گرفته است. اروپا خود را بهعنوان یک بازیگر هنجاری در روابط بینالملل معرفی میکند که بر ارزشهایی مانند حقوق بشر، حکمرانی خوب و رعایت حقوق بینالملل تأکید دارد. بااینحال، پرسش این است که چگونه اروپا این اصول را زیر پا گذاشته است؛ دلایل متعددی برای این رفتار میتوان برشمرد.
کشورهای اروپایی، بهخصوص آلمان، تصمیم گرفتند در برابر اقدامات نظامی اسرائیل مماشات، سکوت یا حمایت نشان دهند. این موضوع حتی فراتر از مسئله ایران، در مورد اقدامات اسرائیل در غزه نیز صدق میکند. در جریان آنچه نسلکشی در غزه خوانده شد، اکثر کشورهای اروپایی سکوت کردند یا حتی برخی از این اقدامات حمایت کردند.نخستین دلیل به سیاستهای اروپا پس از جنگ جهانی دوم بازمیگردد که بهویژه به دلیل مسئله هولوکاست، کشورهای اروپایی، بهخصوص آلمان، تصمیم گرفتند در برابر اقدامات نظامی اسرائیل مماشات، سکوت یا حمایت نشان دهند. این موضوع حتی فراتر از مسئله ایران، در مورد اقدامات اسرائیل در غزه نیز صدق میکند. در جریان آنچه نسلکشی در غزه خوانده شد، اکثر کشورهای اروپایی سکوت کردند یا حتی برخی از این اقدامات حمایت کردند. تنها تعداد محدودی از کشورها، مانند ایرلند و اسپانیا، به این اقدامات واکنش نشان دادند و آن را محکوم کردند. بهعنوان مثال، اسپانیا حملات اسرائیل به ایران را محکوم کرد و خواستار لغو توافقنامه تجارت آزاد با اسرائیل شد.
دلیل دوم، نگرانی اروپا از پیامدهای تداوم این حملات است. اروپا بیم آن دارد که مماشات بینالمللی با این اقدامات، ایران را به سمت خروج از معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای (NPT) یا توقف نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی سوق دهد. در عین حال، سیاست امنیتی اروپا پس از جنگ جهانی دوم، که عمدتاً در چارچوب ناتو تعریف میشود، بهطور راهبردی به ایالات متحده وابسته است. ازاینرو، مواضع آمریکا در قبال مسائل حساس برای اروپا اهمیت زیادی دارد. برای نمونه، در جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، با وجود مخالفتهای اولیه برخی کشورهای اروپایی، در نهایت آنها با آمریکا همراه شدند، حتی اگر سیاستهای آمریکا و اسرائیل با هنجارهای بینالمللی مغایرت داشته باشد.
سومین دلیل، نگرانی از وضعیت داخلی اروپا، بهویژه در کشورهایی مانند فرانسه است که لابیهای یهودی در آنها نفوذ قابلتوجهی دارند. اروپا از این میترسد که محکومیت اقدامات نظامی اسرائیل به فشارهای اجتماعی، بحرانهای سیاسی یا تقویت گروههای پوپولیست داخلی منجر شود. به همین دلیل، ترجیح دادهاند با احتیاط عمل کنند، اظهارنظر نکنند یا حتی از اسرائیل حمایت کنند. این رویکرد نهتنها اعتبار هنجاری اروپا را زیر سؤال برده، بلکه نشان داده است که اروپا دیگر نمیتواند بهعنوان یک قدرت هنجاری و موازنهگر در روابط بینالملل شناخته شود. این وابستگی استراتژیک به آمریکا و سیاستهای کلان آن، نقش کشورهای دیگر مانند روسیه و چین را در خاورمیانه، بهویژه در ایران، تقویت کرده است. این وضعیت همچنین نشاندهنده بیاعتباری منشور ملل متحد و حرکت جهان به سمت یکجانبهگرایی است.
آمادگی اروپا برای کاهش فضای دیپلماسی و انتخاب رویکردی قاطعتر مبتنی بر منافع امنیتی
آیا این رویکرد نشاندهنده یک تغییر ساختاری در سیاست اروپا است؟
باید گفت که این روند از زمان آغاز جنگ اوکراین و مواضع ایران در قبال آن شروع شده است. از سال ۲۰۲۲، مواضع خصمانهای که هم کشورهای عضو اتحادیه اروپا و هم خود اتحادیه در قبال ایران اتخاذ کردند، ادامه مسیری است که با جنگ اوکراین آغاز شد و اکنون به اوج خود رسیده است. این تحول را نمیتوان از مواضع ایران در حمایت از روسیه در برابر تحریمها و محکومیتهای بینالمللی جدا کرد.
نزدیکی سیاسی و استراتژیک ایران به روسیه در جنگ اوکراین و حمایت از آن کشور، جایگاه ایران را در این بحران تعریف کرد. این همسویی باعث شد اروپا ایران را بهعنوان یک بازیگر متخاصم و متحد روسیه، که بهعنوان تهدیدی برای امنیت غرب شناخته میشود، تلقی کند.
اروپا دیگر نمیتواند بهعنوان یک قدرت هنجاری و موازنهگر در روابط بینالملل شناخته شود. این وابستگی استراتژیک به آمریکا و سیاستهای کلان آن، نقش کشورهای دیگر مانند روسیه و چین را در خاورمیانه، بهویژه در ایران، تقویت کرده است. این وضعیت همچنین نشاندهنده بیاعتباری منشور ملل متحد و حرکت جهان به سمت یکجانبهگرایی است.این موضع ایران، فضای اعتماد و تعامل میان تهران و اتحادیه اروپا را از بین برد و روابط را تیره کرد. در نتیجه، اروپا نهتنها فشارهای سیاسی و حقوقی علیه ایران را افزایش داد، بلکه رویکرد خصمانهتری نیز در پیش گرفت. آنچه در دوازده روز اخیر شاهد آن بودیم، نتیجه روندی است که به شخصه بارها در تحلیلها و مصاحبهها نسبت به آن هشدار داده بودم. برای تحلیلگران سیاست اروپا، شدت این موضعگیریها غافلگیرکننده اما اصل آن قابل پیشبینی بود. این مواضع صرفاً بازتاب حمله اسرائیل به ایران نیست، بلکه نشانهای از تصمیم اروپا برای تغییر ساختاری در روابط خود با ایران است که تحت تأثیر نگرانیهای ژئوپلیتیکی و همگرایی ایران با روسیه قرار دارد.
هدف اروپا محدود کردن نفوذ ایران در منطقه، تقویت جایگاه خود در جبهه همبستگی غربی و نشان دادن جدیت در مقابله با محورهایی است که بهعنوان تهدیدات امنیتی، مانند ایران و روسیه، تلقی میشوند. این سیاست بهطور ضمنی بیانگر آمادگی اروپا برای کاهش فضای دیپلماسی و انتخاب رویکردی قاطعتر مبتنی بر منافع امنیتی است، حتی اگر این به معنای بیاعتنایی به توافقها و گفتوگوهای پیشین با ایران باشد، زیرا تهران از نظر ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی مسیری متفاوت و متضاد با منافع اروپا را در پیش گرفته است. بنابراین، تحول ساختاری از سال ۲۰۲۲ آغاز شده و اکنون با شدت بیشتری ادامه یافته است.
اروپا ظرفیت محدود اما واقعی برای اقدام مثبت در دیپلماسی دارد
یکی از کلیدواژههای مهم سران اروپا در طول ١٠ روز گذشته، بازگشت به میز مذاکره بود؛ در همین راستا نیز یک دور گفتوگو میان وزرای خارجه ایران، E۳ و خانم کالاس در ژنو برگزار شد که تهران آن را اتمام حجت با این کشورها نامید؛ اکنون طرفین از پیگیری این روند سخن میگویند؛ با توجه به تجربه تاریخی، آیا اروپا قادر است در شرایط حال، اقدام مثبتی را در روند دیپلماسی شکل دهد؟
نزدیکی سیاسی و استراتژیک ایران به روسیه در جنگ اوکراین و حمایت از آن کشور، جایگاه ایران را در این بحران تعریف کرد. این همسویی باعث شد اروپا ایران را بهعنوان یک بازیگر متخاصم و متحد روسیه، که بهعنوان تهدیدی برای امنیت غرب شناخته میشود، تلقی کند.این موضع ایران، فضای اعتماد و تعامل میان تهران و اتحادیه اروپا را از بین برد و روابط را تیره کرد.درباره اینکه آیا اروپا میتواند در شرایط کنونی اقدام مثبتی در روند دیپلماسی انجام دهد، باید گفت که موضوع بازگشت به میز مذاکره در روزهای اخیر، بهویژه از سوی کشورهای تروییکا (فرانسه، آلمان و بریتانیا) و بهویژه فرانسه، بسیار مطرح شده است. بااینحال، تجربه تاریخی روابط ایران و اروپا، بهخصوص در زمینه مذاکرات هستهای و مسائل امنیتی، نشان میدهد که پیشرفت ملموس در دیپلماسی به چند پیششرط کلیدی وابسته است؛ نخست آنکه اروپا برای ایفای نقش مثبت در دیپلماسی باید از رویکرد دوگانه و گزینشی در مسائل امنیتی و حقوق بینالملل فاصله بگیرد و به اصول بیطرفانه و مبتنی بر حقوق بینالملل پایبند باشد. اروپا که خود را قدرت هنجاری میداند، باید این ادعا را در عمل و در بیانیهها و سخنرانیهای خود نشان دهد.
ظرفیت اروپا در ایجاد اجماع و هماهنگی با دیگر بازیگران جهانی مانند آمریکا، چین و روسیه بسیار مهم است. اروپا نباید خود را صرفاً نماینده منافع غرب بداند، بلکه باید نقش میانجیگری ایفا کند تا اعتماد همه طرفها، از جمله ایران و آمریکا، را جلب کند. این اعتماد بهویژه در ایران به دلیل مواضع اخیر اروپا خدشهدار شده است. ایران نیز باید در فضای گفتوگو نشانههایی از جدیت و انعطافپذیری نشان دهد تا طرفهای بینالمللی و اروپایی احساس کنند مذاکرات میتواند نتایج واقعی و عملی داشته باشد.
با توجه به سابقه مذاکراتی، اروپا ظرفیت محدود اما واقعی برای اقدام مثبت در دیپلماسی دارد، به شرطی که استانداردهای دوگانه را کنار بگذارد، با قدرتهای جهانی هماهنگ شود و نقش میانجیگری ایفا کند. همچنین، باید فضایی سازنده و تعاملی برای توافق ایجاد شود. در غیر این صورت، مذاکرات ممکن است به فرایندی تشریفاتی تبدیل شود که نهتنها مشکلات را حل نمیکند، بلکه بیاعتمادی را تشدید میکند. بااینحال، خوشبینی به دیپلماسی وجود دارد، زیرا تاریخ نشان داده که هر جنگی از طریق دیپلماسی پایان یافته و هر بحرانی با گفتوگو قابلحل است.
ترامپ هیچ نیروی موازی با قدرت خود را تحمل نمیکند
ایالات متحده، اروپا را از روندهای دیپلماتیک کنار گذاشته است و واکنش ترامپ پس از دیدار ژنو نیز نشان دهنده عدم رضایت او از برگزاری این نشست بود؛ با این تفاسیر، ممکن است تداوم پیگیری مذاکرات با اروپا، واکنشی غیرقابل پیشبینی از سوی آمریکا را به همراه داشته باشد؟
درباره اینکه آیا ادامه مذاکرات اروپا با ایران میتواند واکنشهای رئیسجمهور آمریکا را برانگیزد، باید گفت که تصمیمات ترامپ به دلیل شخصیت غیرقابلپیشبینی او تحت تأثیر عوامل متعددی قرار میگیرد. آمریکا رویکردی تهاجمیتر نسبت به مذاکرات اروپا و ایران اتخاذ کرده است. این میتواند به دلایل مختلفی باشد، از جمله تمایل به کنار گذاشتن اروپا از روند تصمیمگیری یا ادامه سیاست فشار حداکثری که در دوره اول ریاستجمهوری او علیه ایران اعمال شد، هرچند ابزارهای آن متفاوت بود.
واکنش منفی ترامپ به دیدار ژنو و روند دیپلماتیکی که با حضور اروپا پیش میرفت، نشاندهنده عدم تمایل او به مذاکرات مستقل بین ایران و اروپا است. او نمیخواهد اروپا کنترل روند روابط را به دست بگیرد یا اینگونه به نظر آید که اروپا جهتدهی مذاکرات را بر عهده دارد. ترامپ ترجیح میدهد همهچیز تحت کنترل او باشد و به دنبال نمایش این است که خود او مسئله را هدایت و حل کرده است. او هیچ نیروی موازی با قدرت خود را تحمل نمیکند.
آمریکا رویکردی تهاجمیتر نسبت به مذاکرات اروپا و ایران اتخاذ کرده است. این میتواند به دلایل مختلفی باشد، از جمله تمایل به کنار گذاشتن اروپا از روند تصمیمگیری یا ادامه سیاست فشار حداکثری که در دوره اول ریاستجمهوری او علیه ایران اعمال شد، هرچند ابزارهای آن متفاوت بود. واکنش منفی ترامپ به دیدار ژنو و روند دیپلماتیکی که با حضور اروپا پیش میرفت، نشاندهنده عدم تمایل او به مذاکرات مستقل بین ایران و اروپا است.
ادامه مذاکرات مستقل اروپا با ایران میتواند واکنشهای غیرقابلپیشبینی مانند افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر اروپا برای هماهنگی بیشتر با واشنگتن، تلاش برای کاهش نفوذ اروپا در مسئله ایران و اعمال تحریمهای جدید در میانه مذاکرات برای مختل کردن روند دیپلماسی را به همراه داشته باشد. این واکنشها به شخصیت کنترلگرایانه ترامپ و تمایل او به نمایش اقتدار بازمیگردد. او میخواهد نشان دهد که اوست که مسئله را هدایت میکند و هیچ نیروی موازی نمیتواند در این فرایند نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
اروپا به دنبال آن است که جایگاه مستقلی در پرونده ایران داشته باشد.
در حالی که کمتر از سه ماه به موعد انقضای قطعنامه ٢٢٣١ مانده است؛ اروپا تلاش خواهد کرد تا این اهرم فشار علیه تهران را همچنان برای خود حفظ کند؛ در همین چارچوب باید در انتظار چه اقدامی از سوی تروئیکای اروپایی باشیم؟
در خصوص مسئله مکانیزم ماشه و انقضای قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، باید گفت که در حال حاضر، مکانیزم ماشه تنها برگ برنده اروپا برای اعمال فشار بر ایران است. اروپا از این سازوکار بهعنوان اهرمی برای فشار بر ایران استفاده میکند و احتمالاً به دنبال حفظ یا تمدید برخی بندهای کلیدی قطعنامه ۲۲۳۱ است تا بتواند محدودیتهای مربوط به برنامه هستهای، موشکی و تحریمهای اقتصادی مرتبط با ایران را حفظ کند. این تلاش ممکن است از طریق فشار سیاسی در شورای امنیت یا ایجاد اجماع بینالمللی پیگیری شود.
از سوی دیگر، اروپا ضمن حفظ این اهرم فشار، همزمان سعی دارد ایران را به بازگشت به مسیر دیپلماسی و مذاکره ترغیب کند. این رویکرد، همان سیاست دوگانهای است که پیشتر به آن اشاره شد؛ ترکیبی از فشار و دیپلماسی فعال. این سیاست دوگانه، تعامل با اروپا را پیچیدهتر میکند، اما در عین حال، اروپا به دنبال آن است که جایگاه مستقلی در پرونده ایران داشته باشد. مکانیزم ماشه این استقلال را تا حدی ممکن میسازد، اما در برخی موارد، اروپا تلاش میکند با ایالات متحده هماهنگ باشد تا از بروز تفرقه در بلوک غرب جلوگیری کند.
در این میان، نقش رئیسجمهور آمریکا بسیار تعیینکننده است و بر تصمیمگیری اروپا درباره حرکت به سمت فعالسازی مکانیزم ماشه تأثیر میگذارد. اروپا ممکن است تحریمهای جدیدی علیه نهادها یا افرادی که با برنامه هستهای یا نظامی ایران مرتبط هستند اعمال کند یا تحریمهای موجود را تشدید نماید. این احتمالات کاملاً محتمل است.
اروپا احتمالاً از سازوکارهای تحریمی اتحادیه اروپا و مکانیزم حل اختلاف پیشبینیشده در قطعنامه ۲۲۳۱ استفاده خواهد کرد تا در صورت نقض توافق از سوی ایران، بتواند واکنشی سریع و هماهنگ نشان دهد. جنگ اخیر بسیاری از تابوهای پیشین را از بین برده و این امکان را ایجاد کرده که هر سناریویی، حتی فعالسازی مکانیزم ماشه، قابلانتظار باشد، بهویژه اگر اوضاع از نگاه اروپا مطابق انتظار پیش نرود. این جنگ ظرفیت دیپلماتیک اروپا را بهشدت کاهش داده و به روند دیپلماسی میان ایران و اروپا آسیب جدی وارد کرده است. این وضعیت چالشهای متعددی را در مسیر حفظ اهرمهای فشار ایجاد کرده و اروپا را در یک دوگانه تبعیت از استراتژیهای آمریکا یا حفظ جایگاه مستقل و هنجاری خود قرار داده است.
جنگ اخیر بسیاری از تابوهای پیشین را از بین برده و این امکان را ایجاد کرده که هر سناریویی، حتی فعالسازی مکانیزم ماشه، قابلانتظار باشد.مواضع اخیر اروپا در قبال جنگ نشاندهنده از بین رفتن تعادل ظریفی است که باید حفظ میشد. در این شرایط، هر احتمالی، از جمله فعالسازی مکانیزم ماشه، قابلتصور است. تنها عاملی که میتواند مانع این سناریو شود، بازگشت به دیپلماسی و تداوم آن است؛ دیپلماسیای که محور آن منافع ملی ایران و عقلانیت باشد.
در این میان، حفظ انسجام داخلی و سرمایه اجتماعی در ایران نقش بسیار مهمی بهعنوان عاملی تأثیرگذار ایفا میکند. جنگ، مسائل را بهشدت پیچیده کرده و مسیر دیپلماسی را با چالشهای فراوانی مواجه ساخته است. بنابراین، سیاست خارجی ایران باید بیش از پیش بر مدار منافع ملی و عقلانیت حرکت کند تا بتواند در این شرایط حساس، تعادل لازم را حفظ کند و از تشدید بحران جلوگیری نماید.
